٩۶٨

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :تک عکس


٩۶٧

به هیچ رقم نمی تونم از شعفِ غیرقابلِ توصیفی که با گوش دادن به آلبوم جدید محسن نامجو- آلبوم «آخ»- در من ایجاد شده، تو این وبلاگ چیزی ننویسم. این که نامجو موسیقی بلده یا موسیقی بلد نیست رو من چیزی نمی دونم، طبیعتآ نظری هم ندارم؛ ولی این که وقتی می گیم «محسن نامجو» داریم درباره یک «هنرمند» صحبت می کنیم رو درباره اش مطلقآ تردیدی ندارم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :شخصی


٩۶۶

رمی: تو انگار زیاد زندگی رو جدی نمی گیری، نه؟

ناتالی: نه.

رمی: سنِ الانِ تو که بودم، من هم جدی نمی گرفتم. مردن هم برام مهم نبود. به همین دلیله که جوون ها بیشتر به دردِ شهید شدن می خورن. این کاملآ متناقضه، ولی واقعیت اینه که هرچی سن ات بیشتر می شه زندگی هم برات  ارزش اش بیشتر می شه، شروع می کنی منها کردن: ٢٠ سال مونده، ١۵ سال، ١٠ سال. وقتی حس می کنی آخرین بارِ هر چیزیه. آخرین ماشین ام رو می خرم، این آخرین سفرم به بارسلونا است،...

ناتالی: من که اصلآ به اون سن و سال نمی رسم.

رمی: از کجا می دونی؟

ناتالی: «اوور-دوز»هام زیاد شده.

رمی: ولی این چیزی رو نشون نمی ده. یک وقت دیدی ترک کردی و حالا حالاها زنده موندی. ما گذشته رو نمی فهمیم، چه برسه به این که بخوایم آینده رو پیش بینی کنیم. هیچ چی برا هیچ کی قابل پیش بینی نیست. جز برای من که سرطان دارم. برای من مشخصه.

ناتالی: می ترسی؟

رمی: آره. دوست ندارم بمیرم. من عاشقِ زندگی ام.

ناتالی: عاشقِ چه چیزی اش هستی؟

رمی: همه چیزش. شراب، کتاب، موسیقی، زن. از همه مهم تر، زن. بوی بدن ش، بوی دهان ش، لمسِ پوست ش.

ناتالی: زن های زیادی تو زندگی ات بودن؟

رمی: آره.

ناتالی: تکراری نمی شن؟

رمی: چرا تا حدی. ولی من هیچ وقت خسته نشدم.

ناتالی: هنوز هم آدمِ زن بازی هستی؟

رمی: نه، دیگه نه. سن ات که میره بالا اوضاع فرق می کنه.

ناتالی: هنوز از شراب لذت می بری؟

رمی: نه متاسفانه، نه با این اوضاعِ کبدم.

ناتالی: سفرهایی که رویاش رو داشتی، همه اش رو رفتی؟

رمی: این روزها که همه جا پر از توریست ه.

ناتالی: این امروز نیست که بهش چسبیدی، زندگیِ گذشته اته. اون زندگی الان دیگه مرده.

رمی: ممکنه.

The Barbarian Invasions، دنیس آرکاند، ٢٠٠٣

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سینما


٩۶۵

دوشنبه، ١١:٣٠: The Green Room با بقیه کارهایِ تروفو فرق دارد، غیر داستانی تر است و شخصی تر. هم زمان، علیرغم ایده های ناب اش، اجرای متوسطی دارد. فیلمی است درباره مرگ، و البته بیشتر درباره مردگان و بودن یا نبودن شان در زندگیِ هنوز منتظران.

دوشنبه، ١٨:١٠: ساعت شش است، و نزدیک غروب. به این فکر می کنم که فیلمی که امروز صبح از تروفو دیده ام، تازه آرام آرام دارد در ذهن ام شروع می شود.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سینما


٩۶۴

پارکی شانه ده ر اربیل، کردستان عراق- مهر ١٣٨٨

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :عکس- کردستان عراق


٩۶٣

اربیل، کردستان عراق- مهر ١٣٨٨

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :عکس- کردستان عراق


٩۶٢

به کوئن ها علاقه مند شده ام و دارم یکی یکی کارهاشان را می بینم. فعلآ The Man Who Wasn't There در میانِ این پنج تایی که دیده ام از بقیه بیشتر جذب ام کرده؛ تازه به احتمالِ زیاد، بهترین را هنوز ندیده ام.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :سینما


٩۶١

اربیل، کردستان عراق- مهر ١٣٨٨

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :عکس- کردستان عراق


٩۶٠

 

 

سلیمانیه، کردستان عراق- شهریور ١٣٨٨

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :عکس- کردستان عراق