٨٢۶

«دیدی چادری هایی رو که می خوان مدرن باشن، زیرش روسری رنگی می پوشن؟»

م.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :داخل گیومه


٨٢۵

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :تک عکس


٨٢۴

در جمعیت بویِ حماقت می آید، خیلی بیشتر از بویِ عرق.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :ریز نوشته


٨٢٣

طبق یک قانونِ به احتمالِ زیاد احمقانه، در تهران همه مغازه ها، رستوران ها، و مکان های تفریحی موظف هستند قبل از نیمه شب تعطیل کنند. در مورد بخش دولتی بحثی نیست، ولی اجبار کردنِ بخش خصوصی به تعطیلی، آن هم در شرایطی که هنوز تقاضا برای دریافت خدمات یا کالا در سطح بالایی وجود دارد، را اصلآ نمی فهمم. 

چند مثال: دی شب که ما ساعت ٢٣:٣٠ رسیدیم سوپر استار، هنوز صف بسیار طولانیِ مشتری در انتظار سفارش دادن غذا و پیدا کردن جایی برای نشستن بود. ٢٣:۴۵ نشده بود که با وقاحت و البته حماقتی بی نظیر، رستوران اعلام کرد که دیگر غذا نمی فروشد. حدود یک ماه پیش، پنج شنبه شبی، پس از یک پیاده رویِ شبانه با کاوه در ارتفاعاتِ ولنجک، حدود ساعت ٢۴ برای رفع گرسنگی و تکمیل لذت، تمام شهرک غرب را جستجو کردیم که بلکه یک ساندویچ سوسیس، کالباس، یا حداقل فلافل گیر بیاوریم، همه جا یا تعطیل بود، یا داشت تعطیل می کرد و غذا نمی داد. گرسنه به خانه بازگشتیم. هفته پیش حدود ساعت ٢٣:٣٠ با مریم در خانه نشسته بودیم و مریم MBC تماشا می کرد و من هم در خانه بی هدف پرسه می زدم. ناگهان دل ام هوس پنیر لیقوان کرد و اندکی گردو. سریع لباس پوشیدم و تمام منطقه غرب تهران را جستجو کردم. حتی یک بقالی هم باز نبود که بتوان از آن چیزی خرید. سرشکسته منزل بازگشتم.

مدتی ست به این موضوع فکر می کنم که آیا دولت حق دارد بخش خصوصی را در ساعات خاصی از شبانه روز از عرضه خدمات منع کند؟ به طور طبیعی، به دلیل کاهش شدید تقاضا در ساعات پس از نیمه شب، بدون قانون یا منع دولتی هم تعداد بسیار اندکی از مغازه ها به عرضه کالا و خدمات خواهند پرداخت. از طرفی، به خاطر وجود مقدار نسبتآ ثابت و مشخصی از تقاضا برای مثلآ رفتن به رستوران در ساعت ٢ بعد از نیمه شب، همیشه تعداد اندکی از رستوران ها در صورت وجود امکان قانونی، در آن ساعت باز خواهند بود. این فعالیت کاری در ساعاتِ غیر معمول کاری، به خاطر تعطیلی اکثر رقیبان، برای واحد صنفی مربوطه توجیه اقتصادی نیز خواهد داشت. حتی اگر فرض کنیم این کار به واحد صنفی ضرر اقتصادی می رساند، باز من نمی فهمم چه نیازی به مداخله دولت هست. رستوران اگر ضرر کند خودش مختار است تعطیل کند، دولت که نباید کاسه داغ تر از آش شود.  راستی، کسی می داند که آیا بقیه جاهای دنیا هم این گونه است؟ آیا توضیح به درد بخوری برای این محدودیت وجود دارد؟

پی نوشت: آیا با ایجاد امکانِ قانونیِ کار در ساعات پس از نیمه شب، برای عرضه خدماتی حتی فراتر از آن چه در بالا ذکر شد، نمی توان تا حدودی مشکل ترافیک در شهری مثل تهران را کاهش داد؟ 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :تحلیل


٨٢٢

کسی بخواهد شکنجه ام کند، یکی از روش ها هم این است که در اتاقی که در آن موسیقیِ رپ ایرانی پخش می شود، حبس م کند. نسبت به این سبک موسیقیِ احتمالآ رپ که جدیدآ فراگیر شده، و خواننده های احتمالآ کونی آن نفرت عجیبی دارم. 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :ریز نوشته


٨٢١

تخمهِ آفتاب گردانِ خام را یک روز در آب لیمویِ رقیق شده و اندکی نمک بخوابانید. سپس داخلِ قابلمه بریزید و حرارت دهید، تا جایی که آب آن بخار شود ولی تخمه ها هنوز مرطوب باشند. تخمهِ پخته شده آماده مصرف است. تجربهِ متفاوت و احتمالآ لذت بخشی از تخمه شکستن به شما خواهد داد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :خوردنی و آشامیدنی


٨٢٠

- شما کارتون چیه؟

- من محتوایِ فرهنگی تولید می کنم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :دیالوگ


