٨٩١

این جا میدان آریا شهر است. در ایستگاه تاکسی ها برای خیابان انقلاب، اول صف ایستاده ام. امروز سه شنبه ١۵ بهمن ١٣٨٧ و الان ساعت ١۴:۵۵ است و من حدود ١۵ دقیقه ای هست که این جا منتظر مانده ام. به تازگی تلاش کرده ام پرایدم را کمتر بیرون بیاورم و در موارد بیشتری از حمل و نقل عمومی- به طور مشخص تاکسی- استفاده کنم. در این سفرهای بدون خودروی شخصی، برای این که انتظارهای زیاد در صف هایی این چنین را اندکی قابل تحمل تر کنم یک تکه کاغذ و یک مداد در جیب می گذارم و همین طور که منتظرم، شهر را تماشا می کنم. چیزی به ذهن ام برسد بر روی این کاغذ می نویسم که بعدآ که خانه رفتم بر روی وبلاگ منتشرش کنم. پست های زیادی از وبلاگ من در همین انتظارهای درون شهری و اکثرآ داخل خودروی شخصی ام در ترافیک های تحمل ناپذیر تهران نوشته شده است. برای من همین قدم زدن در شهر و تاکسی سوار شدن هم گاهی بسیار لذت بخش است؛ شرط اش این است که آن روز کار (شغل) نداشته باشم و برای جایی که می خواهم بروم به اندازه کافی زمان در اختیارم باشد و حتی ترجیح این که جایی که می خواهم بروم طوری باشد که نرسیدن به آن هم اسباب زحمت خودم یا کسی نباشد. راستی، صف تاکسی پدیده جدیدی در این شهر است. شاید یک سال بیشتر هم از عمر آن نمی گذرد. پیش تر، صف برای اتوبوس بود،  برای تاکسی عرضه از تقاضا اندکی بیشتر بود و کسی معطل نمی ماند. تاکسی رسید، سوار می شوم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :شخصی