٨٧٣

دانشکده رو که تمام کرد، شروع کرده بود تو یک شرکت بازرگانی کار کنه. اوضاع مالی ش هم بدک نبود. به هر حال اون قدری در می آورد که زندگی اش بچرخه، هر از چند گاهی هم بتونه دست زن و بچه رو بگیره یه سفری برن شمال، آب و هوایی عوض کنن. البته گاهی هم احساس می کرد چقدر بهتر می شد اگه می تونست خونه بزرگتری بخره، یا ماشین بهتری سوار شه. اوضاع به همین شکل پیش می رفت و همه چیز بر همین منوال بود تا این که فوت شد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :هی