٨١٩

هر انسانِ دور یا نزدیکِ جدیدی که از ایران می رود، حسودی ام می شود، دل ام بیشتر می گیرد، به خودم لعنت می فرستم، و بیبش از پیش در سرزمینِ مادری ام احساس غربت می کنم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :شخصی


٨١٨

ظاهرآ دیگه برق نمی ره. الان حدودِ ١٠ روز میشه که برقِ خونهِ ما نرفته.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :ریز نوشته


٨١٧

تنها چند دقیقه ای از سیر شدن ام میگذرد. امشب خورشِ قورمه سبزی خوردیم با برنجِ بی نظیرِ لنجان. برنج لنجان را سال های پیش در اصفهان خورده بودم، هر چند در آن زمان نسبت به موضوعِ برنج و تفاوتِ بینِ انواعِ مرغوب و غیر مرغوبِ آن اطلاعاتی نداشتم. در واقع، دانشِ من دربارهِ برنج و چلو برمیگردد به دورانِ زندگیِ مجردی و بعدتر زناشویی در تهران. صادقانه بگویم، برنج لنجان را بهترین برنجی یافتم که تا امروز خورده ام. رایحه و طعم اش بی مانند است. همین الان احتمالآ تا چند کوچه آن طرف تر، همه مست عطر اش شده اند. با احترام به برنجِ درجهِ یکِ شمال- که به حق از افتخاراتِ ما ایرانیان است- باید اعتراف کنم برنجِ لنجان از آن نیز مرغوب تر است. برنج لنجان از آبِ پاکِ زنده رود تغذیه می شود، و در منطقهِ فلاورجان و سِدهِ لنجانِ اصفهان به عمل می آید. ظاهرآ به دلیلِ محدودیتِ سطحِ زیرِ کشت، این برنج توزیعِ کشوری ندارد و برای اکثر مردمِ کشور ناشناخته است. در تهران، مغازه میوه فروشیِ کوچکی را پیدا کرده ام که صاحبِ آن یک اصفهانی ست؛ او این برنج را مستقیم از کشت زارهایِ سرسبزِ لنجان به پستوی مغازه اش در نزدیکیِ خیابانِ یوسف آباد منتقل می کند.  از ایرادهایی که معمولآ  به برنج لنجان وارد می کنند اندازهِ کوچکِ دانه هایِ آن است. اضافه بر آن، چلو کردنِ این برنج به اندکی مهارت نیاز دارد که آن نیز خود تجربه، دقت در جزییات، و قدری ممارست می طلبد.

پی نوشت یک: در گوگل «برنج لنجان» را جستجو کردم، چیزهایی خواندم که مصرفِ این برنج به خاطر آلودگیِ آبِ زاینده رود، به بروز بیماری ام.اس. منجر می شود. البته ظاهرآ هیچ منبعِ قابلِ استنادی این موضوع را تایید نکرده است.

پی نوشت دو: ایرانی، برنج پاکستانی و هندی که می خورد حال اش دل سوز می شود. 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :خوردنی و آشامیدنی


٨١۶

«نگاه کن، که غم درونِ دیده ام...»

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :هی


٨١۵

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :تک عکس


٨١۴

خواب دیدم زده بودم اخبار ساعت ١۴ شبکه یک. اولین خبر خارجی، قطع گسترده برق در یکی از ایالت های آمریکا بود. خبر دوم رو دقیقآ یادم نیست. ولی خبر سوم در مورد نشست پاریس به منظور بررسی بحران انرژی در جهان بود. خبر چهارم و پنجم به افغانستان و عراق اختصاص داشت. و خبر ششم تا جایی که یادمه اختصاص داشت به اعتراض مردم انگلیس به افزایش قیمت برق در اون کشور. چند تا خبر کوتاه هم بود که زیاد جذابیت ی نداشت. ولی آخرین خبرش رو دقیقآ یادمه، یک گزارش علمی مستند بود در مورد انرژی های جایگزین در جهان و اهمیت اونها در شرایطی که سوخت های فسیلی رو به پایان ست.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :ریز نوشته


٨١٣

هزینه اش رنجِ تو و رنجِ من ست، گاه بی گاه،

به واسطهِ حضورِ تحمیلی مان به آن دیگری، در آن لحظاتِ نابی که وجودِ انسانی در کنار، هم، می شکندش،

و فایده اش، مرگِ هراسِ هولناکِ تنهایی ست، در زمینِ بی خدا،

و غریبه هایی که دیگر لازم نیست چند لحظه بودن شان را، شب و روز گدایی کنیم.

مرداد ٨٧

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :هی


٨١٢

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :تک عکس


٨١١

خواب دیدم بعد از نماز جمعهِ این هفته، مردم برای حمایت از صرفه جویی در مصرفِ برق راه پیمایی می کردند. تلویزیون با یکی دو نفرشون داشت مصاحبه می کرد، شدیدآ عصبانی بودن از اسرافِ انرژی در کشور، و هموطنان رو به استفاده از لامپِ کم مصرف دعوت می کردند. در بینِ جمعیت، افرادِ خردسال هم کم نبود؛ بچه هایی که پا به پایِ بزرگ تر ها فاصلهِ بینِ دانشگاهِ تهران تا میدانِ آزادی رو در گرمای ۴۰ درجهِ تهران طی می کردند، فقط برای این که به ما این پیام رو بدن که برق حق همهِ بچه هایِ ایران زمینه و ما اجازه نداریم با اسراف، بقیه رو از این حق شون محروم کنیم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :ریز نوشته


٨١٠

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :عکس- تهران


٨٠٩

«کسایی که میخوان زن بگیرن، تا حدودِ زیادی میخوان تکلیف شون روشن شه؛ کسایی که چند سال از روشن شدنِ این تکلیف شون می گذره، میگن یکنواختی آزارشون میده.»

