٩٣۵

مطلب قبلی را کاملآ نادیده بگیرید: من به مهدی کروبی رای خواهم داد.

دلایل ام را این جا لیست می کنم:

یک. هر چه صبر کردیم موسوی حرف دقیق بزنه، از کلی گویی دست برداره و مطالبات مشخصی رو مطرح کنه این اتفاق نیفتاد که نیفتاد. آخرین امیدِ خیلی ها، نطق های تلویزیونی کاندیداها بود که اون جا هم موسوی واقعآ در مقام یک عوام گرای محض ظاهر شد.

دو. من به کسی رای می دم که من رو نمایندگی کنه و دغدغه های طبقه اجتماعی من رو مطرح کنه، این یک دو دو تا چهار تای ساده هست در هر انتخاباتِ حتی اندکی دموکرات. موسوی، ولی، ظاهرآ تمایل و کششی به طبقه متوسط شهری نداره، و هنوز ذهن اش و نگرانی اش متوجه «مستضعفین» و «عدالت» و «مدرسه بسیج» ست. اگر نطق های  موسوی  که جمعه شب در شبکه یک سیما و دوشنبه در رادیو پخش شد رو دیده/شنیده باشید، حتمآ با من موافق هستید که چه کسانی رو مخاطب قرار داده بود.

سه. من حس تاسف عمیقی دارم که بعد از گذشت ١٢ سال از دوم خرداد ٧۶، شعارهای تشکل های وصل به اون جریان، از «جامعه مدنی» و «قانون مداری» خاتمی در آن سال، و «حقوق بشر» و «مدیریت علمی» مصطفی معین در ٨۴،  به شعار گنگ و جهان سومی «عدالت» و شعار غیر واقعی و آرمانی «دفاع از مستضعفین» و «بازگشت به ارزش های انقلاب» در سال ٨٨ تقلیل پیدا کرده. موسوی ابدآ نه از جامعه مدنی می گه، نه از حقوق بشر و نه از مدیریت علمی. فقط گاهی یک گریزی به «قانون» می زنه که برای اون هم هیچ راهکار عملی و شفافی رو توضیح نمی ده. موسوی، بر اساس چیزهایی که می گه، هیچ نسبتی با برنامه های خاتمی و معین، و مطالبات جامعه مدنی ایران نداره.

چهار. یکی از دلایلی که در چند ماه گذشته باعث می شد موسوی نسبت به کروبی انتخاب بهتری باشه، حمایت اکثر تشکل های اصلاح طلب بود. حمایت سریع مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب کافی بود که آدم دیگه به کروبی فکر هم نکنه. ولی واقعیت اینه که حتی در همون بیانیه های این دو حزب،  دلیل حمایت از موسوی شانس بیشتر این آدم برای انتخاب شدن بیان شده، و نه مطلوب تر بودن اش. از طرفی، موسوی تلاش واضحی می کنه خودش رو غیر متصل به این جریان ها یا هر جریان اصلاح طلب دیگه ای نشون بده. من فکر می کنم این دو تشکل عجله کردن، و اگر قرار بود الان انتخاب کنن، خیلی بعید بود برن پشت سر موسوی. اشتباه بزرگ مشارکت این بود که بدون این که امتیاز بگیره رفت پشت سر موسوی. کاری که تحکیم وحدت نکرد، و بعد از مذاکرات فراوان و دریافت حداقلی از تضمین ها، از کروبی حمایت کرد. این رو هم اضافه کنم که جریان اصلاح طلبی ایران نباید سرنوشت خودش رو به کسی گره می زد که خجالت می کشه خودش رو اصلاح طلب بنامه. این دستپاچگی و عجله مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی، عملآ از این چیزی هم که بودن منزوی ترشون می کنه.

