١٠٠٧

هایپر استار امروز از همه روزهای قبل در یک سال و نیم گذشته شلوغ تر به نظر می رسید. تفاوتی که در مقایسه با ساعت/روزهای مشابه اون قدر محسوس بود که بشه حدس زد اتفاقی افتاده. دلیل ش می تونه تلاش مردم باشه برای انبار کردن کالاهای مصرفی و خوراکی قبل از گرون شدن اون ها. در هایپر استار امروز قیمت ها نسبت به هفته قبل افزایش پیدا نکرده بود. از طرفی پول یارانه ها هم به حساب مردم واریز شده و اون ها می تونن با این اسکناس های اضافهِ بر در آمدِ ماهیانه، مقداری خوراکی و چیزهای دیگه برای "زمستان" شون ذخیره کنن.

پی نوشت: هایپر استار یک فروشگاه بزرگ و مدرن در غرب تهران است.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ دی ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :میان اخبار


٩٧٧

«سال بد»

حالا بهمن جلالی هم از «واقعیت» هایی است که جز در عکس، جایی نیستند.

خبر درگذشت بهمن جلالی برای ام بسیار تکان دهنده بود. من تابستان ١٣٨۶ در کلاس های عکاسی مستند ش در آموزشگاه ماه مهر شرکت می کردم. کلاس های اش لذت بخش ترین لحظات مربوط به عکاسی در زندگی ام بوده است. از استاد بودن اش در عکاسی زیاد نوشته اند و، حالا هم که دیگر بیشتر و بیشتر خواهند نوشت. من، ولی، سه چیز دیگر می گویم، و یادش را گرامی میدارم:

١. کلاس ما در موسسه ساعت ١٠:٣٠ صبح شروع می شد. بهمن جلالی همیشه حدود یک ساعت زودتر می آمد و در تریای آموزشگاه می نشست. آن موقع صبح، تریای ماه مهر فقط بهمن جلالی را در خودش داشت و خانم ی که پشت پیشخوان بود و من که، مثل یک آدم جهان سومی که به عشق یک رهبر کاریزماتیک کارهای زیادی می کند، به عشق یک استاد از ساعت ٩ صبح آن جا نشسته بودم. بهمن جلالی می آمد، یکی از روزنامه های نسبتآ قابل تحمل تر آن روزها را باز می کرد، سیگار با سیگار، و چای پشت چای، می خواند، و می خواند. این آدم عاشق خبر بود، با این که هرگز به یک فوتوژورنالیست تبدیل نشد، و همیشه بی تاریخ مصرف عکس می گرفت، و نگاه اش مستند بود، نوستالژیک، انسان محور، و هم بسیار بی طرفانه.

٢. به یادداشت هایی مراجعه می کنم که در جلسه دوم کلاس، از صحبت های استاد نوشته ام، به تاریخ دوشنبه اول مرداد ١٣٨۶:

« واقعیت هایی که در حال مرگ است را پیدا می کنم، از آن ها عکس می گیرم. از ساختمان های کهنه در حال تخریب گرفته، تا مناسبات درون خانوادگی. هر آن چه تغییر می کند، و هر آن چه از بین می رود ارزش عکاسی شدن دارد.

عکس های خانوادگی شاید سندی است برای دوران سالمندی، که آن گاه جوانی خویش را جاودانه کرده باشیم.

زندگی خودمان بهترین و مهم ترین سوژه برای عکاسی ست، ثبت آن در اولویت است.

عکس های ساده روزمره با گذشت زمان به گنجینه های اطلاعاتی ارزشمندی تبدیل خواهند شد. هر یک سال که از یک عکس مستند می گذرد، بر ارزش آن افزوده می شود.»

٣. برای یک پروژه کلاسی قرار شده بود از پل های اصفهان عکس بگیرم. به اصفهان رفتم، سه ساعتی از نیمه شب گذشته، وقتی هیچ کس روی پل ها نبود، و آن نور پردازی گرم شبانه و انعکاس اش در آب آرامشی بی نظیر را به رخ می کشید، با سه پایه، دیافراگم بسته، و نور دهی طولانی چندین فریم کارت پستالیِ تر و تمیز گرفتم. چاپ کردم و، با کلی امید به تشویق، به بهمن جلالی نشان دادم. چند تایی شان را بیشتر نگاه نکرد و گفت: «آدم هاش کو؟ این عکس ها که آدم نداره. از رو این پل ها آدم رد می شه. دوباره عکس بگیر. خوشگل عکس نگیر، اون چیزی که هست رو بگیر، با حضور آدم ها.»

