٩٧٧

«سال بد»

حالا بهمن جلالی هم از «واقعیت» هایی است که جز در عکس، جایی نیستند.

خبر درگذشت بهمن جلالی برای ام بسیار تکان دهنده بود. من تابستان ١٣٨۶ در کلاس های عکاسی مستند ش در آموزشگاه ماه مهر شرکت می کردم. کلاس های اش لذت بخش ترین لحظات مربوط به عکاسی در زندگی ام بوده است. از استاد بودن اش در عکاسی زیاد نوشته اند و، حالا هم که دیگر بیشتر و بیشتر خواهند نوشت. من، ولی، سه چیز دیگر می گویم، و یادش را گرامی میدارم:

١. کلاس ما در موسسه ساعت ١٠:٣٠ صبح شروع می شد. بهمن جلالی همیشه حدود یک ساعت زودتر می آمد و در تریای آموزشگاه می نشست. آن موقع صبح، تریای ماه مهر فقط بهمن جلالی را در خودش داشت و خانم ی که پشت پیشخوان بود و من که، مثل یک آدم جهان سومی که به عشق یک رهبر کاریزماتیک کارهای زیادی می کند، به عشق یک استاد از ساعت ٩ صبح آن جا نشسته بودم. بهمن جلالی می آمد، یکی از روزنامه های نسبتآ قابل تحمل تر آن روزها را باز می کرد، سیگار با سیگار، و چای پشت چای، می خواند، و می خواند. این آدم عاشق خبر بود، با این که هرگز به یک فوتوژورنالیست تبدیل نشد، و همیشه بی تاریخ مصرف عکس می گرفت، و نگاه اش مستند بود، نوستالژیک، انسان محور، و هم بسیار بی طرفانه.

٢. به یادداشت هایی مراجعه می کنم که در جلسه دوم کلاس، از صحبت های استاد نوشته ام، به تاریخ دوشنبه اول مرداد ١٣٨۶:

« واقعیت هایی که در حال مرگ است را پیدا می کنم، از آن ها عکس می گیرم. از ساختمان های کهنه در حال تخریب گرفته، تا مناسبات درون خانوادگی. هر آن چه تغییر می کند، و هر آن چه از بین می رود ارزش عکاسی شدن دارد.

عکس های خانوادگی شاید سندی است برای دوران سالمندی، که آن گاه جوانی خویش را جاودانه کرده باشیم.

زندگی خودمان بهترین و مهم ترین سوژه برای عکاسی ست، ثبت آن در اولویت است.

عکس های ساده روزمره با گذشت زمان به گنجینه های اطلاعاتی ارزشمندی تبدیل خواهند شد. هر یک سال که از یک عکس مستند می گذرد، بر ارزش آن افزوده می شود.»

٣. برای یک پروژه کلاسی قرار شده بود از پل های اصفهان عکس بگیرم. به اصفهان رفتم، سه ساعتی از نیمه شب گذشته، وقتی هیچ کس روی پل ها نبود، و آن نور پردازی گرم شبانه و انعکاس اش در آب آرامشی بی نظیر را به رخ می کشید، با سه پایه، دیافراگم بسته، و نور دهی طولانی چندین فریم کارت پستالیِ تر و تمیز گرفتم. چاپ کردم و، با کلی امید به تشویق، به بهمن جلالی نشان دادم. چند تایی شان را بیشتر نگاه نکرد و گفت: «آدم هاش کو؟ این عکس ها که آدم نداره. از رو این پل ها آدم رد می شه. دوباره عکس بگیر. خوشگل عکس نگیر، اون چیزی که هست رو بگیر، با حضور آدم ها.»

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :میان اخبار