پنج. موسوی خودش رو «اصلاح طلب اصول گرا» می خونه: یکی به نعل می زنه، یکی به میخ. می خواد هر دو طرف رو داشته باشه و خوب طبیعتآ مجبور خواهد بود به هر دو طرف اندکی باج بده. من نمی خوام کسی رو انتخاب کنم که به اصول گراها باج میده. خاتمی هشت سال باج داد نتیجه اش شد احمدی نژاد. دقت کنید حتی نشد ناطق نوری، شد احمدی نژاد. روش خاتمی با هر استانداردی که اندازه گیری کنید، یک روش شکست خورده محسوب میشه، مگر این که هنوز این قدر نوستالژی دوم خرداد برامون پر رنگ باشه که حاضر باشیم رسمآ حماقت کنیم ولی روش دولت خاتمی رو به نقد نکشیم. تازه خاتمی به لحاظ فکری آدم به روزی محسوب میشه، که روش ها و تاکتیک هاش غلط بوده، ولی موسوی که اصلآ به لحاظ فکری هم «اسلام ناب محمدی» دغدغه اصلی اش ست.  به این فکر کنید که در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، یکی از نامزدها بیاد بگه من هم دموکرات ام، هم جمهوری خواه! فکر می کنید جامعه چه واکنشی نشون میده؟

شش. موسوی هنرمنده. این باعث می شه من بیشتر از کروبی دوست اش داشته باشم. به نظرم غیر از هنرمند بودن، روحیه هنری هم داره، این که آدمی ٢٠ سال بره در خلوت و سکوت، هیچی نگه، بعد از ٨ سال نخست وزیری، تمایل و کشش و تلاش ی برای به دست آوردن قدرت انجام نده، همه از یک روحیه هنری بر می آد. روحیه ای که با بده بستان ها و خرد ورزی های رایج دنیوی میونه ای نداره. این دقیقآ چیزی ست که این آدم رو، علیرغم جذاب تر شدن و احتمالآ شریف تر ماندن، برای کار جدی در بالاترین سطح مدیریت کشور نالایق می کنه. ما به یک آدم کاری، عمل گرا، و دنیا گرا نیاز داریم. کسی که بتونه محاسبه کنه و برای پیشبرد اهداف امتیاز بگیره.

هفت. موسوی رزومه کاری بسیار مبهمی داره. او در سال هایی نخست وزیر ایران بوده که کمتر ایرانی ای میتونه بازگشت به آن سال ها را تصور کنه بی آن که تن اش بلرزه. چیزهایی در آن سال ها اتفاق افتاده که زیبنده انسان نیست. موسوی باید توضیح بده که در آن سال ها چه می کرده. بعیده موسوی نقش مستقیمی در بگیر و ببندهای دهه ۶٠ داشته باشه، ولی  اگر با بسیاری از آن خشونت ها مخالف بوده باید این را بیان کنه. اون نمی تونه از ما درخواست رای کنه، ولی از پاسخ گویی به پرسش های ما سر باز بزنه. او حتی ممکنه تغییر کرده باشه، ممکنه در آن زمان اندکی هم آلوده شده، ولی امروز مرد دیگری باشه، از نظر من در چنین حالتی هم شاید بشه به او رای داد، ولی به شرطی که از گذشته خودش اظهار ندامت کنه. چیزی که تاسف آوره  این که موسوی نسبت به دهه ۶٠ تعلق عاطفی داره و بر اساس چیزهایی که در این چند ماه گفته رویا ی اش هم بازگشت به ارزش های آن دوران است.

هشت. کروبی در رزومه اش نمایندگی مجلس از همه چیز بیشتر به چشم می آید. بزرگترین مقامی که داشته به واسطه رای مستقیم مردم بوده، و ریاست بهترین و جسورترین مجلس سی سال گذشته یعنی مجلس ششم را به عهده داشته. موسوی اولین باری ست که در انتخاباتی شرکت می کنه. کروبی بیشتر در بازی دموکراسی شرکت کرده و درک اش از سیاست مدرن احتمالآ بالاتره.

