۱۱۸۴

آن چیزهایی که مرا به گذشته می‌برد روز به روز کم رنگ‌تر شده است. هم زمان، مدت هاست جلوی ساخته شدن چیزی که فردا من را به گذشته ببرد مقاومت کرده‌ام. این جا که ایستاده م پشت سرش با زحمت بسیار دفن شده است، و من یاد گرفته‌ام تلاش کنم دیگر کاری نکنم که بعدش باز به زحمت بیفتم. بده بستان من با زندگی خودم؛ از او کمتر طلب می‌کنم و به او کمتر تکیه؛ او هم آرام آرام از من قطع امید کرده است در شگفت زده کردن م، و خوش بختانه هم این میان او اخته شده در باز زمین زدن م.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :شخصی