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :میان اخبار


٩۴٣

شورای نگهبان دوشنبه شب انتخابات دهم ریاست جمهوری را تایید کرد. دو روز بعد از آن، یعنی چهارشنبه ١٠ تیر ١٣٨٨ میرحسین موسوی بیانیه ای صادر کرد. جنبه های سیاسی این بیانیه موضوع این نوشته نیست. می خواهم قسمت کوچکی از این بیانیه را در این جا نقل کنم که موسوی را از یک بازیگر عرصه سیاست به سطح یک هنرمند اومانیست ارتقا می دهد. آن جا که موسوی می گوید: «پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای داده‌اند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل می‌شوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آینده‌ای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند.»

این بخش بیانیه موسوی را که می خوانم یادم می آید که روزی روزگاری جایی در این شهر بی در و پیکر، حدود ساعت ١١ شب که به خانه برمی گردم، جمعیت قابل توجهی از انسان های نظامی و هم انسان های موسوم به لباس شخصی را می بینم که از وانتی که آن جا پارک کرده یکی یکی در ظروفی یک بار مصرف، غذا و نوشیدنی می گیرند و در گروه های کوچک چهار پنج نفره می نشینند بر روی زمین خاکی، گرسنه و خسته به خوردن مشغول. غذا خوردن شان را می بینم، و در این خوردن، انسان زمینی تر می شود، شکننده تر و دوست داشتنی تر. خستگیِ چهره شان و گرسنگیِ تک تک شان برای لحظاتی همه احساسِ منفی ام را به کناری می زند و کمک ام می کند که دوست شان داشته باشم.

همین.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :میان اخبار


٩۴٠

یک شنبه ٣١ خرداد ١٣٨٨ است. ظهر مریم را می رسانم دانشکده و سپس برای پرداختِ شارژ ١٣٩٠٠ تومانی اینترنت تیر ماه، به خیابان کارگر شمالی می روم. بانک صادرات ی که هر ماه آن جا هزینه اینترنت ام را می پردازم، نیست. سوخته و دورش را پوشانده اند و احتمالآ قرار است به زودی بازسازی شود. این بانک، تقریبآ روبری کوی دانشگاه تهران است و محتمل در خشونت های این روزها از بین رفته است. این که دقیقآ چه بلایی بر سر این بانک آمده است را نمی دانم. کارم انجام نمی شود. حوصله ام نمی کشد بانک دیگری بروم. خانه باز می گردم. تلویزیون BBC جهانی به نقل از تلویزیون رسمی ایران می گوید در خشونت های دیروز تهران دست کم ١٠ نفر کشته شده اند. شاید یکی شان همان دختری باشد که دی شب در محل کارم فیلم مردن اش را می دیدم. دیگران شان را نمی دانم. 

این جا وبلاگِ من است و موضع رسمی من. چیزی که این جا ثبت می شود قرار است قابل دفاع هم باشد. وقتی آب ها از آسیاب افتاد، مردم به زندگی روزمره بازگشتند و این روزها فراموش شد، دیگر جو احساسی خیابان های تهران به دفاع از معترضین برنمی آید. سال ها بعد، معترضین می مانند و کودکان ی که درک شان نمی کنند، منطق اجرای خشونت و در معرض خشونت قرار گرفتن شان  را می پرسند، و منطق زنان و مردانِ میان سال و کهن سالِ فردا، جایی روی آسفالت های خیابان کارگر تهران گم شده است. خویش می دانند منطق شان چیست، زبان شان، ولی، به دادشان نخواهد رسید. هر چه بگویند نمی توانند کسی را قانع کنند.

این روزها، چیزی کشیده شده مثل دیواری سیمانی بین آن چه حس می کنم، و آن چه فکر می کنم. حس ام به فکرم لعنت می فرستد و خائن اش می انگارد، و فکرم پوچی حس ام را در یک بازه زمانی کلان جلوی چشمان ام می آورد. آن ها که می میرند این روزها، اگر به خیابان نمی رفتند نمی مردند. بعد از مرگ، آرمان ها شان به دردشان نمی خورد، و نه به درد آن ها که دوستشان می دارند. از طرفی، آن ها که نمی میرند، زندگی روزمره شان، آتش ها که خاموش شد، تفاوت محسوسی با قبل از روشن شدن آتش ها نخواهد داشت، چه موسوی به قدرت رسیده باشد، و چه احمدی نژاد. چرخ زندگی کماکان از همان کار گذشته خواهد چرخید و همان تفریح های آخر هفته، و شب نشینی ها و همان دوستان که تا قبل از خرداد ٨٨ خالی شان را پر می کردند. دوباره بحث هنر وسط می آید و فلسفه و دانشگاه و کار و رابطه های بین مان. در این بین، کسانی هم متصورند که در آن دورانِ جدید شغل شان را از دست داده اند، و وقتی همه به دورانِ تکرار باز می گردند، آن ها حتی امکان بازگشت به آن را نیز نخواهند داشت. افرادی هستند در این بین، که بعد از این دوره، عضوی از بدن شان کار نمی کند، چشم شان نمی بیند، دست و پای شان چلاق شده، و دیگرانی که بر اثر ضربه مغزی توان حرکتی شان مختل شده است.

