۱۱۸۰

می‌توان گفت در رابطه‌های اجتماعی شروع کرده ام دفاعی بازی می‌کنم تا تهاجمی. اتفاقن نیامده‌ام این جا که بگویم این چیز بدی ست. حتی شاید خوب باشد. از بازی دفاعی منظورم این است که مثلن وقتی با آدم جدیدی هم خانه می‌شوم تا می‌توانم تلاش می‌کنم از طریق رعایت حقوق ش و احترام به حریم‌هایش زمینه ای بسازم که او هم به حریم‌های من تعرض نکند. مثلن اگر قرار نیست غذای م را با کسی قسمت کنم، بیش از این که روی قسمت نکردن غذای م با آدم هم خانه متمرکز شوم روی دست نزدن به غذای او جدیت به خرج می‌دهم. این طوری- بی‌آن که بنشینیم چیزی را توافق کنیم- قواعدی که ساخته می‌شود‌‌ همان چیزی خواهد شد که می‌خواهم. اشکال این بازیِ دفاعی شاید محافظه کاریِ پنهان آن است، که باعث می‌شود عملن از آن چه دارم چیز بیشتری به دست نیاورم؛ ولی خوب، تا حدود زیادی خیال م را از حفظ آن چه دارم هم راحت می‌کند. این سبک بازی برای کسی بیشتر مفید است که تلاش می‌کند وضع موجود را حفظ کند. این بازی اشکال دیگری هم دارد و آن این است که عملن از ورودم به فاز اشتراک جلوگیری می‌کند. این نوعی دفاع از فردیت و مرزهاست تا ایجادِ یک نظام اشتراکی جدید. در چنین شرایطی منطقن از هر مزیت ی که اشتراک برای آدمیان به همراه دارد بی‌بهره خواهم ماند، و البته ناگفته پیداست که آسیب‌های آن هم گلوی مرا را نخواهد گرفت. 
    
در این چند وقت که خود را تماشا می‌کنم، به این سبک بازی دفاعی خودم خوب واقف شده‌ام. واقعیت این است که من از ترس آسیب‌های اشتراک عملن به آن وارد نمی‌شوم. حالا ریشه این ترس را می‌شود در گذشته‌ام جست‌و‌جو کرد یا در ژن م یا در چیزی دیگر. به گذشته‌ام که نگاه می‌کنم می‌بینم در ۴ سالی که در ازدواج بودم- برخلاف الان- کاملن تهاجمی بازی می‌کردم، یعنی از‌‌ همان روز اول حمله را آغاز کردم و در ‌‌نهایت هم پارتنرم را از زندگی م بیرون انداختم. شاید دلیل ش این بود که پارتنرم وارد حریم م شده بود. در آن مقطع، من کل خانه را حریم م می‌دانستم. الان- ولی- همین اتاق حریم من است. نه ضرورتن به این دلیل که الان دوست دارم با آدم دیگری هم خانه باشم، بلکه صرفن به این دلیل که این خانه مال من نیست و پول کافی برای اجاره یک خانه تکی هم ندارم. خیال می‌کنم بازی الان م پخته‌تر، حساب شده‌تر، و البته پیچیده‌تر از بازی آن روزهاست.
 
نمی‌خواهم بحث را وارد حوزه‌های اخلاقی و مقولات مربوط به انصاف کنم. این موضوع اصلن فاقد ارزش یک پرداخت اخلاقی ست. این بیشتر یک مقوله طبیعی ست در جنگِ پنهانِ ناگزیر بین آدم‌ها وقتی منافع شان شروع می‌کند با هم هم پوشانی پیدا کند یا وقتی منافع یکی سد منافع دیگری می‌شود. این بازی آن قدر پیچیده، احتمالن ناخودآگاه، و غالبن طبیعی ست که آن را با چوب کلمات گنده و غیردقیقی مثل اخلاق یا انصاف راندن ما را به جای به درد بخوری نمی‌رساند. حتی گیرم که کلیت قضیه را بتوان در چارچوبی اخلاقی تحلیل کرد، چنین تحلیلی ضمانت اجرایی ندارد و به درد زمین نمی‌خورد. 
    
بگذریم. حس می‌کنم در این جنگ‌های سردِ پنهان بسیار حرفه‌ای‌تر از قبل شده‌ام و حالا جالب این جاست که می‌بینم هم خانه جدیدم هم بسیار پخته به نظر می‌رسد. نتیجه این شده که مثل دو کشتی گیر مدت طولانی ی فقط یک دیگر را تماشا می‌کنیم بی‌آن که بخواهیم بازی را وارد فاز جنگی ش کنیم. من اگر به خودم باشد می‌گویم اصلن تا آخر هم از همین فاز خارج نشویم و بی‌ هر خطر کردنی، قید منافع دوستی و اشتراک را بزنیم و در عوض از شر دشمنی هم در امان بمانیم. اگر از برد صرف نظر کنیم این ضمانت را خواهیم داشت که هرگز نخواهیم باخت.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :شخصی