۲۲۷

پناه میبریم به دوست داشتن از ترس بیهودگی؛
و دوست داشتن خود مسیر رسیدنمان به بیهودگی میشود؛
راه رفتنمان به آغاز...بازگشتمان به خود...و رودرروییمان با مرگ رویاهامان.

امروز حتی نگاه ممنون تو به خاطر آنچه برایت انجام نداده ام هم مرا آرام نمیکند؛
و تو نمیفهمی که میتوان پوسیده بود؛میتوان تا صبح در خیابان زیر باران و سرمای زمستان راه پیمود به خاطر هیچ!
آیا هیچ فهمیده ای که فقط به خاطر هیچ هم میتوان حرکت کرد؟

به من نخند که روزی به چون منی میخندیدم و فردایی به چون تویی شاید بخندند...

دی ۸۲

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :هی