۱۱۸۳

زن و شوهرها، شش سال بعد

زن و شوهرهای وودی آلن رو بعد از شش سال مجدد تماشا می‌کنم. فیلم که تموم می‌شه بی‌اختیار می‌رم روی بالکن یه نخ سیگار می‌گیرونم و به این فکر می‌کنم که سرم کلاه رفته. شش سال پیش هم که این فیلم رو تماشا کردم آخر فیلم همین تلقی رو داشتم. اون موقع فیلم باعث شد باور کنم من و کلن هر آدمی که داخل ازدواجه بازی رو باخته، این بار ولی می‌خوام باور کنم هر کس حرف‌های وودی آلن رو جدی بگیره سرش کلاه رفته. 
 
یه مثال می‌زنم: فرض کن توی جاده اصفهان تهران ماشین ت چپ کنه و این برات تبدیل به یک کابوس بشه. تو هم شروع کنی قصه‌ی چپ کردن ماشین ت رو با جزییات بنویسی و ازش یک روایت به دردبخور بیاد بیرون که آدم‌های زیادی اون رو می‌خونن و تحسین ش می‌کنن. خاطره و تاثیرات اون تصادف روی زندگی تو این قدر زیاده- و تو از قضا این قدر هنرمند موفقی هستی- که از موضوع تصادف ۴۰ تا قصه می‌نویسی. حالا توی بعضی از قصه هات طرف مجروح می‌شه. تو بعضی هاش راننده ت می‌میره، توی بعضی از اون‌ها هم هیچ اتفاقی برای قهرمان ماشین چپ کرده‌ی تو نمی‌افته. وجه مشترک همه قصه هات اینه که داخل اون‌ها تصادفی اتفاق می‌افته. تو تبدیل شدی به یک نویسنده مطرح با موضوع تصادف. حالا این میون، کسی که همه آثار تو رو بخونه و ازش لذت ببره همیشه در معرض این خطر هست که تصادف کردن رو نه یک روایتِ شخصی از نویسنده، که امری انسانی و اجتناب ناپذیر فرض کنه. چنین آدمی حتی قبل از این که تصادف کنه داره برای بعد از حادثه برنامه می‌ریزه، و ناخودآگاه به سمت چپ کردن حرکت می‌کنه. چیزی که این میون ازش غافل یم پیش فرض غلطی ست که در نتیجه تعمیم روایت ی شخصی به کل آدم‌هایی که رانندگی می‌کنن وجود داره. تو رانندگی کردی و تصادف کردی؛ این ضرورتن به این معنا نیست که هرکس رانندگی می‌کنه ناگزیر با فاجعه روبرو می شه. یک خطای تحلیلی دیگه در تفسیری رادیکال‌تر که روشن فکرانه هم به نظر می‌رسه خودش رو نشون می ده؛ این که بگیم اون کسی که تصادف نمی‌کنه هم در واقع تصادف کرده- خودش نمی‌دونه- و داره به خودش دروغ می‌گه! 
 
قصه های وودی آلن حاوی یک روایت از میون ده‌ها روایت ممکن ی ست که تجربه زناشویی می‌تونه برای آدم به همراه بیاره. تعمیم اون به همه رابطه های زن و مردی خطاست. در بیانی کلی تر، هر قصه- با هر موضوعی که داشته باشه- اگر کاملن هم صادقانه بیان بشه تازه صرفن قصه‌ی آدم‌هایی ست که داخل ش تصویر شدن، نه همه‌ی آدم‌های زمین.
 
همون شش سال پیش در دورانی که وسواس گونه فیلم تماشا می‌کردم دوستی می‌گفت سینما هرگز نه می‌تونه فلسفی باشه، نه اجتماعی، و نه روان‌شناختی؛ سینما صرفن قصه ست، علوم مقولاتی جدای از سینما هستن و بی‌ارتباط به اون. الان که به گذشته نگاه می‌کنم حدس می‌زنم در مقطعی از زندگی م سینما رو بیش از اندازه جدی گرفتم، هرچند نتایج مفیدی از این کودنی نصیب م شده، و امروز از اتفاقاتی که افتاده و جایی که ایستادم ناراضی نیستم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :شخصی و تگ های این مطلب :سینما


۱۱۲۰

در ژانر psychological thriller بهترین فیلم ی که تا امروز دیده‌ام فیلم کره‌ای A Tale of Two Sisters است. شاهکاری که تماشای ش هرگز هیچ کسی را پشیمان نخواهد کرد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :سینما


