۱۱۴۳

راست گویی، انتخابِ بازنده ها

باور من به کاراییِ زیستِ اخلاقی- و به طور مشخص مقوله راست گویی- در سه سال گذشته به شدت دچار تغییر شده. من تا قبل از سال ۸۸ مطلقن بر این باور بودم که اخلاق- به معنای باور عمومی جهانی از اخلاق- رو باید رعایت کرد و خودم هم در عمل به نسبتِ میانگین، آدم اخلاق ی و راست گویی محسوب می‌شدم. در سه سال گذشته این ایمان به اخلاق در من کم رنگ و کم رنگ‌تر شده. این تغییر در جهان بینی و نحوه عملکردم رو بیش از هرچیزی ناشی از  شش چیز می‌دونم که سه مورد اول ش رو در ادامه توضیح خواهم داد.
این شش مورد عبارتند از: ۱. تجربه زندگی در خارج از ایران ۲. انتخابات سال ۸۸ در ایران ۳. سینمای اصغر فرهادی ۴. تجربه روان کاوی ۵. تجربه طلاق  ۶. [به زندگی انسان دیگری مربوط می‌شه و نمی‌تونم اینجا بیان ش کنم].

مورد چهار رو بعدن در یک مطلب جدا توضیح خواهم داد. موارد پنج و شش رو فعلن دوست ندارم باز کنم. ولی سه مورد اول رو به اختصار در ادامه توضیح می دم:

۱. تجربه زندگی در خارج از ایران: من در مدتی که در ترکیه زندگی کردم از نزدیک و همراه با جزییات، از زندگی شخصی آدم‌هایی از اسپانیا، انگلیس، آمریکا، آفریقای جنوبی، و ترکیه خبر داشتم. اکثریتِ مطلقِ آدم‌هایی که می‌شناختم- جایی که منافع شخصی شون اقتضا می‌کرد- راست گویی رو در مقابل دروغ گویی انتخاب نمی‌کردن. اون‌ها به ماهرانه‌ترین شکل اولویت رو به کسب منافع می‌دادن مگر جایی که قانون نوشته شده یا نوشته نشده‌ای وجود داشت که می تونست براشون هزینه واقعی به همراه بیاره. باید این توضیح رو اضافه کنم که کسانی که من می‌شناختم معلم زبان انگلیسی، و اکثرن سبک زندگی بوهمیایی و آزاد، و فارغ از مسوولیت‌های خانوادگی داشتن و نمی‌تونن به عنوان نماینده ی اکثریت مردم کشور خودشون فرض بشن. با این حال همین موارد کافیه که من یاد بگیرم این فرضیه که ایرانی‌ها دروغ گو هستن و بقیه جاهای دنیا راست گویی حاکمه یک افسانه ست. دروغ گویی یک ویژگی انسانی و جهانی ست و بیش از ملیت به سبک زندگی آدم‌ها، ویژگی های روان شناختی، و منافع شون بستگی داره.

۲. انتخابات سال ۸۸: خرداد سال ۸۸ و جریانات بعد از اون بخش بزرگی از جامعه ایرانی رو در معرض انتخاب بین راست گویی (حقیقت) و مصالح فردی و عمومی قرار داد. به باور من زیست اخلاقی حکم می‌کرد جامعه سکوت نکنه، ولی برای هر شهروند منافع بسیار بسیار زیادی وجود داشت که به خاطر اون‌ها باید سکوت رو انتخاب می‌کرد. جریان جنبش اعتراضی در ایران تمام شده، و این میون فقط کسایی که پایِ حقیقت ایستادن بازی رو باختن. برنده‌ها همه از بین اون آدم‌هایی هستن که از ابتدا- یا جایی در میانه راه- سکوت رو انتخاب کردن، یا از آغاز بنا رو بر دروغ گویی گذاشتن. پیش بینی من اینه که آینده ایران رو هم انتخابِ مصالح پیش خواهد برد و حقیقت گرا‌ها به طور مشخص جا و تاثیری در تغییرات آینده نخواهند داشت.

۳. سینمای اصغر فرهادی: طبق خوانش من، سینمای اصغر فرهادی- و به شکلی بارز‌تر چهارشنبه سوری، درباره الی، و جدایی... - ایده کارایی راست گویی در ایجاد نظمی به درد بخور رو به بهترین شکل ممکن به چالش می‌کشه. این سینما ضرورت استفاده هوشمندانه از دروغ - علیرغم بسیار دردناک بودن ش- رو گوشه به گوشه به منِ مخاطب گوشزد می‌کنه. سینمای اصغر فرهادی موقعیت‌های واقعی ی رو به ما نشون می‌ده که در اون‌ها دروغ گو بودن از راست گو بودن مصالح بیشتری به همراه داره.