آن دختری که می گویند نام اش «ندا» بوده، شاید معشوق کسی بوده است. آن که «ندا» را دوست می داشته، از دیروز عصر دیگر ندایی نمی شنود، نه از ندای خیابان های تهران و نه از «کلمه» های موسوی. فردای به قدرت رسیدن موسوی/احمدی نژاد تا همهِ فرداهای بعد از آن، ندایی نیست. برای آنان که دوست اش می داشتند فقط سکوت است که می ماند و مطلقِ مرگ و ویرانی.

تلویزیون ایران در بخش خبری ساعت ١۴ نشان می دهد که یکی از این مردهای چماق به دست، در میان جمعیتی از معترضین بی وقفه لگد می خورد، صورت اش خون آلود است و جسم لرزان اش حالا دیگر هیچ نسبتی با قدرتِ هولناکِ هم صنف ان اش ندارد. رنج کشیده شده، و بی دفاع. و جمعیتی که حرمت اسارت اش را می شکند و کتک اش می زند.

نفرت است که تولید می شود، و باز تولید می شود، و خشونت ی که هیزم و منطقِ خشونت های پس از خود خواهد بود. آن که می خورد، منطق اش جز این نیست که بزند و آن که می زند منطقِ واکنشِ آن کسی را می سازد که بعدآ نوبت اش می شود.

این، جنبش مدنی ایران نیست. این تکرار نفرت ۵٧ است که در عرضِ کمتر از سه دهه باز به شکل مایوس کننده ای سر باز می کند. سیکل معیوبِ آن بخش از جهان که همیشه با مرگ زندگی کرده است.

این روزها موبایل های دوربین دار، آدم های خیابان را به خبرنگاران،عکاسان و فیلم برداران بالقوه تبدیل، و برای همه آن ها که کنج خانه ها نشسته اند هم زمان امکان نفرت ورزیدن را فراهم می کند. انگار همه مان در یک میدان جنگ ایم و جان کندنِ عزیزان مان را به تماشا نشسته ایم، منتظر تا کی نوبت ما شود که انتقام بستانیم.

مردنِ ندا را که می بینم، با آن چهره معصوم، ابروهای مرتب، و پوشش ی شهری، به منطقِ محافظه کارانه ام لعنت می فرستم و از خویش بیزار می شوم.

از آن طرف، به ١٣۵٧ که نگاه می کنم، حس ام را فاقد خرد می یابم و پاسخ به ندای درون ام را کاری عبث، بی فایده، و بازگشت ناپذیر می یابم.

تا این لحظه، ما  در بستر یک پدیده ایرانی جدید نیستیم. این مسیری که می رویم یا افسردگی و سرخوردگی ٣٢ را برامان به همراه می آورد، یا شهوت کشتن و انتقام گیری ۵٧.

این مطلقآ جنبش مدنی ایران نیست.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :میان اخبار


٩٣٩

دیروز برای مشاهده راهپیمایی معترضین به نتایج انتخاباتِ جمعهِ گذشته به میدان توپخانه تهران رفتم. این چهارمین تجمع سازماندهی شده در طول یک هفته گذشته است. نخستین تجمع اعتراض آمیز بعد از ظهر دوشنبه از میدان انقلاب تا میدان آزادی تهران برگزار شد که در پایان آن بر اثر تیر اندازی از پشت بام یک پایگاه بسیج در ضلع شمالی میدان آزادی آن طور که اخبار رسمی می گویند هفت نفر کشته شدند. دو تجمع بعدی به ترتیب بعد از ظهر سه شنبه از میدان ونک تا روبروی سازمان صدا و سیما، و بعد از ظهر چهار شنبه در حوالی میدان هفت تیر برگزار شده است. من هیچ یک از سه تجمع گذشته را از نزدیک مشاهده نکردم و اطلاعات ام محدود است به چیزهایی که از منابع خبری شنیده ام. غیر از نخستین تجمع در بعد از ظهر دوشنبه، در روزهای بعد هیچ موردی از بروز خشونت یا درگیری پلیس با تجمع کنندگان گزارش نشده است.

