٩۴۴

امروز داشتم به این فکر می کردم که طبقه متوسط که مهارت های شغلی تخصصی تری دارن و چرخ اقتصادی زندگی شون مستقل از کیفیت و کیستیِ گروهِ حاکم  می چرخه، در دوران جدید زندگی شون تکون نابود کننده ای نمی خوره. البته به جز قربانیان و زندانی های هفته های گذشته، که اتفاقآ اکثرآ هم از همین طبقه متوسط/متخصص بودن. ولی اونهایی که جون سالم به در بردن/می برن، با این که به هر حال رابطه ارگانیکی با دولت احمدی نژاد نداشتن و ندارن، به دلیل سرمایه ای به نام تخصص کاری و یا سرمایه پولی، کماکان زندگی می کنن. خریدار خدمات اون ها صرفآ دولت نیست که اگر سراغ شون نیاد بی کار بمونن. مثلآ فرض کنید کسی مثل شجریان با انتخاب مجدد احمدی نژاد چه آسیب جدی ای می بینه؟ یا مگر تقاضا برای خدماتِ یک پزشکِ متخصص، یک صاحب رستوران به درد بخور، یک معلم زبان موثر، یک مهندس کامپیوتر، یا یک مکانیک قابل اعتماد یک تقاضایِ دولتی ست؟

پس با این حساب اعتراض طبقه متوسط به چیست؟ پاسخ اش چیزهای زیادی می تونه باشه. ولی قبل از اون، بیایید جبهه اون طرف رو نگاه کنیم، می بینیم ما با آدم هایی روبرو می شیم که اعتراض شون به روی کار اومدن کسی غیر از احمدی نژاد ممکنه ربط مستقیمی به سیر شدن شکم و یا کماکان شاغل موندن شون داشته باشه. اگر برای طبقه متوسط اعتراض به ریاست جمهوری احمدی نژاد ربط داره به یک سری نیازهای والای بر آورده نشده مثل لذت های شهری و چه و چه و چه، برای اون طرفی ها احمدی نژاد شاید- مستقیم یا غیر مستقیم- بر آورده کننده نیاز اولیه ای مثل خوراک و پوشاک باشه. به همین دلیل هم هست که طبقه متوسط به هر حال، به زندگی روزمره بر می گرده، رستوران آخر هفته اش رو میره، و از سفر شمال و مهمونی های خانوادگی و سینما لذت می بره. حالا روسری اش رو هم مجبوره بکشه پایین تر، یا خارج از کشور که میره بهش می گن تروریست. ولی اون طرفی ها چی؟ حرف از دولتی ست که به ثروت نجومی ای به نام نفت دسترسی داره و اتفاقآ بی حساب و کتاب به هر کی هم خواست، هر چقدر خواست می بخشه. به قول موسوی، دولت این روزها شبیه دوران «قجری» «یک خزانه» داره و «دستش را می‌کرد توی این، به این تخصیص می‌داده به آن تخصیص می‌داده است». چقدر شانس این هست که این دولت یک بخش قابل توجه از جامعه رو به خودش وابسته نکرده باشه؟ که اگه این دولت نباشه یک جمعیت زیادی از آدم ها عملآ گرسنه نمونن؟

من فکر می کنم آدم های وابسته به دولت، که با نبودِ دولت عملآ نیست می شن، انگیزهِ به مراتب قوی تری دارن برای حفظ وضع موجود در مقایسه با معترضین ی که در وضعیت موجود هم کماکان می تونن زندگیِ ابتدایی خودشون رو داشته باشن.

ما الان از شکاف ی حرف می زنیم که بین دو بخش از جامعه ایران ایجاد شده، ولی اعتراض هر کدومشون به قرار گرفتن دیگری در مدیریت کلان کشور از جنس کاملآ متفاوتیه. یکی «هستی» اش در خطره، دیگری «لذت» هاش. و من فکر می کنم همین تفاوتِ ماهیتی ست که باعث شده عملآ هر کدوم با یک زبان مختص به خودشون حرف بزنن و حرف های اون طرف رو نفهمن. این تفاوت ماهیتی هم چنین انگیزه و قدرتِ مقاومتِ متفاوتی هم در هر یک از این دو گروه ایجاد کرده.

موضوع آدم های یک طرف این سکه، مقوله ای کاملآ پولی ست، و این که فکر کنیم دغدغه های ایدئولوژیک، مذهبی، و یا سیاسی داره به این اختلاف دامن می زنه ممکنه یک اشتباه تحلیلی بزرگ باشه که جلوی درست بازی کردن رو از طرفِ معترض به وضع موجود بگیره.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :تحلیل