۳۵۵

۲ سال پیش در ۱۸ آبان ۱۳۸۳ کاوه با خوردن یکی دو مشت قرص حل شده در آب خواست که خودش رو بکشه. کاوه اون روز نمرد و امروز خوشحاله که اوون روز زنده موند. چندی پیش ازش در مورد زندگیش در این روزها پرسیدم:

- آیا هنوز نگاهت به زندگی یک نگاه پوچه؟

- میدونی سپهر،‌ گمون نکنم دیگه پوچ باشم. بیشتر خودم را کودکی میبینم که هنوز خیلی چیزها نمیدونه. بی هدف نیستم اما برچسب نمیزنم به خودم. خیلی چیزا واسه رسیدن به دانایی باقی مونده. باید خیلی بیشتر بخونم و فکر کنم.

- بدون اینکه بخوای به خودت تلقین کنی، آیا از زندگی لذّت میبری؟

- از بعضی چیزا لذّت میبرم،‌ از بعضی چیزا در رنجم. سعی میکنم نه لذّتها رو و نه رنجها رو تعمیم ندم به کل. به نظرم لذّت یا رنج بردن از کل معنایی نداره. شرایط محیطی و درونی ست که باعث میشه در یک زمان لذّت ببریم یا رنج بکشیم. رنج یا لذّت از کل برام قابل قبول نیست مگر در حالتی ایزوله شده که بگیم زندگی ارزش داره یا نه و از نتیجه {پاسخ به این پرسش} لذّت یا رنج ببریم، که چنین چیزی واسه من خیلی زوده سپهر.

- اگر شرایط مالی فراهم باشه،‌ الان ازدواج میکنی؟

- نه سپهر، هنوز دلم میخواد آزادی های ساده دوران مجردی رو داشته باشم. هم بعد از {...} و هم بعد از {...} به شدّت حس کردم که چقدر بار  یک تعهد همه جانبه سنگین خواهد بود. گمون نکنم زورم برسه.

- آیا در افقی که روبروی خودت میبینی امکانی برای ازدواج هست؟

- از افقی که الان میبینم نه.

- چیزی هست که بهش خیلی اهمیّت بدی و یا هدفت باشه؟

- هنوز نتونستم دنیای جدیدی بسازم،‌آویزون و معلّق این وسط هستم. امّا فعلن چیزی که برام مهمّه دونستن بیشتره.

- الان داشتی چه کار میکردی؟

- الان کتاب میخونم،‌ معمولا تا ۳ و ۴ بیدارم.

- چی میخونی؟

- «اندیشه های فلسفی در پایان هزاره سوّم»

- گفتی از چیزهایی رنج میبری. چه چیزهایی آزارت میده؟

- از دست رفتن همه باورهام اگر چه زاینده است اما سخته. آینده ای که براش برنامه ای ندارم چون نمیدونم اصلا قراره چه شکلی باشه. بی هویتّی. (برچسب زدن اگر چه خطاست امّا به آدم هویت میده.) روابط اجتماعی سپهر،‌ حس میکنم یک دیوار بین من با آدمهای جدیده، حتی حرف زدن با راننده تاکسی اذیّتم میکنه. عاطفه زیادی که به خانواده ام دارم هم اذیّتم میکنه خیلی، بیخ گلوم رو گرفته. کمی عذاب وجدان به خاطر {...} هم دارم.

- و اون چیزهایی که گفتی ازشون لذت میبری چه چیزهایی هستند؟

- لذّت کتاب خوندن شبها،‌ سیگار و کار کردن روی پایان نامه،‌ و ارتباطم با دوستای خوبم مثل تو و بهرام اگرچه کمه اما واقعا لذت بخشه. و چیزه دیگه ای که هست و البته سلبی است نداشتن مشکل آموزشی تو دانشگاهه.

- آیا چیزی هست که نقد کنی؟ چیزی که بهش اعتراض کنی؟ آیا دیگر روحیه انتقادی درت هست؟

- نه سپهر،‌ به چیزهای کوچک هم حتی نقدی ندارم به این دلیل که حس میکنم دانش کافی ندارم و نه حتی یک باور قوی که معیار قرارش بدم برای نقد و یا اعتراض. بوی محافظه کاری میاد، نه؟

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ آبان ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :دیالوگ