٧٩٠

چوب پنبهِ سر ِ بطری هم از واقعیت های در حال نابودی ست. قضیه این بود که دی روز برایِ خریدِ چوب پنبهِ سر بطری تمام بازار اصفهان را زیر و رو کردم، از سپه به تلفنخانه و از لابه لای مغازه های کاغذ فروشی و صنف لوازم التحریری ها که گذشتم، از انتهای شمالیِ چهار باغ پایین سر در آوردم و بعدِ گذر از چهار راه تختی به خیابان عبدالرزاق سر زدم.  فقط یک مغازهِ عطاری در چهار سوق مقصود میدان شاه بود که چند نفری به آنجا ارجایم داده بودند، که می گفتند او ممکن است داشته باشد. آن جا رفتم، شیشه ای نشان ام داد که درون ش چیزی حدود حداکثر ١٠٠ تا چوب پنبه سایز معمولی بود، بعد به تفصیل گفت که چوب پنبه دیگر نیست و سی سال است که وارد نشده، و این که  انحصار تولید آن در اختیار اسراییل بوده، و اصلآ این روزها استفاده ای هم ندارد، و به هر حال چون عتیقه است و کسی هم ندارد، او هم پنج تا به من می فروشد حداکثر، فقط که کارم راه بیفتد. بقیه را می خواهد، که مغازه جنس را  داشته باشد، برای قشنگی. بسیار چانه زدم، کمی قیمت را بالا بردم، ولی در نهایت هر چه کردم ٢٠ تا بیشتر نتوانستم بخرم،‌ روی هم رفته به قیمت ٢۵٠٠ تومان.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :شخصی