(امید آبدار)

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :داخل گیومه


٨٠٨

به خواب فکر می کنم، و ارزشِ هنریِ آن چه در هنگامِ خواب دیدن خلق می کنیم، و این که ای کاش امکانی بود که تصویر و صدایِ آن چه در خواب می بینیم ثبت می شد. بسیار احتمال می دهم همه ما در هنگامِ خواب، هنرمندانِ بزرگی باشیم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :تحلیل


٨٠٧

میدانِ برج اصفهان، تیر ١٣٨٧

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :عکس- اصفهان


٨٠۶

برای اکثرِ افراد، همه راه ها به ازدواج ختم می شود. به نظرم اگر این فرضیه درست باشد، موضع اکثر افراد در برابرِ موضوعِ ازدواج، بسیار وابسته به این است که آن افراد تا چه حد تمایل داشته باشند زودتر به پایانِ راه برسند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :تحلیل


٨٠۵

- پرو می کنید مانتو رو، خانم؟

- نه، یه چیزی میخوام مجلسی باشه، رسمی باشه.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :دیالوگ


٨٠۴

پارادوکسی هست: می گویند وقتی ماشین ات به خرج افتاد، یا حتی کمی قبل از آن، بفروشی اش اقتصادی تر است. اگر این فرضیه درست باشد، طبیعتآ کسی که ماشین به خرج افتاده، یا حتی  نزدیک به آن، را از من میخرد رفتاری غیر اقتصادی انجام داده است. بسیار بعید به نظر می رسد همه کسانی که در همه این چند دهه، خودروی به خرج افتاده را با قیمتی کماکان بالا، مثلآ حدود سی درصد ارزان تر از خودروی نو می خرند، رفتاری غیر عقلانی انجام داده باشند. اگر خرید آن ها عقلانی ست، پس چرا من خودروی به خرج افتاده ام را به آن ها بفروشم؟ این خرید برای آن ها چه منفعتی دارد که خود من با نگه داشتن خودرو نمی توانم از آن بهره مند شوم؟ در این بین کدامیک اشتباه می کنند، خریدار یا فروشنده؟ احتمالآ هیچ کدام، ولی توضیح شفافی برای آن به ذهن ام نمی رسد.

پی نوشت یک: فرض این است که هم خریدار و هم فروشنده، خودرو را برای مصرف شخصی می خواهند.

پی نوشت دو: ماشین ام به خرج افتاده است.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :تحلیل


٨٠٣

هرگز به گدایِ خیابانی پولی نمی دهم. استدلالِ ساده ای دارم: کالایی که گدا در قبال پولی که می گیرد به من می فروشد، حضورش در خیابان های شهر است. این کالا را نمی خرم تا بلکه گدا در کارش ورشکست شود و دیگر با حضورش در خیابان، شهر را زشت تر و اعصاب مرا نیز خرد تر  نکند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :تحلیل


٨٠٢

مرغی بود که خروسی داشت، و تخمی کرد به واسطه آن خروس احتمالآ، و جوجه ای زاده شد طناز و دلربا، و آن خروس به جوجه افتخار می کرد و آن مرغ به خروس اش عشق می ورزید و هم به جوجه اش، و جوجه شاکر بود مرغ را و خروس را. و آن ها سال های سال در کنار هم به خوشی زیستند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :هی


٨٠١

تهران، بلوار سعادت آباد، پل مدیریت، خیابانِ علامه طباطباییِ جنوبی، نبش کوچه حق طلب،‌ دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی دانشگاه علامه طباطبایی.

حالا گاهی که یادم میاد، حس می کنم انگار بیش از چند دهه گذشته...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :شخصی


٨٠٠

(در کلاس زبان-۷٩)

داشتنِ کارشناسی،‌کارشناسیِ ارشد، و یا دکتری در رشتهِ آموزشِ زبانِ انگلیسی کمکِ زیادی به معلم زبان نمی کند؛ تدریس به غریزه ای نیاز دارد که دانشگاه از انتقالِ آن عاجز است.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :در کلاس زبان


٧٩٩

گرانی می تازد؛ ایران یک افسردگی عمیق را تجربه می کند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :ریز نوشته


٧٩٨

از زشتی هایِ تهران یکی هم این است که بیشترِ آدم هایِ آن، ناهار را در محلِ کارشان می خورند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :ریز نوشته


٧٩٧

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :تک عکس


٧٩۶

آدم هرچی پخته تر می شه، حرف هایِ بزرگِ کمتری می زنه.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :ریز نوشته