۱۰۴۸

روزمره

یک. (بر اساس مشاهدات واقعی خودم) امروز ظهر آدم‌های نیروی انتظامی با حکم قضایی وارد مجتمع مسکونی ما می‌شن. سربازهای نیروی انتظامی روی پشت بام‌ها می‌رن، و یکی یکی دیش‌ها و ال ان بی‌ها رو از سیم قطع می‌کنن. ال ان بی‌ها رو داخل گونی می‌کنن و با خودشون می‌برن. دیش‌ها رو همون جا روی پشت بام‌‌ رها می‌کنن. بعد از رفتن نیروی انتظامی به همسایه‌هایی که سرعت عمل دارن دیشِ خالی می‌رسه. بعضی از همسایه‌ها به جای یک دونه چند تا دیش جمع می‌کنن می‌برن توی خونه هاشون. برای بعضی‌ها هم که دیر می‌رسن دیگه دیش تمام شده.

دو. برای کلاس باید چند صفحه‌ای کپی تهیه کنم. سراغ یک مغازه فتوکپی می‌رم که توی مسیرمه. ۱۲ تا کپی می‌گیرم. می‌گه ۹۰۰ تومان و ۲۰۰۰ تومانی رو می‌گیره و ۱۱۰۰ تا پس م می‌ده. می‌گم کپی یک رو ۵۰ تومانه، تعرفه روی دیوار مغازه هم همین رو می‌گه. می‌گه ۷۵ تومانه. می‌گم داره تقلب می‌کنه. می‌گه همینه که هست. می‌گم من جایی نمی‌رم تا ۳۰۰ تومان م رو پس بگیرم. می‌گه برو بیرون. می‌گم زنگ بزنه به ۱۱۰ تا بیاد بیرون م کنه، من جایی نخواهم رفت و اجازه تقلب نخواهم داد. چهار پنج دقیقه هیچ اتفاقی نمی‌افته. بعدش ۳۰۰ تومان پرت می‌کنه طرف م و می‌گه 'گم شو. دیگه هم از این طرف‌ها پیدات نشه.'

سه. یکی از جاهایی که زبان درس می‌دم دوشنبه هفته گذشته ترم ش تمام شد. طبق قراری که موسسه همیشه با معلم هاش داشته دست مزد‌ها پنج روز بعد از پایان ترم به حساب معلم‌ها واریز می‌شه. امروز ۱۰ روز گذشته و هنوز پولی تو حساب م نیست. به موسسه زنگ می‌زنم. مسوول مالی نیست و می‌گن تا شنبه هم پیداش نمی‌شه. می‌پرسم دست مزدها پس چرا واریز نشده. منشی پای تلفن می‌گه که خبر نداره، و شاید شنبه پول‌ها واریز شه. خانم منشی به شکل مشخصی بیش از این حوصله صحبت کردن نداره و بلافاصله خداحافظی می‌کنه و تلفن رو می‌ذاره.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :شخصی