۴۱۶

این روزها به پول فکر میکنم. به اینکه گوجه فرنگی شده کیلویی ۲۰۰۰ تومان و اینکه یک خرید معمولی روزانه به راحتی از مرز ۲۰ هزار تومان فراتر خواهد رفت. به این فکر میکنم که من باید حداقل روزی ۶ ساعت درس بدم تا بتونم یک خرید معمولی روزانه انجام بدم. این روزها فکرم مشغول این شده که برای خرید یک دوربین SLR که در دنیا ۸۰۰ دلار بیشتر قیمت نداره باید حدود ۲ سال برنامه ریزی کنم! موقع خریدش هم که میشه باز نگران این باشم که این پول رو شاید باید صرف کار دیگه ای کنم تا یک کالای لوکس مثل دوربین SLR! به اینکه از وقتی که تصمیم به خرید یکDVD-writer میگیرم که قیمت جهانی آن ۴۰ دلار بیشتر نیست تا موقعی که DVD-writer داشته باشم بیش از ۶ ماه طول میکشه! این روزها فکرم مشغول این واقعیت شده که من فقط یک معلم هستم، ازدواج کردم، مسولیت دارم، و دیگه اون دوران بخور و بخواب کودکی و دانشجویی سپری شده. این روزها انگار واقعی تر شدم، عادی تر به نظر میرسم و واقعآ خیلی وقته که دیگه دموکراسی موضوع گفتگو هام نیست. به این فکر میکنم که اگر قرار بود اجاره خونه هم پرداخت کنم جزو اقشار محروم جامعه محسوب میشدم، میرفتم زیر خط فقر، و احتمالآ خارج از وقت کلاس مسافرکشی میکردم. به این فکر میکنم که اون پنج روزی که از پایان ترم تا پرداخت حقوق طول میکشه باید باز هم از بابام پول بگیرم. به این فکر میکنم که اگر روزی ۱۰ ساعت هم درس بدم باز هم زندگیم از متوسط بالاتر نمیره. روزی ۲۴ ساعت هم درس بدم کماکان پولدار نخواهم بود و ماشینم از پراید به ۲۰۶ تبدیل نخواهد شد!  این روزها به پول فکر میکنم و دموکراسی موضوع من نیست.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ دی ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :شخصی