۲۲۵

بیدار شد. تاریک بود. چشم جایی رو نمیدید. تشنش بود. همش خواب آب دیده بود. رفت سراغ یخچال. تو خواب دیده بود که تو یک جشن عروسی داره آب پرتقال میخوره. در رو باز کرد. شیشه آب رو برداشت. تو خواب یکی از اوون لیوانهای گرون فرانسوی دستش بود. در یخچال رو بست. شیشه آب از دستش افتاد. تو خواب آب پرتقال تشنگیش رو بر طرف نکرده بود. شیشه آب خرد شد. از خواب بیدار شده بود. خرده های شیشه آب همه کف آشپزخانه رو پر کرد. آب داخل شیشه آب همه کف آشپزخانه و همه خرده های شیشه آب خرد شده رو خیس کرد. از آشپزخانه اومد بیرون. رفت گرفت خوابید. خواب دید که تو یک جشن عروسی داره آب پرتقال میخوره.

۲۵ بهمن ۱۳۸۴

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :هی