۶۷۰

مطلب قبلی (مطلب ۶۶۹) بحث زیادی ایجاد کرد، خیلی بیشتر از چیزی که پیش بینی میکردم. به همین دلیل هم چند روزی آپدیت نکردم که اوون پست از صفحه اول خارج نشه، افراد بیشتری بخوننش، و بحث تا جاییکه میشه ادامه پیدا کنه. از همه دوستانی که وقت گذاشتند، خواندند، نوشتند، و راهنمایی کردند هم بی نهایت ممنونم. 
در این ارتباط چندتا نکته به ذهنم میرسه که اینجا مطرح میکنم، و دیگه فعلآ این بحث رو میبندم:


۱. اینکه یک موضوع مطرح شه و افراد زیادی ،و به طور جدی، بهش واکنش نشون بدن، مستقل از نوع واکنش شون برای/علیه موضوع، میتونه توضیحی باشه برای اینکه آن موضوع چیزیه که اون افراد به طور خودآگاه یا ناخودآگاه خیلی زیاد درگیرش هستن. اینکه خودشون حاضر نبودن/نیستن پیش قدم بشن چنین موضوعاتی رو مطرح کنن، الزامآ به این معنا نیست که آن موضوع از نظر اونها فاقد اهمیت ست.


۲. ازدواج در بستری الزامآ و صرفآ حقوقی تعریف میشود. تا سندی امضاء نشود، آن هم در دفتر ثبت اسناد، آن هم در حضور چندین شاهد، آن هم با قبول شرایطی از سوی دو طرف، ازدواجی شکل نمیگیرد، میگیرد؟ منطق حکم میکند بپذیریم صحبت از یک معامله در میان است. عرضه و تقاضایی هست، و با ثبت یک قرارداد، خرید و فروشی صورت میگیرد. حقوقی داده و در قبالش حقوق و مزایایی دریافت میشود. دوستانی که ازدواج را صرفآ یک رابطه عاشقانه میدانند، لطفآ توضیح دهند چه ضرورتی برای ثبت دفتری آن وجود دارد؟ بعید میدانم آقای الف بتواند برود دفتر اسناد رسمی و سندی امضاء کند مبنی بر عشق اش به مسابقات راگبی، یا علاقه شدیدش به خوردن پیتزای قارچ و پنیر. کسی برای اثبات عشق دفترخانه نمیرود!

۳. در ازدواج، رابطه هم هست. هرچند رابطه به ازدواج وابسته نیست، و بدون ازدواج هم میتواند وجود داشته باشد. در دنیای امروز، ازدواج نه آغاز کننده رابطه است و نه نگهدارنده آن.  ازدواج احتمالآ دغدغه اش چیزهایی فراتر از صرفآ  یک رابطه بین دو انسان است. چیزهایی از جنس آنچه در ۲ ذکر شد. کیفیت رابطه بین دو انسان نیز، در آن دوره ای که با هم رابطه دارند، احتمالآ همبستگی معناداری با متغیر ازدواج نخواهد داشت. میتوان رابطه با کیفیتی داشت همراه با ازدواج، همان طور که میتوان در ازدواج بود و رابطه خرابی را تجربه کرد. رابطه خارج از ازدواج هم به همین شکل، میتواند مطلوب یا نامطلوب باشد.

۴. برایمان سخت است بپذیریم شاید کسانی هم وجود داشته باشند که خود رابطه برایشان در اولویت باشد و معانی مضاعفی که ازدواج به همراه میاورد (رجوع شود به بند ۲) را در تعارض با خود رابطه ببینند. کاملآ محتمل است فرد یا افرادی بر روی کره زمین زندگی کنند که نخواهند ارزشمندترین رابطه زندگی شان را با معامله همراه کنند. به نظرم خیلی دور از ذهن نیست که انسانی وجود داشته باشد که بین رابطه های دوستی اش با رابطه های کاری تمیز قائل شود و نخواهد در مورد مهمترین رابطه هایش دفترخانه برود و معامله کند. ممکن است آدمی وجود داشته باشد که در بستر غیر آزاد نتواند که دوست بدارد. آیا چنین افرادی حق دارند رابطه داشته باشند ولی ازدواج نکنند؟

۵. آیا در ایران میتوان رابطه عمری داشت ولی ازدواج نکرد؟ نمیدانم. آن روز که من و مریم تصمیم به ازدواج گرفتیم فرضمان این بود که چنین چیزی شدنی نیست. فقط، و فقط به همین دلیل بود که ازدواج کردیم. هیچ معامله ای در کار نبود.