شکست قطعیتِ یک ایمان و آغاز یک شک کافیه که به طور کل اون ایمان به درد نخور و غیر قطعی بشه. همین که یک جا وجود داشته باشه که ما دروغ رو به راست گویی ترجیح بدیم راست گویی برای همیشه از قالب یک اسطوره خارج، و به یک صرفن آپشن شخصی تنزل پیدا می‌کنه.

اگر فرض کنیم آدم‌های دنیا همگی در یکی از دو گروه «بازنده‌ها» و «برنده‌ها» قرار دارن، به نظر شما راست گوییِ ناشی از باوری اخلاقی همبستگی مثبت بیشتری با آدم‌های کدامیک از این دو گروه خواهد داشت؟

/ 8 نظر / 16 بازدید
فرزاد [....] (منتقل شده از نظرات فیس بوک)

به نظر من سود موقت داره این دروغگویی، اما در دراز مدت، به ضرر همه هست. بالاخره کسایی این وسط خودشون رو فدا باید بکنن تا کشور به جائی‌ برسه. اگه مثلا کشوری مثل سوئد رشد کرده، نتیجه تلاش افرادی بوده. هرچند که شاید به چشم نیاد.

نیکو [....] (منتقل شده از نظرات فیس بوک)

خب من تا حدی فهمیدم دلایل کسایی که دروغ میگن و دروغاشون و معمولا توجیه میکنن چیه با مطلب شما!واقعا همیشه پیش خودم فکر میکردم که چطور وقتی همه مکاتب بشری در طول تاریخ دروغ و عمل بی اخلاقی میدونن ایرانیها اینقدر دروغ میگن و به دروغ و دوز و کلک در دنیا معروفن؟الان فهمیدم.جالبه شما حتی سینمای اصغر فرهادی و کاملا برعکس گرفتین!سینمای فرهادی تایید دروغگویی نیست!برعکسه.آدماشم خاکستری هستن نه سیاه و سفید و همه رو به یک نسبت خطاکار نشون میده و میگه نباید قضاوت کرد.حتی اون پدر درستکار هم جایی دروغ میگه و قبح دروغش برای مخاطب روشن میشه و دخترش ناراحت میشه از دروغگویی پدر و.....استفاده هوشمندانه از دروغ؟این نظر شماست من چنین برداشتی نکردم. درباره جنبش سبز میگین کسایی که سکوت کردن برنده ان! اینطور فک میکنین واقعا؟پس ملت ایران الان برنده ان؟! معنای برندگی در فقر و نکبت و بدبختی و فشار و ترس بیشتر و خفقان بیشتر و آمار بالاتر خودکشی هستش لابد. من فکر میکنم هر کسی میخواد دروغ بگه، بگه. اما دروغ گفتن و توجیه نکنه بهتره.اینکه در ایران شارلاتانها موفقترن و هر چه کثیفتر باشن بیشتر میخورن لابد پس باعث میشه کثافتکاری و هم تایید کنین

نیکو [....] (منتقل شده از نظرات فیس بوک)

(ادامه نظر قبل) و به قهرمانهای واقعی ایران گفتین بازنده.پس گاندی و لومومبا و ماندلا هم که خیلی گرسنگی کشیدن و اونقد لاغر بودن قد شریفی نیا نخوردن و نبردن و کارشون راه نیفتاد و آخرش با اسید سوزوندنشون هم بازنده هستن!خیلی زود میخواین به مقصد برسین.بعد از سه سال خودتون و بازنده میدونین!ماندلا چی بگه؟ سوچی چی؟

اعظم [....] (منتقل شده از نظرات فیس بوک)

با تشکر از انتخاب موضوع خوب و اما پیچیده ای که داشتید بنده فکر می کنم هیچکدام از مواردی که شما ذکر کردید دلایل معقولی برای توجیه دروغ در مقابل راستگویی نیست علت اصلی, پیشزمینه ی فکری شماست که یک دیدگاه انتفاعی فردی ست مورد اول که بررسی وجود استعداد دروغگویی در میان دیگر اقوام است که موضوع جداگانه ای ست و تحلیل جداگانه ای نیز دارد مورد دوم مربوط به سیاست است که یک امر اجتماعی است و شما بازتاب دروغ,اخفا و سکوت را در فردیت افراد بررسی کردید نه نتیجه ی اجتماعی آن,چون دقیقن به همین دلیل در نظر گرفتن منافع شخصی در یک امر اجتماعی ست که وضع ما این بوده و هست و خواهد بود... در مورد سوم هم سینمای فرهادی موضعش کاملن مشخصه,نقد کاملن هنری و زیرکانه ی پنهانکاری و دروغ... جناب فاطمی عزیز به قول مرغ حق:بد بدٍ

