٩١٧

این که طبیعتآ شرایط پیش فرض این است که بعد از مرگ آرام آرام فراموش خواهیم شد تا مطلقآ از صحنه روزگار پاک شویم و حتی کوچک ترین یادی هم از ما نماند را به این راحتی ها حاضر نیستیم بپذیریم. در واقع باورمان هم نمی شود که این طور باشد و هر کدام مان هم به شکلی خودمان را دل خوش می کنیم به چیزی که بگوید این طور نیست.

آدم متعارف ی باشیم، خوش خواهیم بود که بچه هامان ردِ ما خواهند بود بر زمین و نمایندگی مان خواهند کرد. از اقلیت باشیم هم، تا سال ها، قبل از این که میان سالی و پیری رمق مان را بگیرد، دل مان خوش خواهد بود به این که دانشمند یا هنرمند یا عالم ی بزرگ خواهیم شد و اثری که از خویش به جا خواهیم گذاشت همیشه یادمان را محافظت خواهد نمود.

اثبات غلط بودن هر یک از این دو تصور سخت نیست:

چند نفر از ما اسم پدرِ پدر بزرگ اش را می داند؟‌ از آن سو، در میان همه آدم های کره زمین که به دنیا آمده اند و مرده اند دقیقآ چه درصدی دانشمند، هنرمند یا عالم بزرگی شده اند و آنچه باز گذاشته اند جاودانه شان کرده است؟ احتمال این که در قرعه کشی بانک صادرات یک واحد مسکونی با کلید طلایی ببریم چقدر است؟ چرا روی قرعه کشی بانک صادرات حساب نمی کنیم ولی اولی را بسیار نزدیک می بینیم؟ چرا فکر می کنیم خیلی ویژه ایم؟ مگر احتمالات بلد نیستیم؟

با این کنار بیاییم که احتمال نزدیک به یقین، مطلقآ چیزی از ما به جا نخواهد ماند، این طور راحت تر است انگار. قدر خودمان را، و هم لذت بردن را بیشتر درک خواهیم کرد به گمان من. کمتر دست و پا خواهیم زد. و هم می توانیم از ثانیه ثانیه مان لذت ببریم، خودخواهانه و فقط و فقط برای خویش، دقیقآ همان طور که دوست می داریم و زورمان می رسد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :تحلیل