۱۱۱۸

جایزه ای که اصغر فرهادی هنوز طلب دارد

اگر سینما را یک شاخه از هنر بدانیم، اسکار در میان جوایزی که 'جدایی نادر از سیمین' برنده شده مهم‌ترین آن‌ها نیست. اسکار به لحاظ‌های دیگری اهمیت دارد که موضوع بحث این نوشته نخواهد بود.
به گمان من، اولین جایزه ی 'جدایی نادر از سیمین' در برلین مهم‌ترین جایزه‌ای بود که این فیلم برای اصغر فرهادی به همراه داشته است. با این همه معتقدم، اصغر فرهادی ۳۹ ساله آن قدر هنرمند بزرگ ی ست که تا نخل طلای کن را برنده نشود هنوز به حق خودش نرسیده است.
دلیل این که فرهادی تا امروز نخل طلای جشنواره کن را برنده نشده بسیار ساده است: او تا کنون در جشنواره کن شرکت نکرده است. طبق آن چه هست، یک فیلم از میان جشنواره‌های معتبر کن، ونیز، و برلین فقط در یکی از آن‌ها می‌تواند حضور داشته باشد. فرهادی در دو فیلم آخرش، باز به گمان من، عجله کرد و با حضور در برلین شانس محک خوردن در معتبر‌ترین جشنواره هنری سینما را از خود سلب کرد.
در بهمن ۸۷ که 'درباره الی' را برای نخستین بار تماشا کردم در همین وبلاگ نوشتم که 'درباره الی شایسته نخل طلای کن است، اصغر فرهادی هم در حد و اندازه‌های برادران داردن'.
اگرچه هم ملیتی بودن با اصغر فرهادی ممکن ست برای هر ایرانی باعث افتخار باشد- که برای من شدیدن این طور ست- تاکید بر روی ملیتِ این آدم تقلیل بزرگ بودن هنرش و محدود کردن او به سرزمینی کمابیش عقب مانده ست که هیچ ربطی به او و نبوغ ش ندارد.
اصغر فرهادی از بهترین فیلم سازان تاریخ سینمای جهان، و احتمالن جزو ده کارگردان هنری بر‌تر زنده در دنیا ست. او قبل از هر چیز یک هنرمند جهانی دارای سبک است. سیاست و گره زدن سینمای او به امور سیاسی پیش پا افتاده ی جامعه ی پیشا مدرن ایران- چه از سوی سیاستمدارن غربی و چه از سوی بازیگران عرصه سیاست در داخل کشور- دور شدن از خلاقیت اصیلی ست که این هنرمند را به این سطح از موفقیت رسانده.
شخصن امیدوار می مانم فرهادی کار بعدی خود را با وسواس همیشگی ش- ولی این بار خارج از ایران- تولید کند و از این طریق 'غبار سیاست' را از اثر جهانشمول ش بزداید و جهان بزرگ تری رو خوشحال کند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :سینما


۱۰۲۳

مانی حقیقی فیلم به فیلم بد‌تر شده؛ «چمدان» افتضاحه.
 «یه حبه قند» رضا میرکریمی خوبه.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :سینما


۱۰۲۲

من گمون می‌کنم «جدایی نادر از سیمین» به شرط مقایسه نشدن با «درباره الی» کماکان فیلم فوق العاده خوبیه. فرهادی اصولن دغدغه اخلاق داره، و دغدغه قضاوت، و تماشاگر فیلم ش رو در مقام قاضی می‌شونه و مجبورش می‌کنه در طول قصه و بعد از قصه در مورد آدم‌های قصه، و تصمیم‌هایی که اون‌ها در دو راهی هاشون گرفتن قضاوت کنه؛ و این در حالیه که با نشون دادن بخش‌های مختلف واقعیت به تماشاگر، کار قضاوت رو سخت و حتی غیر ممکن می‌کنه. در «جدایی نادر از سیمین» هم دقیقن همین روند تکرار شده.

این‌ها به کنار، آیا «جدایی نادر از سیمین» در مسیر فیلم سازی فرهادی کماکان گامی به جلوست؟ به نظر من پاسخ این پرسش منفی ه. شاید به خاطر این که بعد از پدیده «درباره الی» اصولن هیچ اتفاق بهتری قابل تصور نیست. «جدایی نادر از سیمین» من رو شگفت زده نکرد، شاید چون «شهر زیبا»، «چهارشنبه سوری»، و «درباره الی» تمام اون پرسش‌هایی که این فیلم می‌خواست مطرح کنه رو قبلن مطرح، و همه توان این هنرمند رو نشون م داده بودن. از طرفی، از تعلیق و هیجان‌های بی‌مانند «درباره الی» در این یکی اندکی کمتر خبری هست. اگر فرهادی اون چندتا فیلم قبلی رو نداشت تاثیر این آخری احتمالن به مراتب بیشتر می‌شد، ولی همه اون چهار شاهکار قبلی انتظار از این آدم رو به قدری بالا برده که حتی تکرار همون‌ها هم قدرت تاثیر گذاری کمتری بر مخاطب خواهد داشت.
و در ضمن، برخلاف عنوان فیلم، «جدایی نادر از سیمین» روایتِ جدایی نادر از سیمین نیست.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :سینما


۱۰۲۱

حدس می‌زنم کسی که از عاشقانه‌های آرام با ته مایه ی روشن فکری- مثلن «شب‌های روشن» و «تنها دو بار زندگی می‌کنیم» - خوشش اومده، شانس زیادی داره که از تماشای «چیزهایی هست که نمی‌دانی» هم لذت ببره. کارگردان این فیلم فردین صاحب الزمانی ه و این اولین فیلم بلند این آدمه. من خودم این آخری رو از دوتای اولی بیشتر دوست داشتم، هرچند به طور مشخص از طرفدارهای پروپاقرص این تیپ فیلم‌ها نیستم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :سینما


۱۰۲۰

در روزهای جشنواره فیلم فجر، صف‌های طولانی بیشتر برای فیلم‌های بخش «مسابقه سینمای ایران» تشکیل می‌شه و بقیه بخش‌های جشنواره به ندرت تماشاچی‌های زیادی رو جلب می‌کنه. با این حال، در بخش‌های جانبی جشنواره می‌شه فیلم‌هایی دید که احتمال کمتری داره بعدن اکران عمومی داشته باشن. همین طور، فیلم‌هایی که بعدن ارزش جهانی پیدا می‌کنن راحت احتمال داره به دلایل مختلف خارج از بخش اصلی قرار بگیرن. از فیلم‌های بخش‌های جانبی امسال یکی هم «آفریقا» اولین ساخته هومن سیدی ست که از توصیه‌های مجله فیلم بوده. فیلم رو امروز دیدم و خیلی زیاد خوشم نیومد، با ذکر این توضیح که دیدن ش هرگز پشیمانی عمیقی هم به همراه نمی‌آره.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :سینما


۱۰۱۹

از ایرادهای جشنواره فیلم فجر جوگیر شدن آدم برای تماشای تعداد زیادی فیلم در چند روز محدوده. این باعث می‌شه این میون فیلم‌هایی هم توی پاچه آدم بره؛ فیلم‌هایی که در شرایط معمولی آدم هرگز پول و وقت ش رو صرف تماشای اون‌ها نمی‌کنه. امسال خیلی تلاش کردم این اتفاق برام نیفته. ولی با این حال، «راه آبی ابریشم» ساخته محمد بزرگ نیا هنوز به یک سوم خودش هم نرسیده بود که دیگه مطمئن شدم باز هم نتونستم از تماشای ناخواسته ی آشغال فیلم‌های سفارشی در امان بمونم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :سینما


