۵۹۰

بچه ها نهایتآ بزرگ میشن؛ دانستن چنین واقعیتی باعث میشه که کلآ پدیده ای به نام «بچه» برای من جذابیتی نداشته باشه. از طرفی برام قابل درک نیست که با چه منطقی میشه پذیرفتن مسوولیتی رو توجیح کرد که بعدآ به هیچ شکل قانونی و غیرقانونی هم نمیشه از شرش خلاص شد. مشکل بچه اینه که حتی نمیشه باش طرف صحبت شد و با گفتگو مشکلات رابطه رو حل کرد. من بعید میدونم یک بچه، حداقل تا موقعی که جذابیتهای بچه بودن همراهشه، بیشتر از یک سگ یا گربه قابلیت همکلام شدن با آدم و برقراری یک رابطه انسانی رو داشته باشه. به نظرم کافیه آدم حواسش باشه که همه آدمهایی که در دنیا هستن هم یه موقعی بچه بودن، اینطوری امکان داره از تصمیم اش برای ساختن بچه برگرده. به هر حال رابطه یک طرفه تحمیلی با انسانی کم تجربه به نام بچه، آن هم با دانستن اینکه هرگز نمیتوان آن را از سر خود باز کرد، رو شایسته همون زندگی های کارمندی ای میدونم که تلویزیون شبانه روز داره تبلیغ میکنه. احتمالآ آمار هم بگیرید کارگرهای افغانی و کارمندهای کم درآمد بیشترین محصول بچه رو در طول سال تولید میکنن. 

پی نوشت: این مطلب بیشتر بیانی ست حسی از افکار نویسنده در زمان حال، و نه گفتمانی منطقی که بر پایه آمار و مستندات علمی و عینی بنا شده باشد. افکار و احساساتی که پایدار نیست و متاثر از شرایط محیطی، ژنتیکی، و بیولوژیکی هر لحظه ممکن است دستخوش تغییراتی بنیادی گردد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :تحلیل