نه. نمی تونم آدم های دور و بر کروبی را نادیده بگیرم. کروبی اگر انتخاب شه کرباسچی می شه معاون اول اش. کرباسچی آدم کار است. کار جدی و به در بخور بدون این که فلسفه بافی کنه. کروبی بسته ای است حاوی مهاجرانی، سروش، کدیور، ابطحی، قوچانی، زید آبادی، عبدی، بابک احمدی، و دیگرانی از همین طیف. دقت کنید که کروبی عملآ متاثر شده از این آدم هایی که نام بردم. کرباسچی اسمش میشه معاون اول، ولی در عمل شک نکنید که بالاتر از رییس جمهور، میشه مرد شماره یک دولت. بد نیست کیفیت طرفداران کروبی را با کیفیت طرفداران موسوی مقایسه کنیم. در حال ی که غالب طرفداران موسوی دانشجوها و جوانان بیست تا بیست و پنج ساله هستند، دور کروبی بیشتر آدم های سرد و گرم چشیده، میان سال، زندان رفته، و عمل گرا به چشم می خوره.

ده. خاتمی یک سیاست مدار تاریخ گذشته است. ارجاع ما ایرانی ها به گذشته را درک نمی کنم. خاتمی هر چه بود و هر چه کرد دوران اش تمام شده. نوستالژی خاتمی و دوم خرداد داشتن محترم است. ولی اگر این نوستالژی بخواد مبنای تصمیم گیری برای آینده بشه واقعآ باید نگران بود. امروز روز دیگری است.  این که خاتمی حمایت می کنه، من را، بیش از ترغیب به موسوی، نگران می کنه.

یازده. در بیشتر جاهای دنیا، وقفه در رزومه کاری به شدت به اعتبار حرفه ای شخص لطمه می زنه. این که کسی بیست سال کار نکرده باشه و حالا برای شغلی درخواست بده، همه هم برن به حمایت اش، خودش هم باورش شه چه خوب که بیست سال نقاشی می کردم. حالا هم که یک نسل عوض شده و کسی چیزی یادش نیست. این یک فاجعه است به نظر من. موسوی بیست سال است که در عمل فقط کار هنری می کنه، آخه کجای دنیا چنین کسی می تونه برای بالاترین رده شغل سیاسی و مدیریتی درخواست بده؟!

دوازده. کروبی به لحاظ فعالیت مرتبط، نقطه مقابل موسوی است. در همه این سال ها فعال بوده، و بر خلاف موسوی که سه ماه است یادش افتاده که می خواهد رییس جمهور ایران شه، از تیر ماه ٨۴ فعالیت اش را برای انتخابات دهم آغاز کرده.

سیزده. از امتیازات موسوی زهرا رهنورده. این رو قبول دارم، ولی یک نکته رو هم باید اضافه کنم که شواهد حکایت از این داره که موسوی و زهرا رهنورد تفاوت هایی با هم دارن و نمی شه به صرف همسری چون زهرا رهنورد داشتن، نتیجه گرفت موسوی گزینه بهتری برای پیش بردن جنبش برابری جنسیتی ایران باشه. به طور نمونه، در مراسم دوم خرداد، موسوی با بهانه سفر استانی شرکت نکرد، در صورتی که اون مراسم خیلی قبل تر از سفر اصفهان برنامه ریزی شده بود و موسوی احتمالآ به خاطر پیش بینی اش از تند روی های اون جمعیت بیست هزار نفری ریسک  این که طرفداری بخشی از مذهبی ها رو از دست بده در نظر گرفت. این غیر از دهن کجی به اون همه سیاهی لشگر سبزپوش، نشون دهنده تفاوت های شخصیتی بین میر حسین و همسرش میتونه باشه. اتفاقآ در مورد حقوق برابر، من همون یک وزیر زن در کابینه، که کروبی قول اش رو داده، هرچند کلآ اتفاقی بیشتر نمادین خواهد بود، رو تاثیر گذار تر می دونم تا زهرا رهنوردی که به احتمال زیاد بعد از انتخاب موسوی از حد مشاور خانگی رییس جمهور ایران فراتر نخواهد رفت.

چهارده. این که تیم کروبی، از جمله عباس عبدی، با BBC فارسی مصاحبه، و حتی رییس ستاد کروبی در شیراز با عکسی کروات زده با BBC گفتگو می کنه رو ابدآ نمی شه دست کم گرفت. در شرایطی که موسوی حتی می ترسه با ملی مذهبی ها وارد دیالوگ بشه.