۱۰۱۸

«سیزده ۵۹» یک عدد پرویز پرستویی از جنگ برگشته دارد که قرار است با جامعه‌ای که خیلی چیزهای آن عوض شده در تضاد قرار بگیرد. این قصه به نظرتان تکراری نیست؟ می‌گویند فیلم‌های قبلی سامان سالور- که هیچ کدام هم اکران نشد- فیلم‌های خوبی بوده. من که شانس دیدن آن‌ها را نداشتم، ولی تماشای همین یک ملودرامی که امروز دیدم، با این موضوع دست مالی شده، کافی ست که اگر نام این آدم پای فیلمی باشد برای خرید بلیط آن کمی احتیاط کنم. در ضمن، آیا می‌شود روزی بیاید که در این مملکت نوستالژی خون و مرگ و جبهه سایه‌اش را از سر سینما کم کند؟

 «ورود آقایان ممنوع!» را رامبد جوان ساخته. پیش‌تر از او «پسر آدم، دختر حوا» در روزی که احتمالن مقداری افسرده بودم کمی باعث خنده‌ام شده بود. این یکی ولی اصلن کمکی به سرگرم شدن یا خندیدن م نکرد. حالا آهسته آهسته حس می‌کنم در جامعه‌ای که محدودیت‌های مربوط به روابط زن و مرد عملن انحراف‌های اجتماعی چندش آوری را باعث شده، دست آویز قرار دادن این موضوع برای ساختن فیلم برای همین زن‌ها و مردهای غیر طبیعی، سو استفاده از دردشان به جای ارایه راه حل به آن هاست. به نظرتان چنین طنزی چقدر زورش می‌رسد یک غیر ایرانی- شما بخوانید آدم سالم- را بخنداند؟

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :سینما


۱۰۱۷

«مرگ کسب و کار من است»، اولین فیلم بلند امیر ثقفی، را دوست داشتم. فیلمی در مجموع آبرومند، بدون تاریخ مصرف، و البته نه به قصد گیشه.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :سینما


۱۰۱۶

در ساعات نخست روز اول جشنواره دو فیلم دیدم.
هم «سعادت آباد» و هم «آقا یوسف» روایت‌های واقع گرایانه تلخی ست از فروپاشی اخلاق در جامعه شهر نشین امروز ایران. اولی به طور مشخص قصه انحطاط اخلاقی در طبقه متوسط شهری ست. این تیپ دل مشغولی در سینما با «چهار شنبه سوری» شروع شد و حالا دیگه داره برای خودش تبدیل می‌شه به یک ژانر. با این حال، اگر اصل و تقلبی برامون موضوع مهمی باشه، احتمالن جنس اصل در این ژانر آثاری ست که اصغر فرهادی می‌سازه.
دیدن هر دو فیلمی که نام بردم از ندیدن شون بهتره، هرچند هیچ کدوم قدم رو به جلویی در سینمای ایران به حساب نمی‌آد. نه مازیار میری به خوبیِ «به آهستگی» ست و نه علی رفیعی دقیقن در اندازه‌های کارگردان «ماهی‌ها عاشق می‌شوند».

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :سینما


٩٨۶

راه یافتن «رونوشت برابر اصل» کیارستمی به بخش رقابتی جشنواره فیلم کن خبر مهمی است. این چهارمین فیلم عباس کیارستمی ست که برای نخل طلای کن نامزد می شود. در دوره های قبل «زیر درختان زیتون»، «طعم گیلاس»، و «ده» به بخش رقابتی راه یافته اند، و «طعم گیلاس» در سال ١٩٩٧ برنده نخل طلای کن شده است.

جعفر پناهی و عباس کیارستمی در یک مراسم عمومی در تهران، دی ١٣٨٨

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :سینما


٩٧۴

مردی هست به نام سیامک. دارد چهل ساله می شود. این آدم روزی روزگاری دانشجوی پزشکی بوده، ولی همان سال ها از دانشگاه اخراج می شود. حالا راننده مینی بوس است. غمگین است. از محیط اطراف اش جداست، و محیط شخصی اش هم خوشحال اش نمی کند. او، حالا، در آستانه چهل سالگی می خواهد چند روزی به کارهایی بپردازد که همیشه دوست داشته انجام دهد، ولی به دلایل مختلف از آن ها دوری جسته. می خواهد همه پرهیزها را بشکند، چند روزی کاملآ آن چه واقعآ دل اش می خواهد شود، و بعد از آن، در روز تولدش، به زندگی اش خاتمه دهد.

این موضوع فیلم «تنها دو بار زندگی می کنیم» بهنام بهزادی است که، دو سال بعد از ساخت اش، تازه این روزها- آن هم در طرح «اکران فرهنگی»-  در بعضی از سینماهای تهران قابل تماشا است.

«اکران فرهنگی» نام طرح جدیدی است که چند ماهی است در تهران اجرا می شود. خوب ی اش این است که می شود در بعضی از سینماها فیلم هایی دید که پیش از این هرگز شانس اکران عمومی نداشتند، و فقط اگر گوش به زنگ بودی، می توانستی در جشنواره فیلم فجر ببینی شان. فیلم هایی که همین الان هم که اکران محدودی دارند، برای مثلآ دو هفته آن هم روزی یک سانس، پیش می آید که تعداد تماشاگرها به حد نصاب پنج نفر نرسد. سه شنبه ها ی نیم بها اگر بروی، شاید مثلآ هفت نفر در سالن سینما باشند.  ولی خوب، برای کسی که کمدی های این روزهای سینماهای ایران حال اش را به هم می زند، این طرح تنها بهانه موجود برای سینما رفتن است.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سینما


٩٧٣

Whatever Works- آخرین ساخته وودی آلن- آدم را حال می آورد. مثل کار قبلی اش. و بسیاری از کارهای قبل ترش. این وودی آلن نابغه است. خودش هم می داند، حتی وقتی از سر تواضع یا ساختار شکنی یا به هر دلیل دیگری، نقش آن تک مردِ فیلسوف مآبِ پر حرف را دیگر خودش بازی نکند. تماشاگر که به هر حال می فهمد این نقش اولِ فیلم خود وودی آلن است، حالا هر کس که می خواهد آن نقش را بازی کرده باشد.