۶. آیا میتوان به خاطر اجبارهای محیطی به ازدواج تن داد ولی با ایجاد تغییراتی در شرایط قرارداد، ازدواج را از معنای آن تهی کرد و جز نامی که از آن میماند، در عمل کاری کرد که هیچ معامله ای اتفاق نیفتاده باشد؟ مریم و من چنین چیزی هدفمان بوده است.

۷. اکثر دوستان به اشتباه برداشتشان از مطلب قبلی این بود که مریم مخالف اجرای قول و قرارهای پیش از ازدواجمان ست. اینکه در شرایط جدیدی که در آن قرار گرفته بودیم مریم حاضر به پرداخت هزینه مقابله با خانواده اش نبود، الزامآ به این معنا نیست که در عمل او عهدش را نیز زیر پا خواهد گذاشت. گزینه جدایی که او مطرح کرد، طبیعتآ طبق قرار و بدون دریافت مهریه، مانع از این میشد که عهدش بشکند. در ضمن، فراموش نشود که طلاق یک طرفه از طرف مریم هم جزو شرایط ازدواج ما است. او کماکان مهریه ای نمیگرفت و جدا میشد. عهدی شکسته نمیشد. ازدواج معامله محوری هم جان نمیگرفت. 

۸. در بسیاری از کامنت ها به طور مستقیم یا غیر مستقیم بیان شده است که مریم صرفآ به خاطر من و علیرغم میل باطنی خودش، به ازدواج غیر سنتی تعهد داده است. آیا دلیل مستندی هم برای تایید چنین گزاره ای وجود دارد؟ آیا آموزه های اجتماعی، خانوادگی، مدرسه ای، و رسانه ای که با آن بزرگ شده ایم هم تاثیری بر این تحلیل مان داشته است؟ آیا زن بودن مریم بر این نگرش ما تاثیری داشته است؟

۹.  در این چند روز، یکی دو گزینه جدید به دست آورده ایم. راهکارهایی که با آن تک تک قول و قرارهای قبل از ازدواجمان را عملی خواهیم کرد. مریم مهریه اش را خواهد بخشید و حقوق انسانی اش را به دست خواهد آورد.

۱۰.  وقتی ۲ نفر برای مدت معنا داری با هم زندگی میکنند، طبیعی ست اگر روزی کارشان به جدایی بکشد، چیزهایی که با هم به دست آورده اند را باید به نسبت سهمی  که هرکدام به طور مستقیم یا غیر مستقیم در کسب آن گذاشته است، قسمت کنند.

۱۱. برای من جالب است که وقتی کسی زندگی خودش را نقد میکند، سریع به این نتیجه میرسیم که او از زندگی اش راضی نیست. اصولآ ترجیح میدهیم همه چیز را همانطور که هست بپذیریم و ذهن خودمان را درگیر نقد و بررسی آن نکنیم. هرچند، روبرو نشدن با بسیاری از موضوعات به معنای وجود نداشتن آن ها نیست.

۱۲. مریم را دوست دارم. مریم هم احتمالآ مرا دوست دارد. هیچ کداممان به اینکه این دوست داشتن تا ابد ادامه پیدا کند یا نکند، متعهد نیستیم. هر دوی ما آزاد هستیم که دوست بداریم یا اینکه دوست نداشته باشیم. دوست نداشته باشیم، یا یکی مان دوست نداشته باشد دیگری را، اجازه داریم ادامه ندهیم. زندگی مشترک ما صرفآ یک آپشن است و بس.

۱۳. میتوان به هر آنچه در این دو پست مطرح شده نگاهی روانکاوانه داشت. احتمال دارد کلآ داستان شکل دیگری پیدا کند. شاید یک روانکاو در مورد همه اینها، به چیزهایی غیر از همه اینها توجه کند. شاید موضوع اصلآ چیز دیگری باشد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :شخصی و تگ های این مطلب :تحلیل