در تجمع دیروز، من از ساعت ١۵ تا حدود ساعت ١٨ در میدان توپخانه حضور داشتم. مشاهده من با چیزهایی که بر اساس شنیده ها و خوانده هایم از تجمعات سه روز گذشته، حدس می زدم کمی بیشتر از اندکی تفاوت داشت. اول این که بر خلاف حدس ام، سن افراد حاضر، پراکندگی بزرگی را نشان نمی داد و بخش بسیار بزرگی از افرادی که آمده بودند در گروه سنی حدودآ ١٨ تا ٣٠ سال قرار می گرفتند. افراد میان سال و کهن سال بسیار اندک بودند.

شنیده بودم که در این راهپیمایی ها از همه طبقات اجتماعی حضور داشته اند، روزهای پیش را نمی دانم، ولی انسان هایی که من دیروز دیدم محدود به طبقه متوسط به بالا در شهر تهران بودند. نوع پوشش، آرایش، و برخوردها همه حکایت داشت از حضور افرادی تحصیل کرده، فرهیخته، و برخوردارتر. طبقات محروم و مستضعف در میان مردم میدان توپخانه کم تر از آن بودند که بتوان این راهپیمایی را اجتماعی همه گیر دانست. از طرفی، بر خلاف القای تلویزیون ایران، در مدت زمانی که من آن جا بودم هیچ رفتار خشن، غیر قانونی، رادیکال، و یا حساسیت برانگیزی از سوی جمعیت دیده نشد. ظاهرآ پس از سنگ پرانی و آتش بازی های شنبه و یک شنبه، حالا سازماندهی منظم تری که بر جمعیت اعمال، و روندی که از سوی نخبه تر های معترض هدایت می شود، اعتراض این بخش از جامعه را به جنبشی کاملآ مدنی، همراه با سکوتی باور نکردنی تبدیل کرده است. طبق اصل ٢٧ قانون اساسیِ ایران «تشکیل اجتماعات و راه‏پیمایی‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است». بر این اساس، یک راپیمایی از جنس آن چه من دیروز در میدان توپخانه تهران دیدم هم احتمالآ یکی از همان « آپشن های مدنی و قانونی» است که در مطالب پیشین از آن ها سخن گفته بودم. حضور مقدار زیادی آدم که یک جا جمع شده اند و هیچ صدایی ندارند و سکوت کرده اند را تا دیروز ندیده بودم. برای من که در جامعه ای زندگی می کنم که «شعار» دادن و فریاد زدن همیشه در جمعیت موضوع مهمی  بوده است، تماشایِ سکوتِ جمعیت  یک تجربه کاملآ جدید و بی مانند است. در مورد تعداد افراد حاضر، شنیده های من از موارد روزهای پیش، اعداد حیرت انگیزی مثل یک میلیون و نیم میلیون را نشان می داد، ولی آن چه دیروز دیدم، اگرچه خط کش مشخصی برای اندازه گیری اش در دسترس ام نبود، قطعآ حتی نزدیک به یکی از اعداد بالا هم نیست. شاید حداکثر چند ده هزار نفر دیروز در میدان توپخانه گرد هم آمده بودند. ممکن است این جمعیت، در مقایسه با روزهای پیش، کم تر شده باشد، نمی دانم، من روزهای پیش را ندیده ام. ولی دیروز جمعیت خیلی کم تر از چیزهایی است که من شنیده بودم.

من هنوز نمی توانم با قطعیت بگویم که در انتخابات ٢٢ خرداد تقلب گسترده و معنا داری صورت گرفته است. این که احساس ام چیست کافی نیست. از طرفی، اگر جمعیت رای دهنده به موسوی هم پوشانی نزدیک به کاملی با آدم های راهپیمایی های این روزهای شهرهای ایران داشته باشد، بیش از پیش احتمال تقلب برای ام کاهش می یابد. ممکن است موسوی، علیرغم همه تلاش های اش، در جذب آرای طبقه فرودست موفق نشده باشد، و اگر این باشد، باید دید نسبتِ فرودستان به طبقه متوسط/مرفه در جامعه ایرانی به چه صورت است.