سینمای وودی آلن یک فرق اساسی با همه فیلم های خوب دیگر دارد: آدم فیلم را تماشا نمی کند که از لطافت سینما و هنر سرشار شود، فیلم دیدن را بهانه می کند، بلکه بتواند یک ساعت و چند دقیقه ای پای صحبت های وودی آلن بنشیند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سینما


٩٧٠

من به طور مشخص هیچ وقت از علاقه مندان سینمای کیمیایی نبودم. به خصوص کارهای یک دهه اخیر استاد، برای من تقریبآ هیچ جذابیتی نداشته. با این حال، «محاکمه در خیابان» به دل ام نشست. درباره فیلم چیزی نمی نویسم، جز این که اصغر فرهادی علاوه بر این که اسم اش در تیتراژ ذکر می شه، حضورش در جاهای مشخصی از فیلم کاملآ بارزه.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سینما


٩۶٩

«صداها» ی فرزاد موتمن را از «شب های روشن» اش بیشتر دوست دارم. «صداها» این روزها در حال اکران است، تماشای اش را از دست ندهید.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سینما


٩۶۶

رمی: تو انگار زیاد زندگی رو جدی نمی گیری، نه؟

ناتالی: نه.

رمی: سنِ الانِ تو که بودم، من هم جدی نمی گرفتم. مردن هم برام مهم نبود. به همین دلیله که جوون ها بیشتر به دردِ شهید شدن می خورن. این کاملآ متناقضه، ولی واقعیت اینه که هرچی سن ات بیشتر می شه زندگی هم برات  ارزش اش بیشتر می شه، شروع می کنی منها کردن: ٢٠ سال مونده، ١۵ سال، ١٠ سال. وقتی حس می کنی آخرین بارِ هر چیزیه. آخرین ماشین ام رو می خرم، این آخرین سفرم به بارسلونا است،...

ناتالی: من که اصلآ به اون سن و سال نمی رسم.

رمی: از کجا می دونی؟

ناتالی: «اوور-دوز»هام زیاد شده.

رمی: ولی این چیزی رو نشون نمی ده. یک وقت دیدی ترک کردی و حالا حالاها زنده موندی. ما گذشته رو نمی فهمیم، چه برسه به این که بخوایم آینده رو پیش بینی کنیم. هیچ چی برا هیچ کی قابل پیش بینی نیست. جز برای من که سرطان دارم. برای من مشخصه.

ناتالی: می ترسی؟

رمی: آره. دوست ندارم بمیرم. من عاشقِ زندگی ام.

ناتالی: عاشقِ چه چیزی اش هستی؟

رمی: همه چیزش. شراب، کتاب، موسیقی، زن. از همه مهم تر، زن. بوی بدن ش، بوی دهان ش، لمسِ پوست ش.

ناتالی: زن های زیادی تو زندگی ات بودن؟

رمی: آره.

ناتالی: تکراری نمی شن؟

رمی: چرا تا حدی. ولی من هیچ وقت خسته نشدم.

ناتالی: هنوز هم آدمِ زن بازی هستی؟

رمی: نه، دیگه نه. سن ات که میره بالا اوضاع فرق می کنه.

ناتالی: هنوز از شراب لذت می بری؟

رمی: نه متاسفانه، نه با این اوضاعِ کبدم.

ناتالی: سفرهایی که رویاش رو داشتی، همه اش رو رفتی؟

رمی: این روزها که همه جا پر از توریست ه.

ناتالی: این امروز نیست که بهش چسبیدی، زندگیِ گذشته اته. اون زندگی الان دیگه مرده.

رمی: ممکنه.

The Barbarian Invasions، دنیس آرکاند، ٢٠٠٣

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سینما


٩۶۵

دوشنبه، ١١:٣٠: The Green Room با بقیه کارهایِ تروفو فرق دارد، غیر داستانی تر است و شخصی تر. هم زمان، علیرغم ایده های ناب اش، اجرای متوسطی دارد. فیلمی است درباره مرگ، و البته بیشتر درباره مردگان و بودن یا نبودن شان در زندگیِ هنوز منتظران.

دوشنبه، ١٨:١٠: ساعت شش است، و نزدیک غروب. به این فکر می کنم که فیلمی که امروز صبح از تروفو دیده ام، تازه آرام آرام دارد در ذهن ام شروع می شود.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سینما


٩۶٢

به کوئن ها علاقه مند شده ام و دارم یکی یکی کارهاشان را می بینم. فعلآ The Man Who Wasn't There در میانِ این پنج تایی که دیده ام از بقیه بیشتر جذب ام کرده؛ تازه به احتمالِ زیاد، بهترین را هنوز ندیده ام.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سینما


٩٣٠

این روزها هر فیلمی که دیده ام بسیار جذب ام کرده است، از جمله Alice وودی آلن. 

