١٠٠٣

برای من مهم ترین تفاوت تهران و استانبول حجم و کیفیت فضاهای عمومی موجود برای گذران وقت است. در تهران، عملن فضای عمومی شهری که بشه توش همون طوری که هستی زندگی کنی وجود نداره. کافه ها فوق العاده تعدادشون کمه، بی نهایت گرونن، و از این ها گذشته همین هایی هم که هست این قدر محدودیت روشون هست که باز مردم مجبورن زندگی، تفریح، و ارتباط های اجتماعی شون رو ببرن داخل خانه و فضاهای شخصی. در استانبول آدم ها احتمالن فقط رابطه ج.ن.س.ی و خواب شون رو در فضاهای شخصی انجام می دن. در استانبول، خیلی از کافه ها تا نزدیک صبح بازه. تعداد کافه ها بی نهایته؛ اگر همه جمعیت این شهر هم تصمیم بگیرن در یک زمان داخل کافه بشینن، من فکر می کنم باز هم صندلی خالی پیدا بشه. اصلن این جا کافه با اون چیزی که من با تجربه ام در ایران به عنوان کافه می شناختم فرق داره. این جا کافه، مثل خونه آدم هاست، جایی است که داخل اش هم رو می بینن، کار می کنن، به اینترنت وصل می شن، ناهار و شام می خورن، و تفریح می کنن. از طرفی، این جا کافه ها تا داخل خیابان اومده. صندلی ها، مثل تهران، تو یک اتاق تنگ پر دود تمام نمی شه، بلکه میاد و وارد خیابان می شه.

دلم برای کافه های استانبول تنگ خواهد شد. و خیلی چیزهای دیگه این شهر که شاید آروم آروم شروع کنم در موردشون بنویسم.

آدم در زندگی قرار نیست همیشه منطقی عمل کنه. در شرایطی که مدرسه بهم پیشنهاد کرده قراردادم رو تمدید کنم، اون هم با شرایطی بهتر، من تصمیم گرفتم به ایران برگردم. می خوام فعلن ایران زندگی کنم و دل م برای کافه های استانبول تنگ بشه، و خیلی چیزهای دیگه این شهر که شاید آروم آروم شروع کنم در موردشون بنویسم.  

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :شخصی