۱۰۴۴

باتلاق اخلاق سنتی

در یکی از جاهایی که کار می‌کنم آقای الف که مافوق من است با من برخوردی کرد که تلقی من این بود که آن برخورد آن قدر گستاخانه و غیر حرفه‌ای بوده که در صورتی که آقای الف از من عذرخواهی نکند کارم را ترک خواهم کرد. با مافوق آقای الف تماس گرفتم و به او شرح برخوردی که با من شده را دادم و اضافه کردم که اگر آقای الف از من که زیر مجموعه‌اش هستم عذر خواهی نکند به سر کارم بازنخواهم گشت. مافوق آقای الف- که رییس اصلی این مجموعه هم هست- نه فقط حق را به من داد که حتی پیشنهاد کرد شغل آقای الف را هم به من بدهند و من ارتقا پیدا کنم. برای اطلاع خوانندگان وبلاگ بگویم که آقای الف از قدیمی‌ترین آدم‌های این مجموعه است- وحالا اگر چه به لحاظ فنی و توانایی حرفه‌ای در اندازه من نیست- ولی بخش قابل توجهی از عمرش را صرف کار و زحمت در این مجموعه کرده است. در حالی که من هر چند ماه یک بار شغل یا جای شغل عوض کرده‌ام و به اصطلاح حق آب و گلی نسبت به این مجموعه احساس نمی‌کنم. هم چنین اضافه کنم که شغل آقای الف همیشه یکی از اهداف شغلی من بوده و هست و مدت هاست که رویای داشتن آن را در سر می‌پرورانم.
به شرح واقعه برگردیم. پیشنهاد رییس اصلی را رد کردم و توضیح دادم که آقای الف برای من حکم استادی دارد و گلایه من صرفن به خاطر برخورد گستاخانه و غیر حرفه‌ای موردی‌اش بوده و هرگز در اصول اخلاقی م نمی‌گنجد که باعث شوم شغل او، در شرایطی که او خودش هنوز آن جا کار می‌کند، به من واگذار شود.
دو روز بعد رییس اصلی دوباره با من تماس گرفت و تاکید کرد پیشنهادش برای واگذاری شغل آقای الف به من کاملن جدی ست و مزایای پولی مشخصی هم دارد. به او گفتم که کمی زمان می‌خواهم که بیشتر فکر کنم و پاسخ دهم. فکر‌هایم را دوباره مرور کردم و‌‌ همان شب با رییس اصلی تماس گرفتم و پیشنهادش را به‌‌ همان دلایل اخلاقی باز رد کردم. رییس اصلی هم پذیرفت و آقای الف در سمت ش ابقا شد. این را هم بگویم که پیشنهاد آقای رییس اصلی من را از موضوع اصلی که عذر خواهی آقای الف بابت برخورد غیر حرفه ای‌اش بود منحرف کرد و آن موضوع عملن به جایی نرسید.

امروز سر کارم رفتم و آقای الف کماکان مافوق من بود و من کماکان زیر مجموعه‌اش. داشتن شغل آقای الف هم کماکان رویای من ماند.
این ساعت شب هم آمده‌ام اینجا در وبلاگ م اعتراف کنم که احساس می‌کنم در چیزی که نام «باتلاق اخلاق سنتی» را برای ش انتخاب می‌کنم خفه شده‌ام و از این که توان پایان دادن به تعارض بین این اخلاق کلاسیک و آن چه در دنیای امروز واقعی‌تر است را ندارم عذاب بسیاری می‌کشم. برای آن چه که کرده‌ام ارزش زیادی قایل نیستم، نگاه م اسطوره‌ای نیست، و بیش از این که خود را شایسته تقدیر و تحسین بدانم به احساس ترحم دوستان به خاطر ناتوانی‌ام از زندگی در دنیای وحشی بیرون از خانه نیازمندم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :شخصی و تگ های این مطلب :تحلیل