خوش شانسی است، و هم این که تقریبآ می دانم چه فیلم هایی را دیگر اصلآ شروع نکنم که در همان بیست دقیقه اول پشیمان شوم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سینما


٩٢٧

این را هم ببینید،‌ اگر هنوز ندیده اید: Benny's Video

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سینما


٩٢٢

سینمای وودی آلن در Vicky Cristina Barcelona به اوج پختگی اش می رسد، و این برای مردی که حالا ٧۴ سال سن دارد، نشان گر روح جستجوگر و ماجراجوی اوست. همان ماجراجویی و گشت و گذاری که در همه فیلم های اش نشان مان داده و حسابی تلنگرمان زده که به رویاها و فانتزی های خویش، هرچند در تقابل با ارزش های رایج دور و برمان، وفادار بمانیم. سینمای وودی آلن سینمای روشن فکری ست، دقیقآ به همان معنای رایج جهانی آن، و او هم اصولآ مشکلی ندارد که از موضع یک روشن فکر و احتمالآ فقط برای طبقه مشابه خویش سخن بگوید.

وودی آلن با قراردادهای رایج و تعهدات متعارف جنسی راحت نیست، و حالا در Vicky Cristina Barcelona راحت تر و بی قید و بندتر از همیشه به نظام تعهد آور ازدواج اعتراض، و البته برای نخستین بار مخاطب خویش را به نسخه مطلوب ذهنی اش نزدیک تر می کند. شک و تردید های وودی آلن ی در مورد الگوی مطلوب روابط جنسی بین انسان ها که در  در دهه های هشتاد و نود در نمونه هایی مثل «آنی هال» و «زن و شوهرها» همیشه مخاطب را با پاسخ «نمیدانیم» روبرو می ساخت، حالا در فیلم اخیرش همراه شده با اطمینان از آنچه «نمی خواهیم»، مستقل از این که آیا اصولآ وضعیت مطلوبی هست یا نه. آن جا که فیلم با این جمله به پایان می رسد: «کریستینا به جستجوی اش ادامه داد، فقط مطمئن از این که چه چیزی را نمی خواهد.» و آنچه کریستینای فیلم نمی خواهد آرامش یک زندگی کسالت بار و تکراری ست، هرچند هزینه گفتن «نه» به این سبک زندگی چیزی جز جستجویی ابدی و بی پایان و اضطراب ی به بزرگی همه عمرش نباشد.

Vicky Cristina Barcelona ماجرای سفر دو دختر آمریکایی به شهر بارسلون برای گذراندن تعطیلات تابستانی ست. «ویکی» که اخیرآ با «داگ» در نیویورک نامزد شده برای انجام پاره ای تحقیقات بر روی پایان نامه اش به بارسلون آمده. «کریستینا» هم که تیپی هنری و حسی تر است برای بهتر شدن روحیه اش که به خاطر قطع رابطه با دوست پسر سابق اش به هم ریخته، راهی این سفر شده است. این دو در بارسلون به شکلی تصادفی با «آنتونیو» ی نقاش آشنا می شوند که اخیرآ از همسرش «ماریا» جدا شده و شخصیتی بوهمیایی و ماجرا جو دارد. «آنتونیو» خیلی صریح و مستقیم به هر دو دختر پیشنهاد رابطه می دهد و با بیان این جمله فیلم را وارد فاز دراماتیک خود می کند: «زندگی کوتاهه، خسته کننده ست، و پر از رنج. و این یک فرصت ه برای اتفاقی ویژه»

فیلم ماجرای عشق، سک.س. و رابطه های موازی و پی در پی «آنتونیو» با «ویکی»، «کریستینا»، و همسر سابق اش «ماریا» است. از طرفی، با ورود نامزد «ویکی» به بارسلون و ازدواج رسمی آن دو، تصویر دقیقی از تعارض ات و تنش های درونی «ویکی» ناشی از رابطه کسالت آور با همسرش از یک سو، و تمایل شدید اش به برقراری رابطه جنسی با «آنتونیو» از سوی دیگر برای مخاطب فیلم ترسیم می شود. تعارضاتی که با تماشای رابطهِ دوستِ آزاد و رهایش «کریستینا» و «آنتونیو» در وی مرتب تقویت می شود. «ویکی» از این ناراحت است که چرا نمی تواند جای «کریستینا» باشد و با«آنتنیو» که برای اش بسیار جذاب است به بستر رود. از طرفی حاضر نیست ریسک کند و امنیت ی که شوهراش برای او تضمین کرده را به خاطر ماجراجویی های جنسی از دست بدهد. او آنچه می خواهد را ندارد، چون آن چه نمی خواهد امن تر است.

تقابل و تباین ی که وودی آلن بین دو شخصیت اصلی فیلم، «ویکی» محافظه کار و «کریستینا»ی ماجراجو، ایجاد می کند در واقع همان دو راهی ای است که همیشه و از همان اوایل دهه هفتاد در همه فیلم های اش موج می زند، دو راهی ای که یکی اش رهایی است و اضطراب، و آن دیگری امنیت و اسارت. این بار ولی، وودی آلن شفاف تر از همیشه موضع اش را در نفی راه دوم مشخص کرده است. او به شکل واضح ی می گوید که انتخاب اش این است که امنیت و آرامش ی که جذاب نیست را نمی خواهد. 

وودی آلن در Vicky Cristina Barcelona از همیشه بی پرواتر شده است و، با ظرافتی فوق العاده و بدون این که به ابتذال و سطحی نگری رایج هالیوودی دچار شود، حالا برای اولین بار با تصویر کردن یک مثلث عشقی و جنسی زیر یک سقف در شرایطی که هر سه ضلع مثلث هم زمان و با رضایت کامل به ارضای نیازهای جنسی و عاطفی یکدیگر مشغول هستند،  ما را با این پرسش جدی روبرو می کند که قراردادها و هنجارهای پذیرفته شده، اعتبارشان چگونه اثبات می شود، و اساسآ آیا این امکان وجود دارد که همه این هنجارها چیزی جز مجموعه ای از عادات جمعی شده در طول زمان نباشند؟ در دیالوگی از فیلم، وقتی «کریستینا» از تجربه رابطه جنسی اش با هم جنس اش «ماریا»، همسر «آنتونیو» می گوید و اضافه می کند که «آنتونیو» هم در جریان این موضوع قرار دارد، شوهر «ویکی» می پرسد: «یعنی می خوای بگی دو جنس گرا هستی؟» و «کریستینا» با اعتماد به نفسی روشن فکرانه پاسخ می دهد: «من هیچ دلیلی نمی بینم همه چی رو لیبیل بزنم، من خودم هستم.»

