٩٣۴

جمعه ٢٢ خرداد ١٣٨٨ به میر حسین موسوی  رای خواهم داد.

 

سیاست برای ام جذابیتی ندارد. هر فعالیتی که به نوعی سیاسی باشد و هر اقدامی که در آن بوی تعهد اجتماعی بیاید، از جنس  اصلاح امور دیگرانی که بالغ  اند، باعث می شود آلرژی ام عود کند. آدم حسابی بودن را قبل از هر چیز کاری به کار دیگران نداشتن می دانم و آرمان شهر ام جایی است که در آن هر انسانی یک فرد است، و هویت فردی وی محترم شمرده می شود مستقل از این که چه میزان به هویت اجتماعی که در آن زندگی می کند شباهت داشته باشد.

در آرمان شهر من هر انسان حریم ای دارد برای خویش، عاداتی دارد منحصر به خویش، و لذت هایی دارد که به دیگران مربوط نیست. آرمان شهر من حتی مردانی دارد که با هم جنس خویش هم خانه اند، زنانی که با زنانی دیگر ازدواج کرده اند، خانواده هایی که فرزند دارند، خانه هایی که انسانی تنها در پشت دیوارهای آن می نویسد، مساجدی که مسلمانان در آن نماز می خوانند ، و مشروب فروشی هایی که غیر مسلمان ها در آن عرق می خورند، عربده می کشند و اشک می ریزند. شب هایِ شهر  در آرمان شهر من به رسمیت شناخته می شود، و آن که می خواهد شب و آن دیگری روز بیدار می ماند. در آرمان شهر من بهایی و مسلمان و مسیحی و بی دین و یهودی و هم جنس گرا، و دگر جنس خواه، و هنرمند، و دانشمند، و بی کار، و متخصص، و زن، و مرد، و افسرده، و شاداب، و وسواسی، و غیر وسواسی، و خسته، و پر انرژی و ... حقوق برابر دارند و هر کس بسته به ظرفیت، تلاش، و علاقه ای که از خودش نشان می دهد می تواند رشد کند، هم می تواند رشد نکند و همان جا بماند. به هر حال هر چه کند یا نکند، حق حیات اش و حقوق شهروندی اش محفوظ می ماند.

آرمان شهر من قرن ها با کشوری که در آن زندگی می کنم فاصله دارد. این جا که من هستم امیدی به آن چیزها که گفتم نیست. این جا خیابان های اش خاکستری، زنان اش سیاه پوش، و مردان اش خسته اند. این جا که من هستم شهر اش شهر نیست، امن نیست. این جا، فرهنگ حاکم بر محیط های شغلی اش رابطه تنگاتنگی با دروغ گویی، ریا، و فرصت طلبی دارد و محیط های خانه اش نیز به شدت به محیط های شغلی اش طعنه می زند. این جا که من هستم همه از هم خسته شده اند، کسی حوصله دیگری را ندارد، امیدی به دوستی نیست. بریده اند و آن ها که می خواهند شریف تر بمانند تا می توانند از هم دوری می کنند.

در این شهری که من هستم می توان روزی دو ساعت در ترافیک ماند تا رسید به محیط کاری که گفتم، هشت ساعت آن جا بود، دو ساعت دیگر در ازدحام خودروهای زشت و کریهِ ایران خودرو و سایپا قفل ماند، دود خورد، سرفه کرد، مریض شد، و به خانه رسید، همان خانه ای که گفتم.

چیزی جایی نیست برای زنده بودن، تجربه کردن و اندکی آرام گرفتن.

برای من انتخابات دیگر یک رفتار سیاسی نیست. حداقل تلاشی است، که اگرچه هرگز نمی تواند مرا جز مقدار غیر معنا داری به آرمان شهرم نزدیک کند، ولی می تواند اعتراضی باشد به مردمانی که در این سرزمین، شهر را آن گونه که هست بیشتر دوست می دارند تا آن گونه که من می پسندم.

انتخابات حالا دیگر یک رقابت سیاسی بین راست و چپ، اصلاح طلب و محافظه کار نیست. انتخابات دهم یک جنگ تمام عیار بین آن طبقه اجتماعی ای است که ایران را افغانستان می خواهد و آن طبقه دیگر که رویای دیگری در سر دارد. انتخابات این بار قرار است بگوید هر کدام مان چه وزن ی داریم، آن ها که فرودست اند و با هر شکلی از تجدد مخالف، و آن ها که نیاز های ابتدایی شان برطرف شده و به چیزهایی والا تر می اندیشند.

انتخابات دهم جنگ بین فرودستان است با طبقه متوسط.

به نوبه خویش، با همین یک رای که می توانم داشته باشم، اعتراض خود را به آن ها که برای من، و در رویای خویش برای جهان، تصمیم می گیرند نشان خواهم داد.

در انتخابات دهم، به عنوان یک شهروند و عضوی از طبقه متوسط ایران، و نه یک اصلاح طلب یا هر کوفت و زهر مار سیاسی دیگری، در انتخابات شرکت خواهم کرد. بی آن که مطلقآ این رفتار را امری سیاسی بدانم.

کروبی یا موسوی موضوع مهمی نیست، من تصادفآ به موسوی رای خواهم داد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :شخصی