۶

ساعت ۱۷:۳۰ دقیقه

میدان فردوسی

آدمهایی که برای شکستن روزه خود در مغازه آش و حلیم فروشی جمع شده اند و هر لحظه به تعدادشان افزوده میشود...پیر جوان زن مرد...همه روزه و منتظر...صدای اذان مغرب و پایان موفق یک برنامه که جایزه اش خوردن لذت بخش افطاریست...آرامشی دلچسب از پی یک روز روزه...مبارزه ای که صدای اذان سوت پایانش است و مژده پیروزی اش...

و

من

انگار سالهاست که تنها ناظرم پیروزی دیگران را و حسرت میخورم آرامششان را

که من انگار قرنهاست که روزه هایم را زود میشکنم؛ پیش از افطار...

 

ساعت  ۱۷:۵۵دقیقه

پارک دانشجو

تنها نشسته ام و سیگاری دود میکنم...

 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :هی