فیلم اخیر وودی آلن به جز محتوای دقیق، پخته، و شجاعانه ای که دارد، احتمالآ به خاطر موزیک سحر آمیز و بی نظیرش، ریتم و داستان گویی بسیار جذاب، و بازی های خیلی خوب بازیگران فیلم هم تحسین شده است.  

Vicky Cristina Barcelona، مانند همه کارهای قبلی وودی آلن، ساخته شده برای همه کسانی که به هر دلیل هویت شان نفی بخش بزرگی از آن چیزهایی ست که عوام می پسندند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سینما


٨٩۶

حالا که برای بار دوم «درباره الی » را تماشا کرده ام، دو روز هم از تماشای آن گذشته است و لذت و شوک و جو گیری اولیه بعد از آن هم ته نشین شده، می توان ام با خیال راحت تری از واقعیت هایی تغییر ناپذیر درباره این فیلم صحبت کنم.

«درباره الی» معجزه ای در سینمای ایران و شاهکاری در سینمای جهان به حساب می آید. بسیار احتمال می دهم چند دهه که بگذرد در بررسی تاریخ سینمای ایران، آن را به دو قسمت قبل و بعد از «درباره الی» تقسیم خواهند کرد. اگر این فیلم در ایران به اکران عمومی در آید و کمی هم خوب بفروشد- چیزی که احتمال اش هم کم نیست- می توان انتظار داشت موجی نو در سینمای ایران به راه خواهد افتاد، شبیه اتفاقی که بعد از «طعم گیلاس» کیارستمی خودش را در آثار جعفر پناهی، پرویز شهبازی و تا حدی بهمن قبادی نشان داد و از آن به عنوان سینمای جشنواره ای یاد می شود. سینمای اصغر فرهادی ولی، حالا که به اوج پختگی اش رسیده و امضای مشخصی هم پیدا کرده، بر خلاف کیارستمی، ابدآ سینمای جشنواره ای محض نیست. این سینما علاوه بر احتمال زیاد موفقیت اش در جشنواره های بین المللی،  قدرت جذب گستره بسیار بزرگتری از تماشاچی های داخلی را نیز دارا است و به راحتی می تواند با مخاطب ایرانی در هر سطحی از سلیقه سینمایی ارتباط برقرار کند. این اتفاق کمی نیست، نمونه مشابهی هم در سینمای ایران ندارد. سینمایی که قصه می گوید ولی مستند هم هست. هنر هم هست. 

«درباره الی» یک اثر اوریجینال است که اگر چه از جایی کپی نشده و کلیت اش منحصر به فرد است، ولی تعلیقی هیچکاکی، کلوزآپ هایی برگمانی، قصه گویی ای تروفویی، میزانسنی شبیه سینمای آنتونیونی، فیلم برداری ای داردنی، و سادگی و باور پذیری ای شبیه سینمای کیارستمی در آن موج می زند، به همه این ها باید اضافه کرد تلخی و انسان محوری ای شبیه سینمای کیشلوفسکی را. 

اصغر فرهادی را هم حالا باید جدی گرفت و از این که یک ایرانی «درباره الی» را خلق کرده است بسیار بسیار خوشحال بود.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سینما


٨٩۵

«درباره الی» تا این جا بهترین فیلم جشنواره بیست و هفتم است، این کمترین چیزی است که در مورد این فیلم می توان گفت. کمی بخواهم راحت تر باشم می گویم «درباره الی» شایسته نخل طلای کن است، اصغر فرهادی هم در حد و اندازه های برادران داردن.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سینما


٨٩۴

از میان فیلم هایی که تا الان در جشنواره امسال دیده ام «عیار ١۴ » و «بی پولی » رو خیلی دوست داشتم. «صداها » خوب بود. «بیست » هم بد نبود.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سینما


٨٨٧

از جاودانه های سینما یکی هم Kramer vs. Kramer است.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سینما


٨٨٢

توصیه می کنم: The Seventh Continent

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سینما


٨٧٢

«ویریدیانا»، بهترین پرتره از چهره زشت طبقه فرودست.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سینما


٨۶٨

«The Lives of Others»، وقتی این فرضیه رد می شود که پایان بندیِ یک فیلم هر چه قدر هم که خوب باشد، نمی تواند یک اثر معمولی یا ضعیف را به یک شاهکار تبدیل کند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ دی ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سینما


٨٢٩

تماشایِ فیلم The Butterfly Effect را شدیدآ توصیه می کنم. آن قدر ذهن ام را به بازی گرفت، حس ام را درگیر کرد، و دغدغه هایِ این روزهای ام را برای ام بازگو کرد، که فخر فروشیِ آمریکایی گونه اش، باوری ناپذیر بودنِ هالیوودی اش، و پیچ در پیچ بودنِ داستان اش هم باعث نمی شود آن را در لیست بهترین هایی که تا امروز دیده ام قرار ندهم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سینما


۷۲۱

«نور زمستانی» برگمان، داستانِ پایانِ ایمان است، وقتی جایگزینی هم برایش متصور نیست.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سینما


۷۱۹

فیلم «به همین سادگی»، فقط کمی از متوسط بهتر بود.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سینما


۶۵۷

«۴ ماه، ۳ هفته و ۲ روز» فیلمی است، هم درباره سقط جنین که نخل طلای ۲۰۰۷ فقط تا حدودی از ارزش سینمایی آن سخن میگوید. 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سینما


۶۰۹

احتمالآ اگر «روشنفکری» رو به عنوان یک ایدئولوژی فرض کنیم، مانیفست این ایدئولوژی در سینما میشه فیلم فارنهایت۴۵۱ .

