۵۴۵

جایی خبری نیست. مدرسه ها باز شده. پاییز اومده. بعدش هم که زمستونه. بهار هم که هر سال آدمهای اوریجینالش کمتر از سال قبل هستن. پدر بزرگهاش مردن به جاش نوه ها و عروس ها اومدن سر سفره های هفت سین. این تغییر فصلها بیشتر به درد آدمهای فرصت طلبی میخوره که میخوان آینده رو بسازن، اونهایی که معتقدن گذشته ها گذشته. خوش به حالشون. کاش آینده برای ساخته شدن گذشته رو زیر پا نمیذاشت. کاش میشد همه چیز رو فراموش کرد و این ذهن لعنتی ای کاش کنتورش صفر میشد. بعدازظهرهای پاییزی افسرده میکنن من رو. هر سال عمیقتر از سال قبل.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :هی