تقلب گسترده و سازمان یافته البته یکی از فرضیات قوی است که در ذهن من شکل گرفته است. فرضیه دیگر، ولی، شکاف بسیار بسیار عمیقی است که بین دو طبقه اجتماعی در ایران ایجاد شده، و در چهار سال گذشته به شدت تقویت شده است. شکافی که هم زمان با حذف طبقه متوسط از مدیریت کلان کشور، و تحقیر رسانه یی آن ها طی سال های گذشته، چنان تلخی و نفرت ی را در این (شاید) اقلیت بزرگ تولید کرده که به هیچ وجه نمی توانند ادامه این وضع برای حداقل چهار سال دیگر را باور کنند. حتی اگر به آن ها ثابت شود که اقلیت جامعه خویش اند.

قابل تصور است که در یکی دو روز آینده، همین تجمعات مدنی خیابانی هم برچیده خواهد شد و زندگی روزمره ما مردم ایران باز به روال سابق باز خواهد گشت. بازگشت به زندگی، این بار ولی، پس از این فقدان و سوگواری یک هفته ای، برای طبقه متوسط با یک سرخوردگی و افسردگی عمیق همراه خواهد بود. زخم های عمیق ی که اگر چه فعلآ فراموش خواهد شد، ولی ناامیدی و بدبینی حاصل از آن، در همان زندگی روزمره نیز خود را نشان مان خواهد داد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :میان اخبار


٩٣٨

از بازی ایران/کره جنوبی در خانه حریف حدود بیست دقیقه ای گذشته است. دست بند «سبز» رنگی که کریمی، نکونام، کعبی، و احتمالآ دیگرانی که هنوز در فریم های دوربین نیامده اند بر یک یا هر دو دست شان بسته اند، شگفت زده ام کرده است. باور نمی کنم این خواسته بخشی از ایرانیان برای «تغییر» تا چنین عمقی ریشه دوانده باشد. تحسین شان می کنم، هوشمندی شان را و هم شرافت شان را، که اجازه نمی دهند از فوتبال شان و عشق شان به خانه شان، تلویزیون غیر حرفه ای جمهوری اسلامی به نفع دولتِ مظنون به کودتا استفاده سیاسی برد.

دوستان، این هم یکی از همان « آپشن های مدنی و قانونی» ست که در مطلب قبلی به آن ها اشاره کرده بودم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :میان اخبار


٩٣۶

چند روزی بیشتر تا برگزاری دهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران نمونده، و به نظر من فضا به شکل کاملآ بی سابقه ای انتخاباتی شده. اتفاقات بی نظیر زیادی در این چند روز افتاده و بحث های زیادی در گرفته. من نمی خوام وارد این بحث ها شم. فقط می خوام نتیجه رو پیش بینی کنم. از طرفی، پیش بینی شفاهی ارزشی نداره؛ پیش بینی باید تاریخ دقیق داشته باشه و به صورت مکتوب ثبت بشه، که بعدآ بشه به قدرت یا ضعف اش استناد کرد. دوستان رو هم دعوت می کنم همین جا یا در وبلاگ های خودشون نتیجه این بازی، که حالا دیگه کم کم خیلی هم جذاب شده، رو پیش بینی کنن.

پیش بینی من، البته با فرض برگزاری انتخابات در روز ٢٢ خرداد ١٣٨٨ و با در نظر گرفتن همه خطاهای کوچک و بزرگ اجرایی و نظارتی، اینه که میر حسین موسوی در دور اول و با حدود ٢٠ میلیون رای رییس جمهور ایران می شه.

در مجموع بین ٣٠ تا ٣۵ میلیون نفر هم در این انتخابات شرکت خواهند کرد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :میان اخبار


