۱۰۰

اردیبهشت ۷۶ آن هنگام که اکثریت جامعه پیروزی خاتمی در انتخابات را غیر ممکن و همه چیز را به یک بازی سیاسی تشبیه میکردند که سناریویی از پیش نوشته شده است و بدون توجه به اراده مردم اجرا خواهد شد؛ کمتر کسی میتوانست تنها یک ماه بعد را پیش بینی کند: وقتی که همین جمعیت بدبین (و فقط همین جمعیت بدبین) خاتمی را رییس جمهور ایران کرد. با این وجود انتخاب خاتمی هرگز انتخابی بر مبنای خرد جمعی و نتیجه یک تحلیل سیاسی نبود. بلکه محصول یک حرکت توده ای احساسی بود؛ نظیر آنچه در بهمن ۵۷ در ایران گذشت. «نه» گفتن بود به وضع موجود تا «آری» گفتن به برنامه های خاتمی.

همین جمعیت بدبین از فردای انتخاب خاتمی او را به باد انتقاد گرفتند که چرا همان آش است و همان کاسه؛ شاید انتظار داشتند خاتمی در همان آغاز ریاست جمهوری پایان «جمهوری اسلامی» را رسمآ‌ اعلام کند و سران حکومت را  بازداشت و در دادگاههای انقلابی خود محاکمه و قطعآ‌ مجازات نماید. همان کاری که انقلابیون در آغاز انقلاب با مدیران قبل از خود کردند و در نتیجه آن صفحات اول روزنامه های ایران برای یکی دو سال تبدیل شد به تصاویر بدنهای تیر باران شده و سرهای متلاشی؛ که آن روز این تصاویر ارضا کننده احساسات اکثریتی بود که مرز عشق و نفرت در آنها از بین رفته بود.

امروز ولی کمتر کسی خاتمی را ستایش میکند و بسیار اندکند جمعیتی که از انتخاب خود در آن سال اظهار پشیمانی نکنند. شاید تبرئه این متهم به قضاوت تاریخ نیازمند باشد؛ همان طور که اکنون از آنانی که در بدو انقلاب مخالف اعدام و خشونت بودند به نیکی یاد میشود؛ هر چند در زمان خود به محافظه کاری محکوم میشدند.

توان تحلیل سیاسی تنها به قشر محدودی از افراد جامعه اختصاص دارد و بقیه - که در اصل تعیین کننده تر هم هستند- انتخاب خود را بدون شناخت وضع موجود و مبتنی بر احساسات پوپولیستی انجام میدهند. 

شعارهایی که در آن سال چنین حمایتی را برای خاتمی به همراه داشت امروز از کف مطالبات مردم هم پایین تر رفته است و این خود بهترین دلیل برای تبرئه خاتمی ست. اگر واقعآ بخش بزرگی از شعارهای خاتمی عملی نشده بود امکان بیان شعارهای به شدت تند تر از سوی نامزدهای فعلی وجود نداشت؛ در حالیکه مقایسه ای اندک بین ماهیت شعارها و برنامه های خاتمی در سال ۷۶ با برنامه ها و شعارهای معین در سال ۸۴ تفات چشمگیری را نشان میدهد که خود ناشی از بالا رفتن مطالبات اجتماعی مردم است.

آنچه باعث ایجاد سرخوردگی و بی تفاوتی مردم شده است بیش از آنکه به ناتوانی خاتمی در اجرای برنامه هایش مربوط باشد؛ معلول عدم شناخت صحیح از ویژگیهای یک حرکت اصلاحی و وجود انتظارات غیر ممکن است.

انتخابات نهم؛ با حضور معین؛ شاید برای اولین بار در تاریخ سیاسی ایران آینده کشور را به طور مستقیم به انتخاب اکثریت جامعه پیوند میزند. با در نظر گرفتن تنوع دیدگاههای موجود در بین کاندیداها؛ عدم مشارکت در این عرصه به نظر من بیش از هر چیز ناشی از پایین بودن درک سیاسی کسانیست که در انتخابات شرکت نمیکنند.منطقآ؛ چنین رفتاری مجوز خرده گیری به وضع آینده را نیز از آنها سلب میکند؛ چرا که برخورد منفعل با تصمیمی ملی به معنای این است که «هر چه پیش آید خوش آید»

میزان آرای معین در انتخابات آتی علاوه بر نشان دادن جایگاه اصلاح طلبان در ایران تا حدود زیادی بازگو کننده شعور سیاسی مردم نیز هست؛ زیرا بر خلاف عنصر «احساس» که عامل اصلی انتخاب خاتمی در خرداد ۷۶ بود؛ تنها عنصر «عقلانیت» جامعه میتواند معین را رییس جمهور آینده ایران کند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :تحلیل