۱۱۶۹

آینده نمی‌تواند گذشته را پاک کند
حال از گذشته شکم ش بالا آمده
گذشته هم برای همیشه گذاشته و رفته

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :هی


۱۱۶۸

عشق یا رفاقت؟

برخلاف عشق که 'همیشه در مراجعه است' و با پایان یافتن یکی دیگری به سرعت یا به کندی از راه می‌رسد، رفاقت چیزی ست که با گذر عمر عملن هرگز تکرار نمی‌شود.
 
دلیل ش این است که بر خلاف عشق که ریشه در ترشحات هورمونی دارد، رفاقت- به واسطه حافظه انسانی- اعتبارش را از دو عنصر زمان و معصومیت دریافت می‌کند. رفاقت مانند شرابی ست که فقط با گذر عمر جا می‌افتد، و چون زمان پیش رو با گذر زمان از دست می‌رود شانس تولدِ چیزی مشابهِ رفاقتی که مقدار قابل توجهی عمر پشت سرش بوده است عملن روز به روز کاهش می‌یابد.
 
به علاوه، رفاقت به پیش نیاز اعتماد نیازمند است که آن هم با پایان دوران معصومیت- بخوانید دوران مدرسه و دانشگاه- جای ش را به عقلانیت و حساب‌گری می‌دهد. حساب‌گری حکم می‌کند اگر می‌توانی به جای این که به آدم ها اعتماد کنی، بهتر است آن ها را کنترل کنی و این پختگی سد راه تولد رفاقت‌های نو می‌شود.
 
حس فقدانِ پایانِ یک عشق موضوع مهمی نیست در جهانی که به تعداد سه و نیم میلیارد نفر جنس مخالف شما جمعیت دارد. پایان یک رفاقت- ولی- فقدانی واقعی ست که هرگز چیزی نو روزی باز حفره‌اش را پر نخواهد کرد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :تحلیل


۱۱۶۷

پایان یک رابطه همیشه پایان یک اسطوره نیست

یکی از دوستان من از پسری می‌گه که علیرغم این که مدت بسیار زیادی ست که داره بهش نخ می‌ده ولی هیچ اقدام عملی برای نزدیک‌تر شدن و شروع رابطه باهاش انجام نمی‌ده. این دوستِ من هم از این پسر خوشش می‌آد و متعجبه که چرا طرف جلو نمی‌آد. اگر پسر از دختر قصه ما خوشش نمی‌آد پس این علامت دادن هاش نشونه چیه و اگه خوشش می‌آد چرا کاری نمی‌کنه؟ ما می‌دونیم پسر قبلن تو یک رابطه دیگه بوده که چند ماهی می‌شه تمام شده.
 
تا اینجای قصه رو ما می‌دونیم، ولی بقیه قطعات پازل رو من خودم می‌خوام بسازم. من فرض می‌کنم اون پسر هنوز از رابطه قبلی ش کنده نشده، با این که با رابطه قبلی ش خداحافظی کرده. می‌خوام بگم خداحافظی نقطه پایان یک رابطه نیست. بلکه نهایتن می‌تونه شروع پایان یک رابطه باشه. و البته می‌تونه شروع پایان یک رابطه هم نباشه. آدم‌ها وقتی از هم خداحافظی می‌کنن باید یک سری مراحل مشخص رو سپری کنن تا به نقطه پایان برسن. یکی از این‌ها مرحله دعوا کردنه. رابطه‌ها نوعی وابستگی هستن؛ وقتی منبع این وابستگی قطع می‌شه، مقاومت در برابر شرایطِ بدونِ عامل وابستگی شروع می‌شه. این مقاومت خودش رو در قالب خشم نشون می‌ده و این خشم تلنگری می‌شه برای شروع مرحله دعوا کردن. دعوا کردن کمک می‌کنه بت ی که در طول دوره وابستگی از اون آدم ساختیم آروم آروم ترک بخوره و اون آدم تقدس ش رو از دست بده. ما به طور ناخودآگاه تبدیل می‌شیم به کسی که با تبر افتاده به جون چیزی که نبودش ما رو اذیت می‌کنه. با شکستن این بت و اسطوره زدایی از آدمی که در مرحله عشق از انسان فرا‌تر فرض شده ما با دادن تعریفی زمینی‌تر از اون آدم، از عامل اعتیاد زا خودمون رو‌‌‌ رها می‌کنیم. نمی‌شه با کسی که هنوز بت فرض شده وداع کرد، حتی اگر از اون آدم خداحافظی کرده باشیم. پس اول بت رو می‌شکنیم، و بعد وداع تسهیل می‌شه. خداحافظی به تنهایی چیزی رو نشون ما نمی‌ده. مراحل بعدی- از جمله مرحله دعوا- تا طی نشه وابستگی و حس‌های ما تغییر نمی‌کنه.
 
