٩٣٩

دیروز برای مشاهده راهپیمایی معترضین به نتایج انتخاباتِ جمعهِ گذشته به میدان توپخانه تهران رفتم. این چهارمین تجمع سازماندهی شده در طول یک هفته گذشته است. نخستین تجمع اعتراض آمیز بعد از ظهر دوشنبه از میدان انقلاب تا میدان آزادی تهران برگزار شد که در پایان آن بر اثر تیر اندازی از پشت بام یک پایگاه بسیج در ضلع شمالی میدان آزادی آن طور که اخبار رسمی می گویند هفت نفر کشته شدند. دو تجمع بعدی به ترتیب بعد از ظهر سه شنبه از میدان ونک تا روبروی سازمان صدا و سیما، و بعد از ظهر چهار شنبه در حوالی میدان هفت تیر برگزار شده است. من هیچ یک از سه تجمع گذشته را از نزدیک مشاهده نکردم و اطلاعات ام محدود است به چیزهایی که از منابع خبری شنیده ام. غیر از نخستین تجمع در بعد از ظهر دوشنبه، در روزهای بعد هیچ موردی از بروز خشونت یا درگیری پلیس با تجمع کنندگان گزارش نشده است.

در تجمع دیروز، من از ساعت ١۵ تا حدود ساعت ١٨ در میدان توپخانه حضور داشتم. مشاهده من با چیزهایی که بر اساس شنیده ها و خوانده هایم از تجمعات سه روز گذشته، حدس می زدم کمی بیشتر از اندکی تفاوت داشت. اول این که بر خلاف حدس ام، سن افراد حاضر، پراکندگی بزرگی را نشان نمی داد و بخش بسیار بزرگی از افرادی که آمده بودند در گروه سنی حدودآ ١٨ تا ٣٠ سال قرار می گرفتند. افراد میان سال و کهن سال بسیار اندک بودند.

شنیده بودم که در این راهپیمایی ها از همه طبقات اجتماعی حضور داشته اند، روزهای پیش را نمی دانم، ولی انسان هایی که من دیروز دیدم محدود به طبقه متوسط به بالا در شهر تهران بودند. نوع پوشش، آرایش، و برخوردها همه حکایت داشت از حضور افرادی تحصیل کرده، فرهیخته، و برخوردارتر. طبقات محروم و مستضعف در میان مردم میدان توپخانه کم تر از آن بودند که بتوان این راهپیمایی را اجتماعی همه گیر دانست. از طرفی، بر خلاف القای تلویزیون ایران، در مدت زمانی که من آن جا بودم هیچ رفتار خشن، غیر قانونی، رادیکال، و یا حساسیت برانگیزی از سوی جمعیت دیده نشد. ظاهرآ پس از سنگ پرانی و آتش بازی های شنبه و یک شنبه، حالا سازماندهی منظم تری که بر جمعیت اعمال، و روندی که از سوی نخبه تر های معترض هدایت می شود، اعتراض این بخش از جامعه را به جنبشی کاملآ مدنی، همراه با سکوتی باور نکردنی تبدیل کرده است. طبق اصل ٢٧ قانون اساسیِ ایران «تشکیل اجتماعات و راه‏پیمایی‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است». بر این اساس، یک راپیمایی از جنس آن چه من دیروز در میدان توپخانه تهران دیدم هم احتمالآ یکی از همان « آپشن های مدنی و قانونی» است که در مطالب پیشین از آن ها سخن گفته بودم. حضور مقدار زیادی آدم که یک جا جمع شده اند و هیچ صدایی ندارند و سکوت کرده اند را تا دیروز ندیده بودم. برای من که در جامعه ای زندگی می کنم که «شعار» دادن و فریاد زدن همیشه در جمعیت موضوع مهمی  بوده است، تماشایِ سکوتِ جمعیت  یک تجربه کاملآ جدید و بی مانند است. در مورد تعداد افراد حاضر، شنیده های من از موارد روزهای پیش، اعداد حیرت انگیزی مثل یک میلیون و نیم میلیون را نشان می داد، ولی آن چه دیروز دیدم، اگرچه خط کش مشخصی برای اندازه گیری اش در دسترس ام نبود، قطعآ حتی نزدیک به یکی از اعداد بالا هم نیست. شاید حداکثر چند ده هزار نفر دیروز در میدان توپخانه گرد هم آمده بودند. ممکن است این جمعیت، در مقایسه با روزهای پیش، کم تر شده باشد، نمی دانم، من روزهای پیش را ندیده ام. ولی دیروز جمعیت خیلی کم تر از چیزهایی است که من شنیده بودم.

من هنوز نمی توانم با قطعیت بگویم که در انتخابات ٢٢ خرداد تقلب گسترده و معنا داری صورت گرفته است. این که احساس ام چیست کافی نیست. از طرفی، اگر جمعیت رای دهنده به موسوی هم پوشانی نزدیک به کاملی با آدم های راهپیمایی های این روزهای شهرهای ایران داشته باشد، بیش از پیش احتمال تقلب برای ام کاهش می یابد. ممکن است موسوی، علیرغم همه تلاش های اش، در جذب آرای طبقه فرودست موفق نشده باشد، و اگر این باشد، باید دید نسبتِ فرودستان به طبقه متوسط/مرفه در جامعه ایرانی به چه صورت است.

تقلب گسترده و سازمان یافته البته یکی از فرضیات قوی است که در ذهن من شکل گرفته است. فرضیه دیگر، ولی، شکاف بسیار بسیار عمیقی است که بین دو طبقه اجتماعی در ایران ایجاد شده، و در چهار سال گذشته به شدت تقویت شده است. شکافی که هم زمان با حذف طبقه متوسط از مدیریت کلان کشور، و تحقیر رسانه یی آن ها طی سال های گذشته، چنان تلخی و نفرت ی را در این (شاید) اقلیت بزرگ تولید کرده که به هیچ وجه نمی توانند ادامه این وضع برای حداقل چهار سال دیگر را باور کنند. حتی اگر به آن ها ثابت شود که اقلیت جامعه خویش اند.

قابل تصور است که در یکی دو روز آینده، همین تجمعات مدنی خیابانی هم برچیده خواهد شد و زندگی روزمره ما مردم ایران باز به روال سابق باز خواهد گشت. بازگشت به زندگی، این بار ولی، پس از این فقدان و سوگواری یک هفته ای، برای طبقه متوسط با یک سرخوردگی و افسردگی عمیق همراه خواهد بود. زخم های عمیق ی که اگر چه فعلآ فراموش خواهد شد، ولی ناامیدی و بدبینی حاصل از آن، در همان زندگی روزمره نیز خود را نشان مان خواهد داد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :میان اخبار