١٠٠٢

آدمی می رود که «سبک» شود. ایرانی اگر باشی و  سی و یک ساله، آن چه جا گذاشته ای از آن پشت سر گاه گاه آزارت می دهد. حس می کنی «سنگینی» ات هم با تو سفر کرده است. چیزهایی هست که آدم هرگز نمی تواند از کوله پشتی اش خارج شان کند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ مهر ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :شخصی


١٠٠١

حالا اگر شجره نامه را بی خیال شویم، آدم های مهم زندگی من هرگز موجودات متعارف و اتو کشیده ای نبوده اند. چه در کودکی و آدم های مدرسه، و چه بعدن در دانشگاه یا محیط های کار و جاهای دیگر. همیشه با کسانی احساس راحتی کرده ام، و اگر پیش آمده به آن ها نزدیک تر شده ام، که آدم های متفاوت محیط شان بوده اند.

جدید ترین این موجودات براد است. او اهل آفریقای جنوبی است. هم سن و سال من است. براد با من هم خانه است. گاهی انگلیسی درس می دهد ولی البته معمولن بی کار است. جایی نمی رود. براد تقریبن همیشه داخل خانه است. اوضاع مالی خرابی دارد. دوست دختر ندارد. همسر ندارد. دوست پسر ندارد. ماده ای مصرف نمی کند. گیاه خوار است. الکل نمی نوشد. سیگار نمی کشد. پیرو یکی از فرقه های هندوییسم به نام هری کریشنا است. زیاد عبادت می کند. از اتاق ش تقریبن در همه ساعات روز صدای موسیقی مربوط به آیین اش پخش می شود. صبح ها هم که بیدار می شود یک لیوان از ادرار خودش را می نوشد. معتقد است که نوشیدن ادرار صبح گاهی فایده های زیادی دارد. برای آرامش ما البته، لیوانی که در آن ادرار می کند را داخل توالت گذاشته که همان جا ترتیب اش را بدهد، و آن لیوان با بقیه لیوان های آشپزخانه اشتباه نشود.

براد تا الان بارها سوژه عکس ها، و ساعت ها طرف گفتگوهای بسیار شخصی ام بوده است.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :شخصی


١٠٠٠

(در کلاس زبان-٩٩)

مگی با سابقه ترین معلم IELTS این مدرسه است. انگلیسی است و حدس می زنم حدود ۶٠ سال سن داشته باشد. سال هاست که در ترکیه به آموزش زبان انگلیسی مشغول است. در ابتدا که این جا آمدم کلاس هایش را با من قسمت کرد و قرار شد نیمی از ساعات هفته را من به جای او درس بدهم. در پایان هفته اول، تعدادی از یادگیرنده ها درخواست کردند که همه ساعات هفته را من خودم سر کلاس بروم. مگی من را خواست و از من درباره روش هایم پرسید و گفت بروم تعدادی از کلاس هایش را مشاهده و از کارش انتقاد کنم. من هم چند موردی که به ذهن م رسید را به او گفتم. بعد از آن، مگی برای کلاس هایش محتوای جدید درست کرد و سر کلاس بعضی روش هایش را تغییر داد و چیزهایی را هم به کارش اضافه کرد. خیلی زود، بعضی از یادگیرنده ها از مگی خواستند کلاس های اشتراکی را از من پس بگیرد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ مهر ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :در کلاس زبان


٩٩٩

دست مزد یک ماه اول کار در استانبول را دریافت کردم. برای محاسبه مبلغ پرداختی، از خودم خواستند اعلام کنم چند ساعت تدریس کرده ام و بگویم چقدر طلب دارم. پرس و جو کردم، چند تا از معلم های دیگر هم گفتند این روال همیشگی این مدرسه بوده و بر اساس چیزی که معلم خودش اعلام می کند دست مزدش پرداخت می شود. من حدس می زنم مکانیسم هایی، دست کم گاه به گاه، درستی ادعای آدم های حقوق بگیر را بررسی کند. با این حال، این اعتماد- و شاید هم اندکی شلختگی- برای من بسیار متفاوت از تجربه های کاری قبلی ام بوده است، آن هم در کشوری که می گوید به شدت درگیر تلاش برای اروپایی شدن است.  

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :شخصی