٨٧٨

سه روز از آغاز BBC فارسی می گذره. به نظرم این شبکه به شکل حیرت انگیزی حرفه ای و جذابه. چیزی که در مطلب قبلی نوشته بودم نه فقط برای من تایید شده، که BBC فارسی در عمل به مراتب از اون چیزی که حدس می زدم هم بهتره. در این مدت کوتاه از آغاز، به نظر می آید دوری از ناسیونالیسم و ایدئولوژی زدگی رایجِ رسانه های فارسی از اصول کاری برای این تلویزیون باشه. مثلآ امشب یک خبر پخش کرد در مورد یک استاد دانشگاهِ ایرانی تبار ِ مقیم انگلستان که صفحاتی از نسخ گرانبهایی در یک کتابخانه رو سرقت کرده بود! تصور کنید غیر از BBC کدوم شبکه فارسی زبان ممکنه چنین خبری رو پخش کنه. غیر از خبر، مستند هایی که تا الان پخش شده هیچ چیزی کم از مستندهای فوق العاده BBC World Service نداشته. به همهِ این ها باید اضافه کرد دکور صحنه و رنگ های فوق العاده استودیو ها، شارپنس خیلی بالای تصویر که با هیچ شبکه فارسی زبان خارجی قابل مقایسه نیست، و تسلط و قاعده مندی مجری های خبر رو. به نظرم در دراز مدت این شبکه باعث ایجاد تغییرات گسترده در تعدادی از شبکه های فارسی زبان داخلی و خارجی خواهد شد؛ تغییراتی که بدون اون ها هیچ شبکه خبری قدرت رقابت با BBC فارسی رو نخواهد داشت. احتمالآ همه افراد- حتی اون هایی که به هر دلیل به این شبکه انتقاد دارن- در آینده، وقتی خبر مهمی باشه که درستیِ نسبیِ اطلاعاتِ دریافتی براشون مهم باشه، با همه اکراه ی که دارن، حتی شاید زیر لب به خودشون فحش بدن، ولی BBC فارسی رو تماشا خواهند کرد.

پی نوشت: علیرغم میل خود من، این متن خیلی حالت تبلیغاتی و جانبدارانه به خودش گرفته. به هر حال نهایتآ اینه که جو گیر شدم و یه چیزی گفتم. اگر صلاح می دونید، جدی نگیرید. 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ دی ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :میان اخبار


٨٧٧

خبر خوب این هفته آغاز به کار شبکه فارسی زبان BBC از ساعت ١٧ فردا چهارشنبه ٢۵ دی ١٣٨٧ است. احتمالآ برای نخستین بار یک شبکه تلویزیونی به زبان فارسی مخاطب اش را انسانی توسعه یافته، با شعور، و علاقه مند به آگاهی فرض خواهد کرد. از طرفی، به احتمال زیاد برای اولین بار در طول تاریخ یک تلویزیون فارسی زبان بوی حقارت نخواهد داد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :میان اخبار


٧٧۴

یکشنبه ٩ تیر ١٣٨٧ و پایان یورو ٢٠٠٨  و قهرمانی اسپانیا و شکست ژرمن ها در فینال...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :میان اخبار


٧۵٧

صف بنزین در تهران، در چند روز گذشته باز به شکل معنا داری شلوغ شده. دیروز حدود یک ساعت در صف بودم. جالب و تماشایی در صف بنزین، انواع و اقسام ظروف پلاستیکی ست در دست مردم، در حالی که برای گرفتن بنزین شدیدآ هول میزنن، از دبه های ٢٠ لیتری گرفته تا بطر های آب معدنی دماوند. با شروع تیر ماه، یک سال از آغاز سهمیه بندی بنزین در ایران می گذره.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ خرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :میان اخبار


۷۳۰

شکست سپاهان در جدال امشب برابر پرسپولیس، از تلخ ترین خاطرات فوتبالی من به عنوان یک اصفهانی مقیم تهران خواهد بود، تا همیشه.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :میان اخبار


۵۹۵

شکست سپاهان اصفهان در فینال، کسب مقام دومی در لیگ قهرمانان فوتبال آسیا

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :میان اخبار


۵۷۶

چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۸۶، صعود سپاهان اصفهان به فینال لیگ قهرمانان فوتبال آسیا

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ آبان ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :میان اخبار


۵۴۶

صعود سپاهان اصفهان به جمع چهار تیم برتر قاره آسیا

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ مهر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :میان اخبار


۴۹۹

علی دایی و قهرمانی در ششمین لیگ برتر فوتبال ایران...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ خرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :میان اخبار


۴۹۴

پیوستن سپاهان به جمع هشت تیم برتر قاره کهن

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :میان اخبار


۴۸۴

روزنامه «هم میهن» که امروز نخستین شماره از سری جدیدش منتشر شد، احتمالآ روزنامه خوبی خواهد بود.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :میان اخبار


۴۸۱

سپاهان حتی با کسب  یک مساوی در بازی آخر مقابل الشباب عربستان به جمع هشت تیم برتر قاره کهن خواهد پیوست. دیداری که در تاریخ ۲ خرداد ۱۳۸۶ در اصفهان برگزار خواهد شد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :میان اخبار


۳۹۷

صدام اعدام شد.

من الان دارم به این چیزها فکر میکنم: پایان صدام، مجازات اعدام، عید قربان.

