٨١٧

تنها چند دقیقه ای از سیر شدن ام میگذرد. امشب خورشِ قورمه سبزی خوردیم با برنجِ بی نظیرِ لنجان. برنج لنجان را سال های پیش در اصفهان خورده بودم، هر چند در آن زمان نسبت به موضوعِ برنج و تفاوتِ بینِ انواعِ مرغوب و غیر مرغوبِ آن اطلاعاتی نداشتم. در واقع، دانشِ من دربارهِ برنج و چلو برمیگردد به دورانِ زندگیِ مجردی و بعدتر زناشویی در تهران. صادقانه بگویم، برنج لنجان را بهترین برنجی یافتم که تا امروز خورده ام. رایحه و طعم اش بی مانند است. همین الان احتمالآ تا چند کوچه آن طرف تر، همه مست عطر اش شده اند. با احترام به برنجِ درجهِ یکِ شمال- که به حق از افتخاراتِ ما ایرانیان است- باید اعتراف کنم برنجِ لنجان از آن نیز مرغوب تر است. برنج لنجان از آبِ پاکِ زنده رود تغذیه می شود، و در منطقهِ فلاورجان و سِدهِ لنجانِ اصفهان به عمل می آید. ظاهرآ به دلیلِ محدودیتِ سطحِ زیرِ کشت، این برنج توزیعِ کشوری ندارد و برای اکثر مردمِ کشور ناشناخته است. در تهران، مغازه میوه فروشیِ کوچکی را پیدا کرده ام که صاحبِ آن یک اصفهانی ست؛ او این برنج را مستقیم از کشت زارهایِ سرسبزِ لنجان به پستوی مغازه اش در نزدیکیِ خیابانِ یوسف آباد منتقل می کند.  از ایرادهایی که معمولآ  به برنج لنجان وارد می کنند اندازهِ کوچکِ دانه هایِ آن است. اضافه بر آن، چلو کردنِ این برنج به اندکی مهارت نیاز دارد که آن نیز خود تجربه، دقت در جزییات، و قدری ممارست می طلبد.

پی نوشت یک: در گوگل «برنج لنجان» را جستجو کردم، چیزهایی خواندم که مصرفِ این برنج به خاطر آلودگیِ آبِ زاینده رود، به بروز بیماری ام.اس. منجر می شود. البته ظاهرآ هیچ منبعِ قابلِ استنادی این موضوع را تایید نکرده است.

پی نوشت دو: ایرانی، برنج پاکستانی و هندی که می خورد حال اش دل سوز می شود. 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :خوردنی و آشامیدنی