۲۹۸

عظمت این همه تلخی، بزرگی همه رنجهای زیستن،

و کودکانی که هر روز باز به دنیا می آیند...

کوچکی جسمی ریز به نام زمین، گمشده در میان عظمت همه کهکشانهای نمیدانم کجا...

حصاری از بینهایت دورمان و باز عظمتی که با دانه دانه سلولهای پیچیده مفقود در بیکران هستی لمس میکنم: رنج انسان

رنج این فنا پذیر حقیر در بینهایت دور آن...

گاه بسیار خسته میشوم، به بزرگی همه کهکشانهای نمیدانم کجا...

تیر ۱۳۸۵

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :هی