۱۰۸۷

قصه‌ای ساده بود و تکراری. عوارض ش، ولی، ناب احساس می‌شود. قصه را چرا، ولی آن چه احساس می‌شود را کسی قادر نبود برای ت تعریف کند. تو هم جز خود آن سناریو- آن هم سرد، بی‌حس، و بی‌فایده- قصه‌ای برای بعد از خودت نخواهی داشت. زبان از مهم ترین‌های این قصه ناتوان است؛ هر کس خودش باید تجربه‌اش کند. مهم‌ترین حرف‌ها قابل گفتن نیست.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۸۶

ده شب می‌خوابم تا ده صبح فردا
این مرگ کوچک از مرگ بزرگ می‌رهاندم

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۸۵

با or تمام می‌شود یا er؟
دو l دارد یا یک l؟
a یا e؟

سرنوشت ش را همین‌ها می‌ساخت

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۸۴

نجوایی مردانه،
خزنده از پشتِ شمشادهای یک پارک
رطوبتی زنانه،
آرام از کناره‌های دو چشم

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ مهر ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۸۳

نیمه شب و چهل و هفت دقیقه
هفت اطاق هنوز روشن
در آن بلوک روبرو

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۸۲

کلاس اولی‌ها، متحیر از درشتیِ کلاس سومی‌ها
کلاس سومی‌ها، مبهوتِ ریزگیِ کلاس اولی‌ها
معلم‌های میان سال مدرسه، آرام و خالی از شگفت زدگی

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی