۱۰۳۱

پارازیتِ کامبیز و سامان

پارازیتِ کامبیز و سامان، بعد از ۹۰ عادل فردوسی‌پور، ممکن است بیشترین تعداد مخاطب را در میان برنامه‌های تلویزیونی فارسی زبان بر روی کره زمین داشته باشد. درباره پارازیت من به این‌ها فکر می‌کنم:


۱.     مجریان پارازیت مودب‌اند بی‌آنکه اتو کشیده باشند. ادب احترام به نیاز، خواسته، و خط قرمزهای مخاطب است؛ اتو کشیده بودن تلاشی ست کلاسیک برای جلب احترامی تحمیلی به خود. سامان و کامبیز اتو کشیده نیستند به این معنا که از مرحله معطلِ خودشان بودن عبور کرده‌اند و حالا- در سطحی بالاتر- همه احترام و جایگاه خود را در لذتی می‌جویند که مخاطب از اجرای آن‌ها به آن می‌رسد. لازم باشد برای لذت مخاطب از خودشان می‌کاهند. آن‌ها خودشان در مخاطب حل شده‌اند، و از این مخاطب-محوری حالا به ارزش اضافه تری دست یافته‌اند.
۲.     پارازیت ضد فرم است. به زبان دیگر، هر قسمت از برنامه پارازیت واجد مقدار قابل توجهی خلاقیت هنری است. در هر قسمت این برنامه مخاطب به لحاظ فرمی شگفت زده می‌شود. حرکت‌ها و واژه‌های سامان مطلقن قابل پیش بینی نیست. داخل استودیو- هر آن- هر چیزی ممکن است جلوی دوربین ظاهر شود و هر آن چه که می‌شود حدس زد نوبت‌اش است، ممکن است اصلن نیاید. این پیش بینی ناپذیربودن آن چه در برنامه خواهد آمد جلوی خسته شدن مخاطب و تکراری شدن برنامه را می‌گیرد و به هر قسمت پارازیت یک هویت مستقل از کل برنامه‌های قبلی می‌دهد. پارازیت قواعد خودش را هم می‌شکند و مخاطب ش را شیفته‌تر می‌کند.
۳.     پارازیت می‌خنداند. برای مخاطب اوج برقراری ارتباط با هر شکلی از اجرا وقتی ست که آن اجرا نه روی منطق، که روی احساس او تاثیر گذار باشد. وقتی کسی ما را بخنداند- یا وقتی کسی ما را به گریه وادار کند- او توانسته ما را با خودش درگیر کند. جدی‌ترین واکنش‌های آدم‌ها در برابر هر شکلی از اجرا یا هنر واکنش‌های حسی است و نه منطقی، و پارازیت این را خوب فهمیده و از آن استفاده می‌کند. واقعیت این است که هر کس بتواند آن آدم دیگر را واقعی بخنداند نیمی از راه را رفته است.
۴.     پارازیت حرف دل مخاطب ش را می‌زند نه حرف دل خودش را. این نیاز سنجی دقیق از آن چه مخاطب دنبال آن است تعداد مخاطب را افزایش، و همراهی او با برنامه را تضمین می‌کند. این نیست که پارازیت برای خودش نقش کلاس درس قایل شود، برعکس، تلاش می‌کند خواسته مخاطب را یادبگیرد و آن را در برنامه بگنجاند.
۵.     پارازیت از رسانه ی میزبان ش به شدت بزرگ‌تر شده است. کار به جایی رسیده که میزبان از مهمان کسب اعتبار می‌کند و مهمان حالا دیگر در قید و بندهای میزبان ش نیست. چنین شانسی نصیب هر کسی نمی‌شود. حالا اگر کارمند استعفا دهد، سازمان ورشکست می‌شود. به نظرم ۹۰ عادل فردوسی‌پور هم از این نظر به پارازیت سامان و کامبیز شباهت‌های زیادی دارد.
۶.     کامبیز و سامان از خود برنامه پارازیت هم بزرگ‌تر شده‌اند. کار به جایی رسیده که برنامه از مجری کسب اعتبار می‌کند و مجری حالا دیگر حق دارد حتی در قید و بند‌های برنامه خودش هم نباشد. این حق به دست آوردن ش کار راحتی نیست، ولی وقتی به دست آمد سرمایه کوچکی هم نخواهد بود. حالا اگر مجری برنامه عوض شود، برنامه ورشکست می‌شود.
۷.      کامبیز و سامان از کارشان لذت می‌برند. اصلن بدیهی ست که عاشق آن کاری هستند که انجام می‌دهند. لازم نیست اطلاعات خصوصی داشته باشیم- بل که کافی ست برنامه‌شان را از تلویزیون تماشا کنیم- که بتوانیم مطمئن شویم برای کامبیز و سامان پارازیت اولویت شماره یک زندگی شان است. و برای آدمی که عاشق کارش است، و کارش اولویت شماره یک و هویت اصلی‌اش است، و آن کار مخاطبِ انسانی دارد، هدف می‌شود این که بتواند آنچه تولید می‌کند را به اولویت بزرگ تری در زندگی مخاطب ش تبدیل کند. تعداد لایک‌های هر برنامه، و تعداد مشترکین پارازیت بر روی صفحه فیس بوک آماری ست که در دسترس همه هست و نیاز به هیچ فرضیه سازی‌ای باقی نمی‌ماند.


و در مجموع این که پارازیت اتفاقی ست که آن قدر خوب از آب درآمده که حالا دیگر می‌توان نسخه‌های تقلبی و کپی/پیستی‌اش را در بقیه شبکه‌های تلویزیونی تشخیص داد و نتیجه گرفت پارازیت به یک جریان تبدیل شده است.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :تحلیل