شاهرخ [....] (منتقل شده از نظرات فیس بوک)

ببخشید این تغییر با این دلایل درکش برایم سخت است. فکر کنم اگر شفافیت در کسی نهادینه شود، اینطور تغییر نمی کند. البته برای دنیا و تجربیات شما احترام قائلم اما با هیچکدام این حرف ها موافق نیستم. هر کدام کلی بحث دارد و تازه دلایل کاملن شخصی است. چیزی نیست که بشود درباره اش بحث کرد. شما چند آدم دروغ گو دیدید و به این نتایج رسیدید!

[....]

دروغ گفتن در دنيايي كه هزينه هاي راستگويي در اون بسيار بالاست يك فن محسوب ميشه. فني كه همگان از اون بهره نبرده اند. از ديدي ديگر ميشه گفت مردم به اين دليل به دروغ و پنهانكاري رو مياورند كه ابراز عقيده ي واقعي در جاييكه ازاديهاي فردي به رسميت شناخته نميشود هزينه هاي زيادي تحميل ميكند. در واقع اجبار به زندگي در چنين اجتماعي و اجبار به تن دادن به قواعد چنين اجتماعيست كه باعث ميشه انسانها بر خلاف باورشان به اخلاق عمومي، به دروغگويي رو بياورند. دروغگويي يك انتخاب و گرايش انساني نيست. پس با اين قسمت از حرفتون كه بالا بردن هزينه هاي دروغگويي باعث كمتر شدن ان ميشود موافق نيستم. انسانها تمايل دروني به راستگويي دارند. ميل به راستگويي ميل به تعادل و زيباييست. ميل به ازادي بيان و ابراز خود، بدون هيچ سانسوريست. و دروغگويي اغاز تباهي و ويراني انسان است. لذت بخش نيست. بگذاريد حرف شما رو به اين شكل تغيير بدهم كه كم كردن هزينه هاي راستگويي باعث بيشتر شدن اون ميشه.

بیژن

بنظرم دروغ گویی و راستگووی هر دو یک مبحث نسبی هستند. نگاه مطلق گونه به هر دو باعث این جور برخورد میشه. این که ما بر این باور باشیم که در همه جا و هر زمانی راستگووی ارجح هست بنظرم یک نگاه ساده انگارانه اس.خارج نبوده ام و درباره مبحث اولتون نظری ندارم اما فکر میکنم در انتخابات، عدم شرکت یک عده در تظاهرات خیابانی یا نبستن دست بند سبز نشان دهنده باور این عده بر ارجحیت دروغ بر راست نیست. دلایل خیلی متنوعی میشه ذکر کرد بخاطر این عدم شرکت منجمله عدم اعتقاد به برخورد مستقیم و البته دامن زدن به اغتشاش. اما درباره فیلمهای فرهادی اتفاقا به نظرم در این فیلمها بازی با مقوله مطلق شده ای مثل دروغ است که بیننده با گذاشتن خودش در شرایط، بسنجد که تا چه حد باورهایش رنگ حقیقت دارند و واقعی هستند. در ضمن نسبی بودن اخلاق یا راست گویی به معنای باری به هر جهت بودن و حزب باد بودن و ... نیست...

شادی

در فیلم های فرهادی به وضوح می بینیم دروغ کوچکی که یک نفر می گوید یا واقعیتی که پنهان می کند چه طور نهایتا عده ای یا حتی خودش را دچار دردسرها یا ناراحتی های بزرگ تری می کند. تجربه ات از زندگی در خارج از کشور کوتاه مدت است. نمی شود خیلی روی اش حساب کرد. کما اینکه من در سفری 2 روزه به ارمنستان به خاطر دروغ گویی های متداول ما ایرانی ها که تحت عنوان تعارف انجام می دهیم, به سرعت دچار مشکل شدم. به طور کلی فکر می کنم افرادی دروغ گویی را مفید می دانند که به منافع کوتاه مدت فکر می کنند. یکی از واقعیت های جامعه ما این است که افراد خیلی توانایی در برنامه ریزی بلند مدت برای زندگی ندارند و این دروغ گویی را به طور کلی در جامعه زیاد می کند. منافع کوتاه مدت است. تجربه تو هم از زندگی در خارج از کشور در کشوری با شرایط نه چندان متفاوت بوده است.