۶۳۷

پرایدی که سه سال پیش خریدم، این روزها حال و روز ِ خوشی نداره. جوش میاره، از سوراخ هاش آب میچکه، و اینطور که میگن واشر سرسیلندر سوزونده. ظاهرآ به خرج افتاده و از این به بعد هر ماه، اندازه یه اجاره خونه باید خرجش کنم. برای من ماشین ِ شخصی در تهران کارکردش خیلی فراتر از صرفآ یک وسیله نقلیه ست. وسیله نقلیه بودن ِ ماشین برای ِ من کارکرد ِ ثانویه اونه، و به همین دلیله که این روزها که باید خرج دوا و درمونش کنم و از این تعمیرگاه به اوون تعمیرگاه ببرمش بسیار نگران هستم. ماشین قبل از هرچیزه دیگه وسیله ای ست که به من حریم ِ شخصی میده موقعی که خانه نیستم. این حریم ِ شخصی به من کمک میکنه مجبور نباشم با آدم های ِ غیر ِ جذاب ِ شهر ِ تهران تعامل داشته باشم. وقتی ماشین دارم دیگه لازم نیست به راننده تاکسی حالی کنم حق نداره وقتی صندلی ِ جلو نشستم یک نفر دیگه رو کنارم بشونه. دیگه ضرورتی نداره موقعی که سوار ِ مترو میشم صدها آدم ِ بی سواد و آلوده و بدبو رو تحمل کنم، و مواظب باشم زیر ِ فشاری که میارن له نشم یا جلوی قطار نیافتم. موقعی که ماشین ِ شخصی دارم، لازم نیست برای گرفتن یک تاکسی تلفنی پای ِ تلفن گدایی کنم، یا بابت یک جابجایی ِ کوتاه ۴۰۰۰ تومان پول خرج کنم. من موقعی که ماشین شخصی دارم شنیدن عزاداری امام ِ هفتم بهم تحمیل نمیشه. از طرفی میتونم به جای شنیدن ِ سخنرانی ِ ۱۲ بهمن ِ آیت الله خمینی در بهشت زهرا، پینک فلوید گوش بدم. روزهایی که پراید رو میبرم بیرون، میتونم بدون ِ اینکه نگران باشم دود ِ سیگار ِ من وارد ریه های کسی بشه، داخل ماشین وینستون لایت روشن کنم. داخل پراید میتونم مجانی دوستان رو ببینم و ساعتها با کاوه بدون ِ اینکه کسی مزاحم باشه، یا خرید ِ قهوه ۲۵۰۰ تومانی رو تو پاچمون کنه، بحث ِ روشنفکری راه بندازم، و عمیقآ لذت ببرم. فقط داخل ِ پرایده که خیالم راحته نیاز ِ جنسی ِ سرکوب شده مردان ِ پایتخت، به شکل ِ متلک، توهین، و مزاحمت ِ کلامی حریم ِ شخصی مریم رو به هم نمیریزه. وقتی داخل ِ پراید هستم لازم نیست به حرفهای انسانِ (احتمالآ) دروغگویی که برای گرفتن چند ده تومان پول برای رفع ِ بدیهی ترین نیازهایش(احتمالآ) به راحتی دروغ میگوید و از بیماری مادر و نسخه ای که نمیداند با کدام پول به دارو تبدیل کند سخن میگوید، گوش کنم. فقط داخل خودروی شخصی ست که چکمه های بلند پیدا نیست و کوتاهی ِ مانتو  نامعلوم ست؛ و میتوان به راه ِ راست هدایت نشد و حتی گهگاه لبی گرفت، لبی تر کرد، و به ریش ِ متعصبین ِ شهر خندید. داخل ِ خودروی ِ شخصی، گِل و خاک و غبار ِ شهر بر لباس ها و کفش هایم کمتر مینشیند، و خاکستری ِِ زندگی ِ انسان ها و سیاهی ِ تهران ِ امروز کمتر عذابم میدهد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ بهمن ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :شخصی