آیا می‌شه خداحافظی کرد ولی دعوا نکرد؟ جواب من مثبته، با این توضیح که در چنین حالتی نباید انتظار پایان داشت. اسطوره‌ها اگر شکسته نشن، غیاب شون نه فقط به رفع وابستگی ما از اون‌ها منجر نمی‌شه، که برعکس با گذر زمان ذهن ما اون‌ها رو صیقل بیشتری می‌ده، صرفن بهترین قسمت‌ها و اجزای اون‌ها رو به یاد می‌آره، و هر کاستی در مورد اون‌ها رو فراموش می‌کنه. انسان قدرت و تمایل به فراموش کردن داره. این تمایل منافع اسطوره‌ها رو برای اسطوره ماندن تامین می‌کنه. این شاید همون چیزی ست که اسم ش رو می‌ذارن نوستالژیا.
 
کسی که با یک عشق خداحافظی می‌کنه فقط در صورتی می‌تونه رابطه سالم جدیدی رو شروع کنه که با عشق قبلی حتمن به اندازه کافی دعوا کرده باشه، و بعد از مرحله دعوا به سوگواری و نهایتن عبور رسیده باشه.
 
از طرفی اگر کسی تمایل داشته باشه بعد از خداحافظی از عشق ش، در آینده از رابطه‌های واقعی کناره گیری کنه، توصیه‌ای که بهش می‌کنم اینه که خیلی مدرن و بی‌تنش خداحافظی کنه. این طوری یک رابطه یِ در دنیایِ واقعی تمام شده در دنیایِ ذهنی تا ابد باقی و پایدار خواهد ماند. آدم قدرت این رو داره که تا ابد فقط به یک نفر وفادار بمونه؛ شرط ش اینه که دنیای خودش رو ذهنی کنه و بی‌خیال آغوش واقعی، و هم کلام فیزیکی بشه. اسطوره‌ها مومیایی که بشن ناشکستنی خواهند شد.
 
من نمی‌دونم در دنیای اون پسر واقعن چی می‌گذره، ولی اون پسر تا با عشق قدیمی ش به اندازه کافی متوحشانه برخورد نکنه، این دختر قصه ی ما شانسی برای به دست آوردن دل او نخواهد داشت، گیرم که با پسر وارد رابطه هم بشه.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :تحلیل


۱۱۶۶

این به درد من نخواهد خورد که بشمرم از میان آن‌ها که می‌شناسندم چند نفرشان در مرگ م خواهند گریست.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۱۱۶۵

«تعبیر من از عشق، متاسفانه، کلیشه است. هر چقدر که می‌گذرد می‌بینم تکراری است. یک الگوی ثابت و همیشگی و تکرار شونده است. ماجرایی است که برای من، برای دیگران، برای همه تکرار می‌شود. وقتی این گریپ حادث می‌شود فرهنگ، روشنفکری، اندیشمندی هیچ جور نمی‌تواند در آن تاثیر بگذارد. اگر می‌گویم آنفلوآنزا مقصودم اهانت نیست، منظورم به دشواری و سختی آن است. با هر فرهنگی و پس زمینه‌ای، غنا و فقر، بی‌سوادی و دانش بسیار وقتی دچار آنفلوآنزا می‌شوی دچار یک نوع عوارض می‌شوی. برای همین می‌گویم که عشق یک کلیشه است. چیزی که اطلاعات، فرهنگ و دیدگاه‌های شخصی تو نتواند در آن تعدیل یا تغییری ایجاد کند یک کلیشه است. وقتی دچارش می‌شوی تبدیل می‌شوی به یک موجود بسیار پیش پا افتاده، سطحی، متوقع، خودخواه و عصبی. این حاصل عشق است.»

