٩١٣

عادت غریب ما ایرانیان در انجام دادن کارهایی که لذت ی در آن نمی یابیم. دید و بازدید های نوروزی که گاه به عذاب روح مان بدل می شود ولی فرهنگ حاکم ما را به انجام تکراری و پر هزینه آن ترغیب می کند، و ما که گاه زورمان نمی رسد فرهنگ حاکم را بشکنیم، خودمان باشیم و از آن ها که به هر دلیل از بودنِ در کنارشان لذت نمی بریم حذر کنیم. در عجب ام از همه وقت، انرژی، و پولی که برای دیگران می گذاریم، بی آن که به اوج ی رسیم، و زحمت متقابلی که برای آن ها تضمین می کنیم که باز پس دهند آن چه کرده ایم را، بی آن که لذتی برند، بی آن که به جایی رسیم، هیچ کدام مان. نمی فهمم پایبندی مان را به اجرایی کردن همه باید و نبایدهای اجتماعی که خودمان در تعریف کردن شان هیچ نقشی نداشته ایم، جایی روزی بوده به هر حال، به ما ارث رسیده و ما بی آن که به چیستی و چرایی اش فکر کنیم، چونان محکومی به انجام آن، دشواری اش را به جان می خریم، هم برای خویش، هم برای آن ها که موضوع دشواری مان هستند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :تحلیل