۳

تنها در شلوغی شهری شلوغ به خلوتی امن میتوان دست یافت

تنها در عظمت و بزرگی است که میتوان کوچک بود و از کوچک بودن لذت برد؛ از تحقیر شدن و از به تمسخر نگریسته شدن...

به گذشته خندیدین ؛ به آینده ننگریستن ؛ و ... گریختن...

قدم زدن در بین روزمرگی و دیگر حتی به آن نیاندیشیدن؛ در آن حل شدن؛ با آن یکی شدن؛ و باز تنها بودن...

میتوان سوخت   پوسید   شکست   و کلامی دم نزد...و ذره ای نخواست.

میتوان هیچ نگفت هیچ نخواست قدم زد فکر کرد...

میتوان پوسید...میتوان پیر شد...میتوان یکی شد با مرگ و باز هم زنده بود...میتوان گریخت...

هنوز هم؛ باز هم؛ امروز لابلای زندگی زود به مرگ رسیده آدمها میتوان در لبه پرتگاه پایان ایستاد و به پریدن فکر کرد...

میتوان مرده  زنده بود...و میتوان مست؛ گم؛ خیره؛ حیران منتظر پریدن بود...در جلوی صفی که اندک گروهی از بیشمار زودمردگان شهر را به آرامشی ابدی نوید میدهد...

میتوان گریخت؛ میتوان حیران بود...

 

مهر ۸۳

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :هی