عباس کیارستمی در مصاحبه با ماهنامه تجربه/ شماره ۱۴/  مرداد ۱۳۹۱

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :داخل گیومه


۱۱۶۴

بر سطح ریگزاری مفت
درخشش الماسی ناهمگون
در میان سرکه‌های بی‌دقتی
به ناگاه ارغوانی چهل ساله

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :هی


۱۱۶۳

«زن‌ها در پی مردان خوش قیافه نیستند، دنبال مردهایی هستند که زنان زیبا دارند.»

کتاب خنده و فراموشی/ میلان کوندرا/ فروغ پوریاوری/ انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :داخل گیومه


۱۱۶۲

به مادرم دروغ می گویم که تو را داشته باشم

مگر در موارد بسیار نادر و غیر معمول، در تمام دوستی‌های دختر و پسر که در ایران مشاهده یا شخصن تجربه کرده‌ام، طرف مونث، کلیت رابطه یا حد آن را از خانواده خودش پنهان نگاه می‌دارد، و چون در یک بازه زمانی بلند مدت پنهان نگاه داشتن چنین موضوعی از آدم‌هایی که با آن‌ها هم خانه است عملن غیر ممکن می‌شود، به ناچار به دروغ متوسل می‌شود.

توجیه چنین دروغی هم غالبن این است که زندگی شخصی من به مادر و پدر و مثلن برادرم مربوط نیست، و چون آن‌ها ظرفیت پذیرش سبک زندگی من را ندارند من به ناچار برای حفظ رابطه‌ام با کسی که دوست ش دارم به آن‌ها دروغ می‌گویم، توضیحی که به هر حال می‌تواند قانع کننده باشد و یا دست کم در ابتدای امر برای طرف مذکر رابطه موضوعیت ندارد.

با فرض اینکه شما طرف مذکر چنین رابطه‌ای هستید، آنچه پرسش می‌شود این است که تاثیر دروغی که دوست دختر شما به مادرش می‌گوید برای این که بتواند دقایقی را با شما بگذراند، بر روی رابطه شما با او چیست؟ چه تضمینی هست که کسی که به بزرگ‌ترین رابطه زندگی ش- رابطه مادر و فرزند- خیانت می‌کند با یک رابطه جنسیت محور که بر اصل لذت بنا شده روراست و شفاف باشد؟ وقتی استفاده از دروغ در شرایطی خاص مجاز شمره شود، می‌توان حدس زد برای رابطه دو نفره‌ای که به هر حال فراز و نشیب ش کم نیست و 'شرایط خاص' در آن هم به یقین اتفاق می‌افتد، ابزار دروغ این بار علیه شما و نه به نفع لذت هاتان- که برای نابود کردن تان- استفاده خواهد شد.

احتمالن فشارجامعه سنتی بر روی دختران و همسرانی که حالا کمتر سنتی هستند آن‌ها را دروغ گو‌تر کرده است، با این حال جای تردید بسیار است که این سبک زندگی جدید را بتوان نوعی عبور از زندان سنت به سمت چیزی بهتر دانست.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :تحلیل


۱۱۶۱

«حتی در دوره‌هایی که تاریخ خود را این چنین گستاخانه نشان می‌دهد، زندگی روزمره دیر یا زود از زیر این سایه بیرون می‌آید و بستر زناشویی با ابتذالی شکوهمند و تداومی وحشتناک ظاهر می‌شود.»

زندگی جای دیگری است/ میلان کوندرا/ پانته آ مهاجر کنگرلو/ فرهنگ نشر نو

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :داخل گیومه


۱۱۶۰

زمان از حس‌های انسان قوی تره.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۱۱۵۹

از خواب به بیداری
از بیداری به خواب
از هست به نیست
از نیست به نیست

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :هی


۱۱۵۸

مردی میان سال
در جاده‌ای بیابانی
بر سقف خودرویش گربه‌ای خردسال
و آن سو‌تر کنار جاده
یک چرخ خیاطی سینجر،‌‌ رها شده بی‌صاحبی

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :هی


۱۱۵۷

ترس هات برام تا حد زیادی قابل فهمه. منتها ترس رو حاملِ پیامِ تلویحیِ امید می‌دونم؛ آدم وقتی به کل ناامید می‌شه همه‌ی ترس هاش هم می‌ریزه.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :ریز نوشته