٩٠٩

راننده بی شخصیت کسی ست که وقتی تو سرازیری می افته، سرعت اش تندتر می شه.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ اسفند ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :ریز نوشته


٩٠٨

وقتی برای اولین بار با نامه نگاری به زبان انگلیسی آشنا می شدم، همش به این فکر می کردم که انگلیسی ها عجب آدم های بی ادبی هستن که هنوز سلام نکرده می رن سر اصل مطلب، حتی احوال طرف رو هم نمی پرسن.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :ریز نوشته


٩٠٧

من در کشوری زندگی می کنم که خیالِ بودنِ در آن برای بسیاری از انسان های کره زمین کابوس است.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :ریز نوشته


٩٠۶

خواب دیدم داشتم با LimeWire یک پرینتر سیاه و سفید لیزری کانن دانلود می کردم. اگر شبی شش ساعت کامل وصل بودم و سرعت دانلود ام هم به طور متوسط شانزده کیلو بایت بر ثانیه می بود، حدود یک ماه طول می کشید تا کامل شه. ولی خوب حساب که کردم، دیدم کاملآ می ارزید.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :ریز نوشته


٩٠۵

گفتگو

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :عکس- مجموعه


٩٠۴

گفتگو

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :عکس- مجموعه


٩٠٣

گفتگو

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :عکس- مجموعه


٩٠٢

خورش قیمه با قارچ

برای پختن خورش قیمه با قارچ به اندازهِ چهار نفر، من این کارها را می کنم:

۱. یک شب زودتر چهار استکان لپه پاک شده را در یک ظرف آب سرد می ریزم تا خیس بخورد.

٢. روز بعد، یک قابلمه متوسط را تا یک سوم آب می کنم. لپه خیس خورده را داخل قابلمه می ریزم و به مدت ۴۵ دقیقه بر روی حرارت بسیار ملایم می پزم.

٣. همین طور که لپه ها داخل قابلمه در حال سپری کردن ۴۵ دقیقه شان هستند، دو عدد پیاز متوسط را دانه ریز رنده و داخل یک ماهیتابه در روغن با حرارت بسیار ملایم سرخ می کنم.

۴. ۴۵ دقیقه که سپری شد، لپه پخته را داخل آب کش می ریزم و زیر آب سرد می شویم.

۵. لپه را از آب کش به ماهیتابه که حالا بوی پیاز سرخ شده اش مجتمع را برداشته، اضافه می کنم، و حدود ١٠ دقیقه تفت می دهم.

۶. دو بسته (حدود ۴٠٠ گرم) قارچ را بعد از شستن، درشت خرد می کنم.

٧. لپه و پیاز را از ماهیتابه به قابلمه نسبتآ بزرگی منتقل می کنم و روی آن حدود ٢ استکان سر پر رب گوجه فرنگی، دو لیوان آب سرد، یک قاشق مربا خوری زرد چوبه، مقداری فلفل سیاه و مقدار قابل توجهی نمک اضافه می کنم.

٨. قارچ خرد شده را به قابلمه اضافه می کنم.

 ٩. ۴ عدد لیمو عمانی را با چنگال سوراخ سوراخ می کنم و داخل قابلمه می ریزم.

١٠. زیر قابلمه را با کمترین حرارتِ ممکن روشن می کنم، تا خورش چند ساعتی بپزد و آرام آرام جا بیفتد.

١١. در ساعاتی که خورش در حال جا افتادن است، مقدار قابل توجهی زعفران را پس از سابیدن، در قوری مخصوص زعفران دم می کنم و سپس روی خورش می ریزم.

١٢. در همان ساعات که خورش آرام آرام متولد می شود، یک سیب زمینی بزرگ را به صورت خلال های متوسط خرد، و در ظرف دیگری سرخ می کنم.

١٣. خورش موقعی آماده است که آب آن کار رفته، و همه خورش یک بافت ثابت و یک شکل پیدا کرده باشد.

١۴. خورش آماده شده را داخل ظرف یا کاسه می ریزم، و روی آن را با خلال های سیب زمینی سرخ شده تزیین می کنم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :خوردنی و آشامیدنی


٩٠١

پل سفید، اهواز- مهر ماه ۱۳۸۷

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :عکس- اهواز


٩٠٠

(در کلاس زبان-٩٢)

واقعیت این است که معلم های زبان هم پریود می شوند، حالا چه مرد و چه زن.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :در کلاس زبان


٨٩٩

آرام آرام نزدیک می شوی به سن و سال اولین مرد زندگی ات در کهنه ترین چیزهایی که مبهم به یاد می آوری، در آن جا افتاده ترین خاطرات ات.

و تو فقط دل ات به همین خوش بماند که او هنوز هست، آن جا که اگر خوش شانس باشی سی و دو سال دیگر می رسی،

آن زمان ولی،

بدون او.

اسفند ١٣٨٧

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :هی