۱۱۵۶

زنی مطلقه، معلمِ زبانی که خود به آن تکلم نمی‌کند
در میان شاگردانی فقیر
در شهرستانی دورافتاده
در کشوری متروکه

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :هی


۱۱۵۵

«بله، این طور به قضیه نگاه می‌کردم، این طور تصورش می‌کردم و با گذشت سالیان، تقریبآ از دوباره دیدن او واهمه پیدا کردم: می‌دانستم که همدیگر را در جایی ملاقات خواهیم کرد که لوسی دیگر‌‌ همان لوسی نخواهد بود و من قادر به گره زدن دوباره این رشته نخواهم بود. این البته بدان معنا نبود که دیگر دوستش نداشتم و او را فراموش کرده بودم، یا اینکه مثلآ خیال او رنگ باخته بود؛ به عکس، یاد او به شکل دلتنگی خاموشی، همواره در وجودم باقی ماند؛ طوری در آرزویش بودم که انگار چیزی است که برای همیشه از دست رفته است.»

شوخی/ میلان کوندرا/ فروغ پوریاوری/ انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :داخل گیومه


۱۱۵۴

آن نیرو  چیست در من که باعث می‌شود در تمام اوج‌های زندگی م فرود را انتخاب کنم؟

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :شخصی


۱۱۵۳

هوا گرمه و خشکسالی اومده. کولرهای آبی جواب نمی ده. مردم گرسنه، بی سواد، و خرافاتی بودن؛ حالا گرما زدگی هم به مرض هاشون اضافه شده. تازه ماه رمضون بیاد دهن هاشون هم بوی گند خواهد گرفت و اخلاق شون هم سگی تر می شه. حال م از این ایران گهی با همه آن چه داخل ش هست به هم می خوره.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :شخصی


۱۱۵۲

«برخی از بی‌جاذبه ترین آدمهای دنیا احساس می‌کنند به هر قیمت که شده باید تولید مثل کنند. آنها ظاهرآ دچار این توهم هستند که بار زشتی، در صورتی که آن را با فرزندان خود قسمت کنند، سبک‌تر می شود.»

مهمانی خداحافظی/ میلان کوندرا/ فروغ پوریاوری/ انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :داخل گیومه


۱۱۵۱

«آخرین نامه ی سال ۴۷ تاریخ ۲۱ اسفند را دارد؛ و خبر خاصی در آن نیست، جز این که «امشب از خانه ی شما که بر می‌گشتیم، پیاده آمدیم تا پل خواجو و تماشای رودخانه. آب رودخانه تا روی پل بالا آمده بود؛ و هوای ملایم اسفند قلب مرا می‌فشرد که چرا باید در چنین موقعیت و مکانی از عزیز خودم دور باشم؟ آب تا روی پل که همیشه محل عبور مردم بود را گرفته بود و خروشان می‌گذشت. نسیم بهاری می‌وزید، و منظره‌ یی بسیار عجیب و زیبا بود. جمعیتی زیاد آمده بودند تماشا، اما دل من بی‌حضور تو، مثل‌‌ همان آب رودخانه در تلاطم بود.»»

تا وقتی کسی هست/ محمد رحیم اخوت/ (در انتظار انتشار)

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :داخل گیومه


۱۱۵۰

من از میان همه فوتبال‌ها، فقط جام جهانی و جام ملت‌های اروپا را پای تلویزیون می‌نشینم و به طور کامل تماشا می‌کنم. حالا در ۳۳ سالگی این لذت برای من به یک سنت تبدیل شده که هر دو سال یک بار- و هر بار به مدت حدودن یک ماه- تکرار می‌شود.

امشب فینال جام ملت‌های اروپا بین اسپانیا و ایتالیا ست. از هر دوی این تیم‌ها بیزارم. خاطره من از این دو تیم در شش سال گذشته چهار بار حذف تیم مورد علاقه‌ام آلمان- دو بار توسط ایتالیا و دو بار توسط اسپانیا- در دو جام جهانی پیاپی و دو جام ملت‌های پیاپی ست. شکست خوردن آلمان از اسپانیا و ایتالیا هم به یک سنت تبدیل شده.
همین.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱
تگ های این مطلب :شخصی