۶۶۰

این طوری ادامه پیدا کنه، وبلاگ هم جمع میشه. مثل خیلی چیزهای دیگه که تو زندگی م جمع شد بدون اینکه خودم خواسته باشم. تن دادن به کثافت زندگی رو بهمون یاد دادن که بهش بگیم بزرگ  شدن. دست کشیدن از همه لذت های کوچک، ولی عمیق، دوران کودکی و جوانی. بازی کردن همون نقش های محافظه کارانه آدم های دورمون. جمع کردن و سنگین شدن و در نهایت هم بدون اینکه طراوتی مونده باشه، مردن. باید به تفصیل بنویسم که منظورم چیه. این فعلآ یک مقدمه ست.  

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :شخصی