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ آذر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سینما


۶۰۷

دنیایی که در آن چیزی به نام «سینمای فرانسه» وجود دارد، نمی تواند بی معنا باشد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ آذر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سینما


۶۰۶

از تماشای The Man Who Loved Women بسیار لذت بردم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ آذر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سینما


۵۸۲

- «نمی آی؟»

- «بذار بخوابم.»

۵x۲، فرانسوا اوزن، ۲۰۰۴

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سینما


۵۱۳

گاهی اتفاق بدی هم نمیافته اگر سینما صرفآ یک هنر تصویری خالص نباشه. فیلم Missing اثبات این مدعاست.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سینما


۵۰۵

حاتمی کیا من رو یاد «کفش ملّی» میندازه.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سینما


۴۸۵

این روزها دارم زیرنویس فیلم Deconstructing Harry  رو به فارسی ترجمه میکنم. 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سینما


۴۷۶

«پپکین ازدواج کرد و یک خانواده گرم و صمیمی ایجاد نمود، یک زندگی آرام ولی کسل کننده. نپ اهل روابط آزاد بود، از تعهدات زناشویی دوری میکرد و با زنهای مختلفی همخوابه میشد. پپکین، خسته از سکون ناشی از وفاداری اش به زندگی زناشویی، به نپ حسادت می ورزید. نپ، دلزده از تنهایی ای غریب، به زندگی پپکین غبطه میخورد.»

زن و شوهرها، وودی آلن، ۱۹۹۲

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سینما


۴۷۱

این روزها دارم زیرنویس فیلم Husbands and Wives رو به فارسی ترجمه میکنم. 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سینما


۴۶۲

Elephant ( برنده نخل طلایی کن در سال ۲۰۰۳) فیلم ارزشمندی ست.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سینما


۴۵۰

جشن هسته ای رو بی خیال شدم و به جاش «دشت گریان» رو دیدم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سینما


۴۴۹

تماشای یک فیلم خوب همیشه من رو به وجد میاره. چند تا از کارهای خیلی خوبی که در این چند روز دیدم:  Sunset Blvd / Hidden/ Death in Venice 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سینما


۴۴۲

Before Sunset رو دیدم. واقعآ فیلم خوبی بود. ساختارش کاملآ ضد هالیوودی و محتوا و فیلمنامه به شدت به سینمای اروپا نزدیک بود. ایجاز و فضای مستند گونه فیلم من رو بسیار جذب کرد. Before Sunset یک اثر اوریجینال بود که کارگردانش احتمالآ به فیلمهای برگمان و وودی آلن هم خیلی علاقه داره.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سینما


۴۲۳

«سنتوری» آخرین ساخته داریوش مهرجویی فیلم ضعیفی بود. تحمل همه فشار جمعیتی که برای تماشای آن به سینما سروش آمده بودند و ورود انقلابی ما به سالن نیز به جذاب تر کردن این اثر ضعیف کمک نکرد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سینما


۴۲۲

جشنواره فیلم فجر اگرچه به دلایل بسیار به لحاظ سینمایی حرفی برای گفتن ندارد، ولی حداقل فرصتی تفریحی فراهم میکند که بیشتر هم را ببینیم، گفتگو کنیم و برای مدتی کوتاه از روزمرگی ای که در آن گرفتار آمده ایم خلاصی یابیم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سینما


۳۱۴

«فیلمهای سینما مدارکی تاریخی اند که جایشان در بایگانی هاست.»  روبرت برسون

برای آنانکه در حدود سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۶۰ در ایران متولد شدند و فیلم و عکسی از دبستان خود در آرشیو شخصی ندارند، «مشق شب» ساخته عباس کیارستمی شاید بهترین مدرک به جامانده برای به یاد آوردن حال و هوای زندگی، دبستان، و تماشای خود در آن نظام آموزشی پرتنش است.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سینما


۲۷۱

بالاخره یک فیلم خوب از کیمیایی دیدم؛ اونقدر خوب که همه فیلمهای بد که از کیمیایی دیده بودم رو فراموش میکنم و اعتراف میکنم که کیمیایی از بزرگان سینمای ایران است...

غزل وحشتناک فیلم خوبی بود...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سینما


۲۵۴

Prostitute: [to a Married woman] You are wholesailers. We are retailers.

(برگرفته از فیلم ۱۰، ساخته عباس کیارستمی)

سینمای بی پیام رو دوست دارم، سینمایی خالی از استعاره، بی ادعا، سینمایی که شعار توش نیست، سینمایی که قرار نیست کسی رو به راه راست هدایت کنه یا اندیشه مشخصی رو تبلیغ کنه. سینمای کیارستمی چنین سینماییست.

بعد از تماشای فیلمهای کیارستمی آدم خیالش راحته که نباید دنبال این بگرده که کارگردان چی میخواست بگه؛ کارگردان هیچی نمیخواد بگه، و این دقیقآ اون چیزیست که من رو مجذوب خودش میکنه.

کارگردانهای زیادی هستن که چنین رویکردی به سینما دارن، ولی فیلم ۱۰ کیارستمی از اون جهت یک شاهکاره که به غیر از داشتن محتوایی کاملآ رئال و objective ، فرم و تکنیکی منحصر به فرد رو به کار گرفته؛ به طوری که کاملآ قابل تصوره که بگیم فیلمنامه ای در کار نبوده و هیچ کس هم فیلم بازی نکرده، بلکه همه در برابر دوربینی مخفی قرار گرفتند که کارگردان جایی مخفی کرده. در چنین وضعیتی، نقش کارگردان در حداقل ممکن خودش محدود میشه به انتخاب سکانسهایی از زندگی آدمهایی که هستیم، بازیگر هم نقش بازی نمیکنه، بلکه نقش خودش رو زندگی میکنه. فیلمنامه هم محدود میشه به اینکه کارگردان در دنیای انسانها دنبال چی بگرده و دوربینش رو کجا مخفی کنه.

