۶۶۹

در ارتباط با ازدواج، مشکلی برای من و مریم پیش آمده که دوست دارم با خواننده های وبلاگ در میان بذارم. بحثی که در پیش میاد پتانسیل این رو داره که به شکل منطقی و تحلیلی، و نه احساسی، بهش پرداخته بشه. یک خواهش از شما که میخوای این مطلب رو بخونی دارم، اون هم اینه که اگر این مطلب رو تا آخر خوندی، حتمآ به عنوان عضوی از هیئت منصفه خوانندگان اندک این وبلاگ، نظر دقیق خودت رو درباره موضوعی که توصیف خواهد شد، اعلام کنی. بدون تردید نظراتی که در کامنت دانی این مطلب خواهد آمد نه قابل تعمیم به جامعه بیرونی ست، و نه به تنهایی مبنای درستی برای تصمیم گیری نویسنده. ولی تردید نکن که حداقل کنجکاوی من در مورد خرد جمعی آدمهای این جامعه کوچک رو برطرف میکنه. شاید هم بتونه کلآ به تصمیم گیری من کمک کنه. میتونی از اسم مستعار استفاده کنی اگر دوست داری هویتت برای من ناشناس بمونه. اگر لطف کنی این مطلب را به لیستت هم بفرستی از این جهت که نظرات بیشتری دریافت میکنم میتونه کمک بیشتری کنه.  پیشاپیش ازت ممنونم.

به طور خیلی خلاصه، خنثی، و بدون کم و کاست ماجرا از این قراره:

من و مریم سال ۸۴ که تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم، به دلایلی که فعلآ موضوع بحث من نیست، مبنای هردومون این بود که هرگز تن به ازدواج سنتی ایرانی ندیم. برای رسیدن به چنین هدفی دقیقآ یک سری معیار و شاخص  تعریف کردیم که کنترل آن شاخص ها از طریق تعیین شرایطی، ما رو به هدفمون میرسوند. مواردش اینها بود: ۱. ما بدون برگزاری مراسم عروسی و جشن های متداول، زندگی مشترک رو شروع خواهیم کرد. در عوض هزینه چنین مراسمی را از خانواده من دریافت میکنیم و آن پول را آنطور که خودمان تصمیم گرفتیم بکار میگیریم.  ۲. مهریه ای در کار نخواهد بود. ۳. در شرایط ضمن عقد مریم حق طلاق، حق تحصیل، حق خروج ازکشور، حق کار، و هر مورد دیگری از حقوق انسانی که عرف بین المللی پذیرفته را به دست خواهد آورد. 

این شروط را با خانواده ها مطرح کردیم که هر دو طرف علیرغم میل باطنی شان شرط ۱ را پذیرفتند. در مورد شرط ۲ خانواده مریم به شکل بازدارنده ای مخالفت نمودند. در مورد شرط ۳ خانواده من توصیه کردند اجرای آن منوط شود به اجرای شرط ۲ ولی تصمیم گیری را به خودم واگذار کردند. خانواده مریم هم توصیه شان این بود که شرط ۳ را نیز اجرا نکنیم، هرچند مخالفتی هم نداشتند.

مشکل آغاز شد. من تحت هیچ شرایطی حاضر نبودم زیر بار مهریه بروم. دلایل مخالفتم موضوع این بحث نیست. در پستی مستقل بیانش خواهم نمود. اگر اینجا آن بحث را باز کنم متن حالت خنثی بودن خود را از دست میدهد. خانواده مریم هم مطلقآ حاضر به پذیرفتن این شرط نبودند. موضوع به سمتی میرفت که جدایی من و مریم محتمل به نظر میرسید. در این شرایط مریم پیشنهادی داد به من. او گفت بیا هر چه الآن میگویند قبول کنیم، ولی بدون اینکه به آنها ربطی داشته باشد، روز بعد ازعقد میرویم دفترخانه و من مهریه ام را می بخشم و تو هم شرایط ضمن عقد را به عقدنامه اضافه میکنی. به نظرم منطقی میامد. به مریم هم اعتماد کامل داشتم. پذیرفتم. ازدواج کردیم با مهریه صوری ۷۰۰ سکه،و فعلآ با همان شرایط پیشفرض خود عقدنامه. از شروط ما نیز، شرط ۱ با موفقیت اجرا شد. اجرای شروط ۲ و ۳ موکول شد به بعد از ثبت ازدواج.

روز بعداز عقد اتفاقی نیفتاد، من هم ضرورتی ندیدم در آن روزهای آغازین زندگی مشترک موضوع را مطرح کنم و درگیر کارهای اداری شویم. ۲ سال و ۶ ماه از زندگی مشترکمان گذشته. در تمام شب و روزهای این ۳۰ ماه به این موضوع فکر میکرده ام و آزارم میداده است.  در این مدت چند بار با فاصله های زمانی حدودآ ۶ ماهه این موضوع را با مریم مطرح کردم و او در عمل کاری نمیکرد، هرچند کاملآ موافق بود که باید این شروط را اجرا کنیم. مریم حرفش این بود که هر روز که تو بگویی میرویم این قرارمان را اجرایی میکنیم. نهایتآ چند روز پیش به طور جدی موضوع را میان کشیدم و قرار شد مریم عقدنامه را که خانه پدرش است بگیرد که برویم دفترخانه قرار و مدارهای قبل از ازدواجمان را اجرا کنیم. او مهریه را بذل کند و من هم وکالت طلاق، حق خروج از کشور، تحصیل، و کار به او بدهم. مریم که موضوع را با خانواده اش مطرح کرد، با واکنشی شدید روبرو شدیم. واکنشی که من تا این حدش را مطلقآ پیش بینی نمیکردم. هم پدرش و هم مادرش در فضایی کاملآ خشمگین و احساسی نظرشان این است که هرگز عقدنامه را برای چنین کاری به ما نمیدهند و حتی معتقدند این زندگی که در آن من میخواهم همسرم حق طلاق داشته باشد و خودم اسیر مهریه نباشم ارزش ادامه یافتن هم ندارد. آنها میگویند یا باید جدا شویم یا اینکه با شرایط آنها کنار بیاییم.

واکنش مریم در مورد این موضوع از من انفعالی تر است. او میگوید حاضر نیست به خاطر من با خانواده اش درگیر شود. میگوید که من باید کوتاه بیایم یا اینکه جدا شویم. من هم بعید میدانم بتوانم در زندگی ای که همیشه چماق مهریه بالای سرم است احساس خوشبختی کنم. از طرفی، در عمل از اعتماد من به یک قول، سوءاستفاده شده است.

به نظر نمیاید که جایی برای مذاکره با خانواده مریم در مورد موضوع مهریه مانده باشد. گزینه های پیش رو زیاد نیست. شما بودید چه میکردید؟

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :شخصی