٩٢٠

در گیاه خواری، بدترین تجربه ها برای من آن زمانی بوده که جایی شام دعوت بوده ام، میزبان به خیال خودش برای لطف به من و این که مبادا گرسنه بمانم گفته فلان غذا کاملآ گیاهی است. من خورده ام و داخل اش تکه کوچکی مرغ یا بوی عصاره گوشت یافته ام. و احساس منفی از این که به راحتی به من دروغ گفته و به شعور ام توهین شده، جدی گرفته نشده ام، و این که در شخصی ترین اعتقادات ام نیز، آزاد ام نگذاشته اند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :شخصی


٩١٩

به لحاظ شغلی احساس می کنم تبدیل شده ام به آچار فرانسه. همه کاری می کنم، بی آن که از سطح کارایی مشخصی فراتر رفته باشم. البته آچار فرانسه شدن آدم ها در رشته دانشگاهی که من خوانده ام تقریبآ زیاد اتفاق می افتد، که تا حدی به ماهیت رشته زبان انگلیسی هم مربوط است. ولی خوب، این طور هم نیست که هر که لیسانس یا فوق لیسانس زبان گرفت به هر جایی نوک بزند بی آن که عمیق شود. هستند کسانی که در حوزه مشخصی از این رشته کاملآ متخصص اند. متخصص نبودن من در آستانه سی سالگی، آن هم با در نظر گرفتن این که دوران دانشجویی و شغلی بسیار موفقی داشته ام، دلایل شخصی دیگری دارد که باید به طور جدا روزی مفصل به آن بپردازم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :شخصی


٩١٨

از وقتی Facebook عمومی شده، وضعیت وبلاگ ها از این جهت به سمت تغییر پیش رفته و خواهد رفت که بخش بزرگی از نیازمون به خاله زنک بازی از طریق Facebook برطرف می شه، و کمتر لازم ست برای پاسخ به چنین نیازی سراغ وبلاگ ها بریم. وبلاگ ها هم، اگر به هر حال قرار باشه به حیات شون ادامه بدن، باید طبیعتآ به نیازی متفاوت از آن چه ذکر آن رفت بپردازن، گویی در اون حوزه مطلقآ هیچ بایت ی در فضای مجازی قدرت رقابت با Facebook رو نداره.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :تحلیل


٩١٧

این که طبیعتآ شرایط پیش فرض این است که بعد از مرگ آرام آرام فراموش خواهیم شد تا مطلقآ از صحنه روزگار پاک شویم و حتی کوچک ترین یادی هم از ما نماند را به این راحتی ها حاضر نیستیم بپذیریم. در واقع باورمان هم نمی شود که این طور باشد و هر کدام مان هم به شکلی خودمان را دل خوش می کنیم به چیزی که بگوید این طور نیست.

آدم متعارف ی باشیم، خوش خواهیم بود که بچه هامان ردِ ما خواهند بود بر زمین و نمایندگی مان خواهند کرد. از اقلیت باشیم هم، تا سال ها، قبل از این که میان سالی و پیری رمق مان را بگیرد، دل مان خوش خواهد بود به این که دانشمند یا هنرمند یا عالم ی بزرگ خواهیم شد و اثری که از خویش به جا خواهیم گذاشت همیشه یادمان را محافظت خواهد نمود.

اثبات غلط بودن هر یک از این دو تصور سخت نیست:

چند نفر از ما اسم پدرِ پدر بزرگ اش را می داند؟‌ از آن سو، در میان همه آدم های کره زمین که به دنیا آمده اند و مرده اند دقیقآ چه درصدی دانشمند، هنرمند یا عالم بزرگی شده اند و آنچه باز گذاشته اند جاودانه شان کرده است؟ احتمال این که در قرعه کشی بانک صادرات یک واحد مسکونی با کلید طلایی ببریم چقدر است؟ چرا روی قرعه کشی بانک صادرات حساب نمی کنیم ولی اولی را بسیار نزدیک می بینیم؟ چرا فکر می کنیم خیلی ویژه ایم؟ مگر احتمالات بلد نیستیم؟

با این کنار بیاییم که احتمال نزدیک به یقین، مطلقآ چیزی از ما به جا نخواهد ماند، این طور راحت تر است انگار. قدر خودمان را، و هم لذت بردن را بیشتر درک خواهیم کرد به گمان من. کمتر دست و پا خواهیم زد. و هم می توانیم از ثانیه ثانیه مان لذت ببریم، خودخواهانه و فقط و فقط برای خویش، دقیقآ همان طور که دوست می داریم و زورمان می رسد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :تحلیل


٩١۶

خواب دیدم از طریق پورت USB به کامپیوتر وصل شده بودم و وبلاگ رو آپدیت می کردم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :ریز نوشته


٩١۵

خشک شدن زاینده رود در بخش هایی از محدوده پل های تاریخی شهر اصفهان، فروردین ١٣٨٨

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :عکس- اصفهان


٩١۴

تعطیلات هم تمام می شوند، و خماریِ بازگشتِ به روزمرگی شدیدآ وابسته خواهد بود به کمیتِ لذتی که برده ای، طولِِ تعطیلات ی که گذرانده ای، و میزان انحراف از روزمرگی ات در طول روزهایی که سپری کرده ای. هر کدام از این سه، هرچه بزرگ تر باشد، سر دردت بیشتر طول می کشد و وخیم تر خواهد بود. همین.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :تحلیل


٩١٣

عادت غریب ما ایرانیان در انجام دادن کارهایی که لذت ی در آن نمی یابیم. دید و بازدید های نوروزی که گاه به عذاب روح مان بدل می شود ولی فرهنگ حاکم ما را به انجام تکراری و پر هزینه آن ترغیب می کند، و ما که گاه زورمان نمی رسد فرهنگ حاکم را بشکنیم، خودمان باشیم و از آن ها که به هر دلیل از بودنِ در کنارشان لذت نمی بریم حذر کنیم. در عجب ام از همه وقت، انرژی، و پولی که برای دیگران می گذاریم، بی آن که به اوج ی رسیم، و زحمت متقابلی که برای آن ها تضمین می کنیم که باز پس دهند آن چه کرده ایم را، بی آن که لذتی برند، بی آن که به جایی رسیم، هیچ کدام مان. نمی فهمم پایبندی مان را به اجرایی کردن همه باید و نبایدهای اجتماعی که خودمان در تعریف کردن شان هیچ نقشی نداشته ایم، جایی روزی بوده به هر حال، به ما ارث رسیده و ما بی آن که به چیستی و چرایی اش فکر کنیم، چونان محکومی به انجام آن، دشواری اش را به جان می خریم، هم برای خویش، هم برای آن ها که موضوع دشواری مان هستند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :تحلیل


٩١٢

(درباره عکس، درباره عکاسی-۱٨)

در پشت ویزور دوربین ام مخفی می شوم، هم همه آن لحظاتی که به هر دلیل با آدم های روبروی لنز راحت نیستم. دوربین می شود نقاب ی بر چهره نا آرام ام، تا آن زمان که دوست می شویم ما، من و آدم های آن سوی ویزور. نقاب را پس می زنم. و اگر نه، حالا حالاها عکاسی می کنم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :درباره عکس، درباره عکاسی


٩١١

توریسم، یا حمله فصلیِ ملخ ها به اصفهان در دهه اول بهار؟

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :ریز نوشته


٩١٠

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸
تگ های این مطلب :تک عکس