خشونت در همه حال زشت و چندش آوره. وقتی این خشونت قانونی باشه (اعدام خشونتی قانونی ست) وحشتناک تره به نظره من. اعدام صدام من رو بسیار اندوهگین کرد، نه از این جهت که شخص صدام موضوع باشه در این قضیه، بیشتر افسرده شدم از اینکه در آغاز سال ۲۰۰۷، انسان در یک خشونت بین المللی همان کاری را میکند که ۲۲۰ سال پیش در فرانسه با لویی شانزدهم کردند با این تفاوت که در انقلاب فرانسه دوربینهای فیلمبرداری و سازمان ملل و حقوق بشری در کار نبود. اوون موقع، بشر دو جنگ جهانی رو تجربه نکرده بود و اوون موقع آدمها هنوز به خوب و بد تقسیم میشدند. تصاویر اعدام  چیزی نیست که به خاطرش به خیابانها بریزید و نقل و نبات توزیع کنید. بهتره به جای این کثافت کاریها یک نخ سیگار دود کنید و تاسف بخورید که انسان متولد شدید. راستی، عید قربان رو به همه هموطنان تبریک میگم...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ دی ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :میان اخبار


۳۸۲

در انتخابات امروز شرکت نخواهم کرد. اگر بعدآ در آینده پشیمون بشم، به جاش سال آینده در راهپیمایی روز جهانی قدس شرکت میکنم. اگر هم احتمالآ همین هفته بعد از اعلام نتایج از شرکت نکردنم احساس گناه کنم، ممکنه جمعه هفته دیگه برم نماز جمعه.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :میان اخبار


۳۷۱

دانشنامه ویکی پدیا رو هم فیلتر کردند. IMDB هم که یک پایگاه اطلاعات سینمایی بود از ساعاتی پیش فیلتر شده. تلویزیون رو که روشن میکنم اعلام میکنه در شب ولادت با سعادت ثامن الحجج (دقیقآ‌ نمیدونم کدومشونه) تمام ایرانیان غرق در شور و نشاط اند. کاش میشد در یک پژوهش آماری ببینیم چند درصد مردم تهران امشب به خاطر ولادت این امام احساس خوشبختی میکنند و غرق در شادی و نشاط اند. داشتم به این فکر میکردم که ایرانیان تنها انسانهای روی کره زمین هستند که در کشور ایران زندگی میکنند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :میان اخبار


۳۴۴

خبر حکم اعدام برای صدام خوشحالم نکرد. با مجازات اعدام مخالفم. امیدوارم اروپا و سازمانهای بین المللی حقوق بشر بتوانند در روزهای آینده مانع اجرای چنین حکمی شوند.  

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :میان اخبار


۲۹۷

یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۵ و پایان جام جهانی هجدهم...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :میان اخبار


۲۹۳

غول کُشی فرانسه،

جاودانگی زیدان...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :میان اخبار


۲۸۰

جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۸۵ و آغاز جام جهانی هجدهم ...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :میان اخبار


۲۷۷

مدّتی ست ورود به دانشگاه تهران حتّی با ارائه کارت دانشجویی ممکن نیست. فقط به دانشجویان همان دانشکده اجازه ورود داده میشود. در یک ماه گذشته چند بار از ورود خود من به دانشکده علوم اجتماعی جلوگیری شد. شنیدم شرایط مشابهی بر سایر دانشگاههای شهر تهران حکم فرماست.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :میان اخبار


۲۶۸

بچّه که بودم میگفتند همیشه باید این اصل رو رعایت کرد: «نبین کی میگه، ببین چی میگه»

دیشب که نامه احمدی نژاد به بوش رو خوندم، یاد اصل بالا افتادم...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :میان اخبار


۲۳۸

«تجمع روز زن در پارک دانشجو به خشونت کشیده شد»

«پرونده اتمی ایران به شورای امنیت فرستاده شد»

نتیجه گیری صدا سیمایی:

کتک خوردن با باتوم حق مسلم ماست.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :میان اخبار


۲۳۵

- نظر شما راجع به انرژی هسته ای چیه؟

- من عاشق انرژی هسته ای هستم. شبها خوابش رو میبینم.