پانزده. در مورد برنامه های اقتصادی مطرح شده از سوی کروبی و موسوی، به نظر شما کدومشون به جذب سرمایه خارجی، و ایجاد احساس امنیت در سرمایه دارهای داخلی بهتر کمک می کنن؟ موسوی که مستقیم در برنامه جمعه شب، سرمایه دار رو خدمت گزار مستضعفین می نامه، یا کروبی ای که در برنامه سه شنبه شبکه چهار ورود سرمایه خارجی به ایران رو غیر از فایده اقتصادی، شامل ورود فرهنگ مدیریتی غیر ایرانی و بهبود وضع مدیریت داخلی می دونه؟ با خودمون رو راست باشیم، در حوزه اقتصاد، دقیقآ چه فرقی هست بین احمدی نژاد و موسوی؟

شانزده. افسانه ای که از قبل از عید شروع شد و دهن به دهن چرخیده و این روزها طرفدارهای موسوی هم خیلی ازش استقبال می کنن اینه که حضور کروبی و موسوی با هم، شانس انتخاب احمدی نژاد رو افزایش میده. اگر کمی در مورد قوانین مربوط به انتخابات آگاهی داشته باشیم، مثل برق می فهمیم که مطلقآ چنین چیزی نیست و به خاطر قانون پنجاه درصد به علاوه یک، که برای انتخاب شدن ضروری ست، مجموع آرای کروبی و موسوی و رضایی- و نه آرای کسی از اون ها که بیشتر طرفدار داره- است که تعیین می کنه احمدی نژاد انتخاب می شه یا این که انتخابات به دور دوم می ره. اگر آرای کروبی+رضایی+موسوی از پنجاه درصد بیشتر بشه، احمدی نژاد پیروز نمی شه. حالا اگر فرضآ کروبی به نفع موسوی هم کنار بره، آن وقت موسوی+رضایی باید از پنجاه درصد بیشتر بشه که احتمال اش کمتره. این افسانه رو همون «سبز پوش» هایی راه انداختن که باز مشابه بهمن ۵٧ و خرداد ٧۶ احساس رو بر خرد و منطق ترجیح می دن، و علیرغم همه تجربیات این سه دهه کماکان می خوان از طریق «خلق حماسه» مملکت رو اداره کن. 

هفده. همه نشانه ها حکایت از شکست احمدی نژاد داره. لازم نیست شروع کنم این نشانه ها رو لیست کنم. الان موضوع اصلی رقابت بین کروبی و موسوی ست. حیفه حالا که موسوی تنها گزینه ما نیست، بدون فکر کردن و امتیاز گرفتن به «جنبش سبز» بپیوندیم. میشه عقلانی تر بود و وارد اظهار نظرهای پوپولیستی و غیر علمی نشد. میشه به کسی که حاضر نیست به ما امتیاز بده، و بخشی از مطالبات مون رو محقق کنه رای ندیم. این کاملآ امکان پذیره. کروبی داره با ما معامله می کنه، امتیاز میده، از ما رای می خواد، در صورتی که موسوی می خواد با درست کردن جنبش ی احساسی مفت مفت رای جمع کنه، بعد هم که شد رییس جمهور صداقت اش رو به رخ مون بکشه که به ما قولی نداده بود که ما انتظاری داشته باشیم. این که کروبی کرباسچی رو می کنه معاون اول، یعنی داره به مردم امتیاز میده، این که بیانیه حقوق شهروندی صادر می کنه، در شرایطی که چنین چیزی می تونه در تقابل با حاکمیت قرارش بده، یعنی این که داره به ما امتیاز میده. مهم نیست کروبی چه تیپ آدمیه، یا این که تحصیل کرده نیست، یا این که حرف زدن اش مثل آدم حسابی ها نیست، مهم اینه که احتمال بیشتری هست که ما رو به خواسته هامون برای داشتن جامعه ای مدرن نزدیک کنه. کروبی بازی سیاست رو یاد گرفته، این اون آدم گذشته نیست، این رو در عمل داره نشون ما میده. در صورتی که موسوی، در عمل که هیچی، در کلام هم ذره ای تغییر نکرده.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :تحلیل