۱۲۵

دست به کار میشوم؛

به کویر میگریزم 

چاله ای در خاک میسازم

و

رویاهایم را دانه دانه به خاک میسپارم

و آنگاه

روی سنگ قبرش شمعی روشن میکنم

سیگاری میکشم

و

ساعتهای متمادی به افق خیره میشوم

آری

دست به کار میشوم...

پاییز ۱۳۸۳

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :هی