- فکر میکنید انرژی هسته ای به چه دلایلی لازمه؟

- خوب؛ در تهران مشکل ترافیک زیاده؛ من برا رفتن به دانشگاه باید زمان زیادی رو در ترافیک به پایان برسونم. خانواده های محروم از داشتن آب و برق محرومن و انرژی هسته ای میتونه برق محله های اوونها رو تآمین کنه. الان مشکل ازدواج جوانها هم هست و تلاشهای مذبوحانه ای هم از طرف دولهای استکباری میشه که معنویت جوانها را نشانه رفته. مشکل بیکاری و گرانی باید برطرف بشه. جامعه دینی ما باید به جایگاه خودش برگرده. من فکر میکنم مساجد نقش مهمی میتونن داشته باشن در گسترش دانش هسته ای که به نوبه خودش سطح سواد مردم رو افزایش میده. باید به شکلی پیش بریم که هر ایرانی به یک گنجینه عظیم دانش انرژی هسته ای تبدیل شه. باید زیربناهای رشد دانش انرژی هسته ای رو کلفت تر و درازتر کنیم و دانشمندان جوان هسته ای رو تشویق کنیم که از این زیربناها استفاده کنند. مسلمآ غرب خوشش نمیاد که این دانش به جامعه ما رسوخ کنه؛ ولی میبینیم که الآن هر ایرانی از انرژی هسته ای که حق مسلم همه ماست آگاهی کامل داره.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :میان اخبار


۲۲۲

اگه دیدی کسی سوار پراید سفید شده؛ روی کاپوت رو پارچه سیاه انداخته و نوشته «یا ابا عبدالله»؛ رو آنتن رادیو یک تکه پرچم سبز چسبونده؛ شیشه های ماشینش پایینه و صدای نوار کویتی پور تا آخر بلنده: یاران چه غریبانه ... رفتند از این خانه ... هم سوخته شمع ما ... هم سوخته پروانه... ؛ بی توجه به بقیه ویراژ میده و سبقت میگیره و ریشش بلنده و بلوزش سیاهه و موبایلش نوکیا ۶۶۰۰ و ساعتش سواچ؛

یقین داشته باش که طرف عاشوراییه؛ اوون هم از جنس ۲۰۰۶ شهرک غربیش!

(این روزها به شورای امنیت سازمان ملل خیلی فکر میکنم)

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :میان اخبار


۱۹۷

گروه های تحقیق؛ متشکل از کوتوله هایی که در لباس وزیر و وکیل و رییس جمهور زور میزنن ببینن چرا هوای تهران بوی مرگ میده و چرا هواپیماهاش رو آپارتمانها خاکستر میشه و چرا پسر بچه هاش آدامس میفروشن و دختر بچه هاش تن!  

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :میان اخبار


۱۵۴

پایان کار خاتمی... تاریخ قضاوت خواهد کرد...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :میان اخبار


۱۱۸

مطلب پیشین (مطلب ۱۱۷) به شدت تکذیب میشود.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :میان اخبار


۱۱۷

«ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنید
ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید

بزم است و رقص است و طرب مطرب نوایی ساز کن
در مقدم او بهترین تصنیف را آواز کن»

پیروزی طرفداران «حقوق انسان» را در بازی دموکراسی به همه مخالفان «خشونت» تبریک میگویم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ خرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :میان اخبار


۱۰۵

اینکه

قالیباف؛ احمدی نژاد؛ لاریجانی؛ رضایی؛ رفسنجانی؛و کروبی

از

حرمت انسان؛ حقوق بشر؛ آزادی مطبوعات؛ حقوق زنان؛ مطالبات جوانان؛ و مدرنسیم

صحبت کنند

دقیقآ من رو به یاد اوون دست فروش لباس پاره ای میندازه که کناره میدان شوش یک جفت کفش با مارک Nike رو به قیمت هزار و دویست تومان به احمقهایی میفروشه که فکر میکنن فقط داشتن مارک Nike برای مرغوبیت کفش کافیه.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :میان اخبار


۹۸

رد صلاحیت دکتر معین حداقل حق  انتخاب را نیز سلب نمود.

پایین ترین افراد جامعه ما ؛ چه به لحاظ بهره وری از مدرنیسم و دستاوردهای فکری بشردر طول تاریخ و چه به لحاظ مقبولیت اجتماعی و همخوانی با اکثریت جمعیت شهرنشین در ایران؛ اکنون در بالاترین سطوح تصمیم گیری قرار گرفته اند.

نتیجه این «امل سالاری» تبدیل انتخابات به انتصابات و نارضایتی عمومی از وضعیت موجود است.

در انتخابات ۲۷ خرداد شرکت نخواهم کرد و همه دوستان را به تحریم این کنسرت مفتضح تشویق خواهم نمود.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :میان اخبار