۱۰۷۸

ور می‌روند با لیوان‌هاشان
آدم‌های یک رفاقتِ ۱۵ ساله
در شبی که ته کشیده حرف هاشان
و بطری شان
و دوستی شان

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۷۷

پنج ناخن به رنگِ گیلاس
نشسته بر انگشتانِ دستِ ناخن‌های بی‌رنگ
همه اطاق سرشار از بوی توت فرنگی

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۷۶

«... ما ز اسب و اصل فتاده‌ایم
ما پیاده ایم ‌ای سواره‌ها...»

حسین منزوی

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :داخل گیومه


۱۰۷۵

هنرمندی میان سال بر روی سن
دست راست ش بر قلب ش
تکه‌های تکه تکه شده ی دو روح
سرگردان در آوازش

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۷۴

کفش‌هایی کهنه و شاید پوسیده
جا مانده در یک جاکفشی خاک گرفته
داخل آپارتمانی بی‌سکنه
در شهری پر ازدحام

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۷۳

قنوتِ زن ی میان سال
کفِ دستِ راست ش پیدا
مابقی پنهان
در چادری گل گلی

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۷۲

آشپزخانه‌ای در دار
داخل ش مادری کهن سال
دو زن میان سال
چهار طفل خرد سال

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۷۱

دو چارپایه ی بلند
داخل آشپزخانه‌ای در دار
دو دوست روبروی یک دیگر
قصه ی مردی بر دار

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۷۰

یکی دو تار مویِ زنانه
یکی بر فرش خانه
آن دیگری بر سرامیکِ آشپزخانه
روایت گر آن چه گذشت

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۶۹

سه کودکِ کم سن و سال
در حیاطِ مجتمع مسکونیِ کارمندان
مشغول یک بازی ارزان قیمت
بی‌اعتنا به سیاست‌های دولت

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۶۸

بوی یک دود با طعم ی شیرین
روایت گر قصه‌ای شاید تلخ مزه
پشت در
داخل آن آپارتمانِ روبرو

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۶۷

پیش‌تر بر قله ی پختگی لختی آساییده بود
پیش‌تر مغرور و راضی دشت‌های پایین دست را نظاره کرده بود
دشت‌هایی که پیموده بود، پیش‌تر در راه قله

حالا
در سرازیری بازگشت
کنار لاشه‌ای متوقف شده و هق هق کنان می‌گریست.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۶۶

ریش تراش ش را که خالی می‌کند
سپید می‌شود آن گودی


گودال ی می‌شود در قلب م

مرداد ۹۰

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۶۵

۸ متری آن سو‌تر در کافه‌ای در مرکز شهر مردی نشسته
که دخترک ۸ سالی بی‌کلامی دوست ش می‌داشت
مرد با همسرش
دخترک با مادرش

مرداد ۱۳۹۰

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۶۴

در آن کودک
که می‌خندد، می‌گرید، و بازی می‌کند آن گوشه اتاق
چیزی هست که در مردِ فردا
که می‌خندد، می‌گرید، و بازی می‌کند آن گوشه اتاق
دیگر نیست

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۶۳

سینماهای شهر همه تعطیل شده بود
میدان‌های اصلی، نان قسمت می‌کردند
بین بیماران ژولیده محتضر
بی‌اعتنا به جدایی نادر از سیمین

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۶۲

گرگ و میش
او به شهر می‌رود
رویا‌های ش به غار

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۶۱

شب ی از نیمه گذشته
مردی کهن سال
بی‌قرار
از آن چه گذشته

مرداد ۹۰

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی


۱۰۶۰

کودکی می‌گرید
درونِ مردی میان سال
هم سن و سال
با معلمِ کودکیِ مردِ میان سال

مرداد ۹۰

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :هی