٨۶۵

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :تک عکس


٨۶۴

هنوز گرگ و میش نشده، بیدار شدم. کم کم، آبیِ روز هم اضافه می شود به زردیِ لامپ های تنگستن، و صدایِ ممتد و سکوت هایِ ثانیه ایِ آب میوه گیریِ رویِ اپنِ آشپزخانه، که همه رویِ هم نوید یک سرخوشیِ بی مانند می دهند از این که آرام آرام کسی بر می خیزد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :هی


٨۶٣

(در کلاس زبان-٨۴)

اولین خمیازهِ حتی یک یادگیرنده، پایانِ همهِ رویاهایِ من برای آن جلسهِ کلاس است.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :در کلاس زبان


٨۶٢

نسلی که سیگاری و بنگی و الکلی و افیونی اش، دیگران را مشنگ می پندارند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :ریز نوشته


٨۶١

ریتم اش را کند کرده ام، طبیعی ست، کیفیت اش برای ام مهم است.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :شخصی


٨۶٠

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :خوردنی و آشامیدنی


٨۵٩

به آخر خط رسیده بودیم. من زودتر کرایه پانصد تومانی ام رو حساب کرده بودم و می خواستم پیاده شم، که راننده سرش رو از پنجره بغلش داد بیرون و داد زد: «آقا،‌ کرایه تون! کجا داری میری؟!» دیدم با اون آدمی ست که در طولِ راه، صندلی جلو نشسته بود. طرف در رو پشتِ سرش بسته بود و بدون این که کرایه رو حساب کنه داشت خیلی بی خیال به سمت میدان می رفت. آدم متشخص و متخصصی به نظر می رسید. برگشت سمتِ راننده، اومد جلو، و کنار درِ طرفِ راننده ایستاد، حدودآ ٣٠ سانتی متری کلهِ راننده که دیگه حالا کاملآ از پنجره بیرون زده بود. گفت: «آقای محترم، مگه موقعی که به هر حال لطف کردی و من رو سوار کردی، به من گفتی که در قبال این کاری که می کنی می خوای از من پول بگیری؟ این که داخلِ ذهن شما چی می گذشته موضوعِ من نیست. این که شما برای من کاری کردید هم به این معنا نیست که من متقابل به شما تعهدی دارم. تعهدِ شما در رساندنِ من به مقصد، به هر حال موضوع خودتون بوده و به من ربطی نداره.  رابطهِ سی دقیقه ایِ بین شما و من، از نظر من یک رابطه آزاد بوده که هر کس هر ایثار یا فداکاری که کرده، دلیل نداره انتظاری از طرفِ مقابل داشته باشه.»

راننده کاملآ ساکت بود، جز این که صدای نفس کشیدن اش رو احتمالآ می شد شنید، درست مثل یک بمب ساعتی که تیک تیک کنان به عدد صفر نزدیک می شه. حالا دیگه هفت، هشت، ده تا آدم ِ دیگه هم جمع شده بودند و به مونولوگی که با صدایی بلند، و با اعتماد به نفس عجیبی در جریان بود گوش می دادند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ آذر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :هی


٨۵٨

اهواز- مهر ماه ۱۳۸۷

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :عکس- اهواز


٨۵٧

فکر نمی کردم بشه در ایران برای گیاه خواری رستورانِ اختصاصی پیدا کرد. ولی خوب، آناندا رو امشب امتحان کردیم. رستورانِ آناندا قیمت های عادلانه و منویِ نسبتآ متنوعی داره با غذاهایی نام آشنا، با این ویژگیِ خاص که برای پخته شدنِ هیچ کدوم از غذاهایِ این منو، هیچ حیوانی به قتل نرسیده.

آدرس رستوران گیاهی آناندا: پاسدارن، بهستان دهم، اختیاریه جنوبی، جنب مخابرات

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :خوردنی و آشامیدنی


٨۵۶

 اهواز- مهر ماه ۱۳۸۷

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :عکس- اهواز


٨۵۵

(در کلاس زبان-٨٣)

کسب مهارتِ استفاده از زبانِ انگلیسی از بدیهی ترین حقوقی است که هر شهروند باید در قالب آموزش رایگانِ دوران مدرسه از آن بهره مند شود. حقی که به راحتی- و به دلیل عدم کفایتِ مدیران آموزشی، و شاید هم به دلایل سیاسی/ایدئولوژیک- از تک تک ایرانیان سلب شده/ می شود.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :در کلاس زبان


٨۵۴

پل سفید، اهواز- مهر ماه ۱۳۸۷

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :عکس- اهواز


٨۵٣

- من کماکان فکر می کنم اخلاق مقوله ای نسبی ست. می دونی، بیش از این که خودِ یک رفتار رو موردِ قضاوت قرار بدیم، و یا از واژه هایِ دارایِ بار ارزشی، مثل بد و خوب استفاده کنیم، باید به ریشه هایِ اون رفتار توجه کنیم.

- چیه؟ نکنه‌ دوباره دسته گل جدید به آب دادی؟

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :دیالوگ


٨۵٢

به پیشنهادِ مریم، از حدودِ ١٠ روز پیش- و فعلآ برای مدتِ محدودی- یک دورهِ گیاه خواری رو شروع کردیم. هر نوع گوشت یا محصولِ گوشتی از برنامهِ غذایی مون حذف شده. تجربهِ خیلی جالب و متفاوتی بوده. البته مستقل از مسایلِ تغذیه ای که داره، باید اعتراف کرد که به لحاظِ اجتماعی احتمالآ آدم رو محدود می کنه، به خصوص که در ایران چنین چیزی مرسوم هم نیست. اگر این برنامه بخواد ادامه پیدا کنه، رستوران رفتن، مهمان بودن، و مهمان دعوت کردن، و خیلی از رابطه های انسانی که توش غذا خوردن یک عاملِ معنا دار به حساب میاد احتمالآ، در حالت خوش بینانه، کمی دچار مشکل میشه. هزینهِ پولیِ گیاه خوار بودن هم به نظر میاد از اون چیزی که آدم انتظار داره کمی بیشتر باشه، و بعیده به کاهشِ هزینه هایِ خوردوخوراک کمکی بکنه، تازه اگر خودش باعث افزایش این تیپ هزینه ها نشه. 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :شخصی و تگ های این مطلب :خوردنی و آشامیدنی