قطعآ، به لحاظ فنّی چنین سینمایی مثل سینمای هالیوود مجلل و پر آب و رنگ نیست، ولی در عوض به واقعیت زندگی انسانها بیشتر شبیه و باورکردنی تره.

فیلم ۱۰ رو خیلی دوست داشتم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سینما


۲۵۲

«چهارشنبه سوری»، حداقل به لحاظ فنّی، بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران است. 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سینما


۲۳۹

"Thou shalt not kill."

فرمان پنجم از ده فرمان موسی 

بیانیه کیشلوفسکی در نفی اعدام از سیمای جمهوری اسلامی 

پخش «فیلمی کوتاه درباره کشتن» از مجموعه ده فرمان کیشلوفسکی در برنامه «سینما ۴» را حتماً به حساب عدم درک فیلم از سوی مسوولان سیما میگذاشتم. ولی با بحث ۲ ساعته  مجتبی راعی و مصطفی مستور در پی آن، تردیدی باقی نماند که حساب شبکه ۴ سیما تا حد زیادی از بقیه شبکه های تلویزیونی کشور جداست.

تلاش بسیار مجتبی راعی در ناموجه جلوه دادن منطق ضد خشونت کیشلوفسکی هم حتی لذت تماشای این شاهکار تلخ سینمای اروپا را اندکی کم نکرد.

فضای جبرآلود هستی که زندگی انسانها را احاطه کرده و انسان را از آن برون رفتی نیست. انسانهایی که میگریند، میگریانند، میمیرند، میمیرانند، میخندند، میخندانند،... و به همه آنچه که میکنند محکومند.

سینمای کیشلوفسکی، سینمای انسان است؛ آنگونه که هست، نه آنگونه که باید باشد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :سینما


۱۹۹

«یک بوس کوچولو»

گاهی تنها نیازه

احتمالآ چاره سازه...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :سینما


۱۹۲

«Amelie from Montmartre»

بعد از مدتها تماشای یک فیلم لطیف فرانسوی چند ساعتی دنیایم را آرام کرد.

سینمای رنگ و موسیقی و اندیشه؛ سینمای انسان امروز...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :سینما


۱۴۷

از فیلم Scent of a Woman :

Women! What can you say? Who made 'em? God must have been a fuckin' genius. The hair... They say the hair is everything, you know. Have you ever buried your nose in a mountain of curls... just wanted to go to sleep forever? Or lips... and when they touched, yours were like... that first swallow of wine... after you just crossed the desert. Tits. Hoo-hah! Big ones, little ones, nipples staring right out at ya, like secret searchlights. Mmm. Legs. I don't care if they're Greek columns... or secondhand Steinways. What's between 'em... passport to heaven. I need a drink. Yes, Mr Sims, there's only two syllables in this whole wide world worth hearing: pussy. Hah! Are you listenin' to me, son? I'm givin'  ya pearls here 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :سینما


۱۴۵

Dogville رو دیدم. به نظرم ساخته شده بود که خشونت از جنس آمریکایی؛ مشخصآ در افغانستان و عراق رو توجیه کنه. هر چند نقدهایی که رو اینترنت خوندم دقیقآ چیزی بر عکس این رو میگفت. به هر حال نفرتی که از خشونت دارم کافیه که بگم Dogville چندش آور بود.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :سینما


۶۳

در میان کارگردانان سینمای معنا گرا برگمان سوئدی جایگاه منحصر به فردی داره.

چند شب پیش بعد از تماشای فیلم مهر هفتم ساعتها درگیر زیبایی ها و پیچیدگی های هدف دار این اثر هنری بودم.

چند تایی از دیالوگهای فیلم رو هم نوشتم که بعدآ بیشتر‌ بهشون فکر کنم. یکی از جملات ماندگار فیلم که به انگلیسی ترجمه شده بود رو اینجا نقل میکنم:

If all is imperfect in this imperfect world, then love is most imperfect in its perfect imperfection

فکر میکنم با این جمله موافق باشم:

 هم با پیش فرض ناقص بودن جهان و هم با ناقص ترین ناقص بودن عشق تو  این مجموعه ناقص

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :سینما


۵۵

دیشب توی اتوبوس فیلم «شهر زیبا» ساخته اصغر فرهادی رو گذاشته بودن و این یک توفیق اجباری بود که برای سومین بار این شاهکار سینمای ایران رو ببینم.

یک اثر هنری تاثیر گذار که علاوه بر داشتن فیلمنامه ای منسجم و بی نقص آدم رو به فکر کردن در مورد جدی ترین موضوعات هستی وادار میکنه.

آیا اوون قدر عاشق هستی که حاضر باشی برای رسیدن به عشقت برادرت اعدام شه؟   (من فکر میکنم این پرسش نظم در جهان هستی رو به طور جدی به چالش میکشه)

به هر حال «شهر زیبا» زیباترین تصویر از شهریست که به هیچ وجه زیبا نیست.

به نظر من: «شهر زیبا» زیبا ترین تصویر از زشت ترین واقعیت های جهان هستی ست.

 

 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :سینما


۳۱

Come What May  (بذار هر چی میخواد بشه)

امشب فیلم موزیکال Moulin Rouge رو دیدم: ترکیبی بی نظیر از سینما موسیقی رقص و ادبیات...

از بین اشعار زیبای زیادی که داشت چند خط که خیلی لذت بردم رو ترجمه کردم:

 

One day I'll fly away, leave all this to yesterday

Why live life from dream to dream

and dread the day when dreaming ends

روزی پر خواهم زد

و همه امروز را دیروز خواهم کرد

پس چرا باید زیست در رویا

و ترسید از مرگش

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :سینما


۱۰

«تهران ساعت ۷ صبح» را دیدم...

تهران برای من ۷ صبح نداره...حدودآ ۳ سال میشه که اون ساعت رو تو رخت خواب برگزار کردم...

تهران یک توده کثیفه که خیلی بزرگ شده...

تهران گندیده...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :سینما