۱۰۱۴

«فقط امیدوار بودم که پدرم در این وضعیت- که از شدت هیجان خشکش زده بود- نه به منزل خودمان، بلکه به خانه ی معشوقه‌اش برود. اگر نزد معشوقه‌اش می‌رفت، حتمآ او را در رختخواب می‌خواباند، کیسه ی آب گرم برایش درست می‌کرد و به او یک لیوان شیر گرم با عسل می‌داد. اما اگر در خانه ی ما کسی دچار چنین حالات عصبی می‌شد، مادرم از اراده و تلاش صحبت می‌کرد، و چند وقتی بود که حتی آب سرد را به عنوان "تنها داروی شفا بخش" تجویز می‌کرد.»

عقاید یک دلقک/ هاینریش بل/ محمد اسماعیل زاده/ نشر چشمه

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :داخل گیومه