٩٩٨

نویسنده این وبلاگ آزاد تر خواهد نوشت. بی پرواتر، احتمالن عجله ای تر، پر غلط تر، و شاید شخصی تر. درست مثل همان سال های قبل از هشتاد و هشت. به کودکی ام نزدیک تر می شوم. از «سنگینی» به «سبکی».

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :شخصی


٩٩٧

الان کمی بیش از یک ماه است که از ایران بیرون ایستاده ام. امروز داشتم فکر می کردم چقدر دل م می خواهد یک تی شرت سبز رنگ بپوشم. یک دست بند سبز رنگ هم به مچ دست چپ م بیندازم. نماد های جنبش تجدد خواه ایران را در شهر غریب همراه خودم این طرف و آن طرف ببرم، و به این و آن توضیح دهم از سرزمینی می آیم که مانند خیلی از دوستان م در آن جا رویایی در سر دارم. این حس نیاز به «سبز» بودن وقتی شدید می شود که فیس بوک را ورق می زنم، و یا اخبار ایران را در بی بی سی فارسی دنبال می کنم. در این لحظه ها ست که ناگهان حس می کنم آن سرزمین چقدر بیمار است. از طرفی، متاسفانه، مجبورم و محکوم ام که آن را سرزمین مادری ام بدانم و فعلن تا اطلاع ثانوی لوکیشن اصلی م. پیش خودم می گویم ای کاش پارسال کمی بیشتر فشار آورده بودیم. ای کاش من هم به خیابان رفته بودم. شاید این وضع پیش نیامده بود. شاید نظامیان عقب نشینی کرده بودند. شاید موسوی رییس جمهور شده بود، و شاید کمی امکان نفس کشیدن برای آدم های اندکی جهانی تر ایجاد می شد. شاید مسلمانان ایران آرام آرام یاد می گرفتند ریلکس تر، آرام تر، و کمی مودب تر باشند و مهارت این را کسب کنند که شهروندانی شبیه من را هم در کنار خودشان تحمل کنند، متلک نگویند، مزاحمت ایجاد نکنند، سرشان به کار خودشان باشد، و اجازه دهند من و دوستان شبیه به من هم آن طور که دوست داریم زندگی کنیم.

ایران کشوری فاسد و غیر قابل تحمل است. این را آدم وقتی مدتی از آن جا بیرون می ایستد بهتر درک می کند. زندگی در ایران بسیار دشوار است. برای کسی که مدتی بیرون ایستاده احتمالن دشوارتر.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :شخصی


٩٩۶

(در کلاس زبان-٩٨)

برای ارزیابی کار یک معلم زبان، اندازه گیری مهارت زبانی او کمکی نمی کند. مقدار افزوده شده به مهارت زبانی یادگیرنده ها در نتیجه ی آموزش او ست که ملاک قابل اعتماد تری خواهد بود.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :در کلاس زبان


٩٩۵

(در کلاس زبان-٩٧)

ایران احتمالن از معدود کشورهای دنیاست که در آن معلم های زبان انگلیسی خودشان یادگیرنده های زبان انگلیسی هستند، تا این که انگلیسی زبان مادری شان باشد. این واقعیت، البته، ضرورتن هیچ نتیجه گیری منفی یا مثبتی را در بر ندارد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :در کلاس زبان


٩٩۴

(در کلاس زبان-٩۶)

در کلاس امروز یادگیرنده ای بود که حجاب داشت. حجاب کامل. هم مانتو، هم روسری. بدون یک تار موی پیدا. در چند کلاسی که رفته ام این اولین دختر با حجابی است که می بینم. داشتیم برای مصاحبه IELTS تمرین می کردیم. کارت موضوعی که دست اش دادم درباره ساز موسیقی ای بود که دوست دارد یاد بگیرد. نوبت اش که شد حرف بزند، گفت این موضوع در مورد او صدق نمی کند. گفتم اشکالی ندارد، حتی اگر موضوعات IELTS را تجربه هم نکرده باشید، مجبورید دروغ بگویید چون به هیچ وجه نمی توانید کارت موضوع تان را تغییر دهید. گفت دروغ نمی گوید. گفتم نمره از دست خواهد داد. گفت به هر حال دروغ نخواهد گفت. کارت اش را عوض کردم و گفتم در امتحان واقعی این کار را نخواهند کرد. کارت جدید درباره یکی از غذاهایی بود که بلد است بپزد. و او چند دقیقه ای صحبت کرد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ شهریور ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :در کلاس زبان


٩٩٣

(در کلاس زبان-٩۵)

در کلاس به یادگیرنده ها لبخند می زنم. با آن ها مهربان هستم. دوست شان دارم. لبخند متقابل، تایید شان است بر آن کاری که در کلاس انجام می دهم؛ بی آن که بدانند از سرزمینی پر درد سفر کرده ام، بی آن که از قصه رنج های من چیزی شنیده باشند، بی آن که خیابان های تهران پشت سرشان باشد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٩
تگ های این مطلب :در کلاس زبان