۷۹۳

جایی خواندم چیزی شبیه به این که زناشویی معمولآ تئاتری ست که از پشت صحنه آن به ندرت خبرِ درستی داریم. اگر این فرض درست باشد، من نمی دانم چه لزومی دارد پشت صحنهِ زندگی زناشوییِ انسان ها مخفی بماند، و یا تلاش شود گزارشی غیر واقعی از آن داده شود. شناختِ شهودی ام می گوید همه زندگی هایِ زناشوییِ تاریخ، از یک یا تعدادِ اندکی مدلِ سادهِ قابلِ تعمیم به غیر فراتر نمی رود؛ به این معنی که همه آن چه در زناشویی تجربه می کنیم، چه لذت ها و چه رنج های مرتبط به آن، بسیار نزدیک به همان چیزی ست که دیگرانی که با ما ویژگی هایِ قابلِ اندازه گیریِ نزدیک تری دارند و در زناشویی هستند، تجربه می کنند. این ادعا را احتمالآ بتوان از طریق پرسشنامه سنجید و درباره آن به نتایج علمی هم رسید. اگر این فرضیه درست از آب در آید، با مشاهدهِ شاخص هایِ عینیِ یک رابطه، تا حدود زیادی پیداست که فلان زندگی زناشویی دقیقآ چه رنج ها و چه لذت هایی دارد، و این که بازیگرانِ آن در صحنه روابط اجتماعی بخواهند آن را چیزی خلاف واقع نشان دهند به نظرم کمی مضحک به نظر می رسد. جنبه دیگری نیز بر این موضوع هست، و آن این که اصلآ اگر پرده ای که صحنه بازیِ اجتماعی ما را از وقایع پشت پرده آن جدا می کند کنار زده شود، دقیقآ چه اتفاق ناگواری خواهد افتاد که از ترس آن، چنین پرده ای انسان ها را به بازیگرانِ صحنه تئاتر مبدل ساخته است؟ اگر همهِ این بازی های رویِ صحنهِ آدم هایِ مختلف، پشتِ صحنه هایِ مشابه یا نزدیکی داشته باشد چه؟ آیا بسیاری از آن چیزهایی که رنج مان می دهد برای مان طبیعی جلوه نخواهد کرد؟ و در نهایت، آیا تساهل مان در برابرِ رنج زیستن افزایش نخواهد یافت؟ چیزی شبیه همان حس لذت بخشی که پس از همزاد پنداری مان با شخصیت های یک داستان یا فیلم سینمایی سراغ مان می آید. به نظرم در آکواریوم زندگی کردنِ انسان ها آن ها را باور پذیر تر می سازد، و این موضوع با همه هزینه ها و دشواری هایی که خواهد داشت، حداقل فایده اش این است که زندگی را برای هم نوعان شان تحمل پذیر تر خواهد نمود.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :تحلیل