۵۰۷

اتاقی ست حدودآ ۱۰ متری. یک میز L مانند ام دی اف که بیش از یک سوم اتاق را گرفته و روی ضلع کوچکش کامپیوتری ست و در گوشه بین دیوار و ضلع بزرگ آن قفسه چوبی گردویی رنگ شش طبقه ای وجود دارد که چهار طبقه آن را کتابهای آموزش زبان انگلیسی و زبانشناسی و آزمون سازی و چند مجله در مورد آموزش زبان و کتابهای قدیمی ۹۰۰ و coursebook و چند کتاب خیلی قدیمی از انتشارات امیرکبیر به روش آموزش زبان گرامر-ترجمه پر کرده است. در یکی از طبقات وسطی همه دیکشنری های لانگمن و آکسفورد و حیّم و آریانپور و نشر نو و چند دیکشنری تخصصی زبانشناسی کاربردی و یک دیکشنری حقوقی صف کشیده اند. انگار آنکه آنها را خریداری نموده کارش زبان انگلیسی ست. یک دیکشنری بسیار کوچک وبستر که بزرگی اش فقط کمی از انگشت شست آدمی بیشتر است حکایت از فانتزی هایی غیر حرفه ای دارد و چیزی فرای یک کتابخانه کاری بل عاطفی را به ذهن میاورد. یک طبقه هم هست که رمانهای ترجمه شده به فارسی و یکی دوکتاب درباره سینما و دو سه کتاب عکاسی و «لذات فلسفه» و «تسلی بخشی های فلسفه» و «تفسیرهای زندگی» که بعضی هاش را این و آن هدیه داده اند یا معرفی کرده اند را در بر دارد. چند داستان از کامو، یکی دو تا از سارتر، بزرگ علوی و این و آن در آن بین است. همه کتابهای غیر زبان یک پنجم کل هم نمیشود. گویی آنها سرگرمی های فراغت آنی ست که آنجا گذاشتتشان. همه کتابها ولی در این امر مشترکند که خیلی وقت است که دگر لمس نمیشوند. غبار نشسته بر روی آنها حکایتی ست از حضوری بی رمق و مرده. کمیتی که انگار فاقد کیفیتی زاینده است. در بالاترین طبقه، چند آلبوم عکس خانودگی و چند تقویم سالهای دور و نزدیک، چندتایی هم از این سررسیدهای رومیزی کنار هم نشسته اند. در این اتاق نزدیک در ورودی آن زیر جالباسی دیواری،  قفسه ای ست از نوارهای کاست ایرانی و غیر ایرانی که غیر ایرانی هایش همه آموزش زبان هستند و ایرانی هایش موسیقی شجریان و ناظری و افتخاری و داریوش و ابی و مریم دی ج و شکیلا و خیلی های دیگر که خیلی هم به لحاظ سبک و سیاق شباهتی به یکدیگر ندارند. هرچند نسبت نوارهای داریوش و شجریان و افتخاری و ناظری بیشتر از دیگران است. شاید علایق جمع آورنده آنها را چنین نسبتی آشکار میکند. نکته جالب ولی این است که نوارها از کتابها هم خاک خورده ترند. گرد نشسته بر جا نواری های این سه طبقه شاید به سانتیمتر هم برسد. جایی روبروی میز L دو مبل کهنه که معلوم است سالها پیش جایی دگر خریداری و استفاده شده کمدی کوچک با سه کشوی کوچک را در میان دارند. در کشوها را که باز میکنم همه سی دی و دی وی دی های فیلمی ست که مرتب شماره شده اند و با نظم خاصی در طبقات مختلف صف کشیده اند. بزرگترین شماره از حضور چیزی بیشتر از ۴۰۰ فیلم در این آرشیو حکایت میکند. در اینجا خاکی ننشسته و تمیزی و نو بودن کاور فیلمها نوید آور علاقه ای زنده و تازه متولد شده ست. کمیت آنها جدیتی افراط گونه را میرساند. جدیتی که در قفسه کتابها و نوارها خاطره شده بود، اینجا به سرعت به سوی خاطره شدن پیش میرود شاید. اتاق پرتر از اینهاست. در زیر میز L ، دقیقآ در گوشه بین ظلع بزرگ و کوچک تعداد زیادی دوربین و وسایل عکاسی روی زمین است. یک Canon FTB که معلوم نیست از چند دهه پیش و از چه کسی و یا کسانی گذشته تا سر از این اتاق دربیاورد. جلد چرمی آن پاره و مستهلک شده و بند دوربین آنطور که پیداست فقط هنوز پاره نشده است. چند دوربین کوچک یکی wizen یکی creative و یک دوربین فریب دهنده Zenit 122 در آن بین، وقتی در بین سه پایه ها و یکی دو فلاش و یک تله روسی ۲۰۰ میلیمتری و چند حلقه نزدیک کننده برای ماکروفتوگرافی و از همه مهمتر یک دوربین کاملآ ارزشمند Nikon دیجیتال قرار گیرد اطلاعات مهمی در مورد یک علاقه بسیار کهنه و قدیمی در آدم این اتاق منتقل میکند. علاقه ای که طیف زمانی تکنولوژی های آن حداقل دو دهه پیگیری را نشان میدهد. این اتاق یک پنجره دارد که از آن آپارتمانها پیداست. آپارتمانهایی که همه شان به جز دو تا شبها پیش از نیمه شب خاموش میشوند. روزها شیشه رفلکس و شبها پرده های ضخیم آنها، ولی هیچ گونه خبری از آنچه در آنها میگذرد نمیدهد. آپارتمانها برای کسی که در این اتاق زندگی میکند فقط شب هنگام چراغشان که روشن میشود و دیرتر وقتی خاموش میشود حکایت زندگی و پویایی کسان درونشان است. کسانی که کیستیشان در پشت پرده ها مخفی ست و حدسیات بیننده تنها دانش موجود از شب و روز آنهاست. در زیر پنجره اتاق در گوشه دیوار گلدانی ست با چند شاخه گل مصنوعی خاک گرفته که همت آبیاری را به هم اتاقشان تحمیل نمیکند. بر دیوار اتاق بالای کشوی سه طبقه، یک ساعت دیواری پلاستیکی زمان را نشان میدهد. روی میز یک ساعت شماته دار زمان را نشان میدهد و هم گاهی فریاد میزند. و در گوشه سمت راست میز نزدیک به پنجره ای که از آن آپارتمان ها پیداست ساعت رومیزی دیگری هست که کارش نشان دادن زمان است. یک تقویم رومیزی و یک سرسید ۱۳۸۶ هم به کمک ساعتهای اتاق میایند در نشان دادن زمان و یکی در ثبت وقایعی که هر روز تاریخ میشوند. چراغ اتاق فقط یک لامپ کم مصرف پرنور است که طیف وایتش بالانس نیست و فقط رنگ گرم تولید میکند. موکت پایین اتاق که تنها پوشش کف آن است آبی است و با رنگهای گرم میزو قفسه و مبلها و نور لامپ کم مصرف هیچ سازگاری ای ندارد. بر جا لباسی کنار در خروجی تصویری ست از چند لباس و یک حوله و روی آنها جورابهای پشت و رو. کنار آن هم دری ست که از آنجا میتوان از اتاق خارج شد. 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :هی