٨٩٨

هر جایی در خانه ای از یک شهر  که دیدید کبوتران لانه کرده اند یا گربه ها با آرامشی معصومانه در رفت و آمدند بدانید آن جا انسان هایی زندگی می کنند که زندگی را جدی نگرفته اند. 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :ریز نوشته


٨٩٧

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :عکس- تهران


٨٩۶

حالا که برای بار دوم «درباره الی » را تماشا کرده ام، دو روز هم از تماشای آن گذشته است و لذت و شوک و جو گیری اولیه بعد از آن هم ته نشین شده، می توان ام با خیال راحت تری از واقعیت هایی تغییر ناپذیر درباره این فیلم صحبت کنم.

«درباره الی» معجزه ای در سینمای ایران و شاهکاری در سینمای جهان به حساب می آید. بسیار احتمال می دهم چند دهه که بگذرد در بررسی تاریخ سینمای ایران، آن را به دو قسمت قبل و بعد از «درباره الی» تقسیم خواهند کرد. اگر این فیلم در ایران به اکران عمومی در آید و کمی هم خوب بفروشد- چیزی که احتمال اش هم کم نیست- می توان انتظار داشت موجی نو در سینمای ایران به راه خواهد افتاد، شبیه اتفاقی که بعد از «طعم گیلاس» کیارستمی خودش را در آثار جعفر پناهی، پرویز شهبازی و تا حدی بهمن قبادی نشان داد و از آن به عنوان سینمای جشنواره ای یاد می شود. سینمای اصغر فرهادی ولی، حالا که به اوج پختگی اش رسیده و امضای مشخصی هم پیدا کرده، بر خلاف کیارستمی، ابدآ سینمای جشنواره ای محض نیست. این سینما علاوه بر احتمال زیاد موفقیت اش در جشنواره های بین المللی،  قدرت جذب گستره بسیار بزرگتری از تماشاچی های داخلی را نیز دارا است و به راحتی می تواند با مخاطب ایرانی در هر سطحی از سلیقه سینمایی ارتباط برقرار کند. این اتفاق کمی نیست، نمونه مشابهی هم در سینمای ایران ندارد. سینمایی که قصه می گوید ولی مستند هم هست. هنر هم هست. 

«درباره الی» یک اثر اوریجینال است که اگر چه از جایی کپی نشده و کلیت اش منحصر به فرد است، ولی تعلیقی هیچکاکی، کلوزآپ هایی برگمانی، قصه گویی ای تروفویی، میزانسنی شبیه سینمای آنتونیونی، فیلم برداری ای داردنی، و سادگی و باور پذیری ای شبیه سینمای کیارستمی در آن موج می زند، به همه این ها باید اضافه کرد تلخی و انسان محوری ای شبیه سینمای کیشلوفسکی را. 

اصغر فرهادی را هم حالا باید جدی گرفت و از این که یک ایرانی «درباره الی» را خلق کرده است بسیار بسیار خوشحال بود.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سینما


٨٩۵

«درباره الی» تا این جا بهترین فیلم جشنواره بیست و هفتم است، این کمترین چیزی است که در مورد این فیلم می توان گفت. کمی بخواهم راحت تر باشم می گویم «درباره الی» شایسته نخل طلای کن است، اصغر فرهادی هم در حد و اندازه های برادران داردن.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سینما


٨٩۴

از میان فیلم هایی که تا الان در جشنواره امسال دیده ام «عیار ١۴ » و «بی پولی » رو خیلی دوست داشتم. «صداها » خوب بود. «بیست » هم بد نبود.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سینما


٨٩٣

(در کلاس زبان-٩١)

اشتباه در تعیین سطح یادگیرنده قبل از شروع یک دوره آموزشی به تنهایی کافی ست که انگیزه های یادگیرنده و تلاش های معلم در طول دوره به هدر رود.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :در کلاس زبان


٨٩٢

پل سفید، اهواز- مهر ماه ۱۳۸۷

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :عکس- اهواز


٨٩١

این جا میدان آریا شهر است. در ایستگاه تاکسی ها برای خیابان انقلاب، اول صف ایستاده ام. امروز سه شنبه ١۵ بهمن ١٣٨٧ و الان ساعت ١۴:۵۵ است و من حدود ١۵ دقیقه ای هست که این جا منتظر مانده ام. به تازگی تلاش کرده ام پرایدم را کمتر بیرون بیاورم و در موارد بیشتری از حمل و نقل عمومی- به طور مشخص تاکسی- استفاده کنم. در این سفرهای بدون خودروی شخصی، برای این که انتظارهای زیاد در صف هایی این چنین را اندکی قابل تحمل تر کنم یک تکه کاغذ و یک مداد در جیب می گذارم و همین طور که منتظرم، شهر را تماشا می کنم. چیزی به ذهن ام برسد بر روی این کاغذ می نویسم که بعدآ که خانه رفتم بر روی وبلاگ منتشرش کنم. پست های زیادی از وبلاگ من در همین انتظارهای درون شهری و اکثرآ داخل خودروی شخصی ام در ترافیک های تحمل ناپذیر تهران نوشته شده است. برای من همین قدم زدن در شهر و تاکسی سوار شدن هم گاهی بسیار لذت بخش است؛ شرط اش این است که آن روز کار (شغل) نداشته باشم و برای جایی که می خواهم بروم به اندازه کافی زمان در اختیارم باشد و حتی ترجیح این که جایی که می خواهم بروم طوری باشد که نرسیدن به آن هم اسباب زحمت خودم یا کسی نباشد. راستی، صف تاکسی پدیده جدیدی در این شهر است. شاید یک سال بیشتر هم از عمر آن نمی گذرد. پیش تر، صف برای اتوبوس بود،  برای تاکسی عرضه از تقاضا اندکی بیشتر بود و کسی معطل نمی ماند. تاکسی رسید، سوار می شوم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :شخصی


٨٩٠

ظهر برای جشنواره فیلم از خونه زدم بیرون. الان هم که برگشتم خونه، آب هویج گرفتم، زیر کتری رو روشن کردم، تا سرش رو پر کردم و منتظرم که جوش بیاد برم چای دم کنم. بعدش هم کمی تخمه بو می دم که وقتی ٩٠ شروع شد بشینم با تماشای برنامه بشکنم. مریم هم الان داره از MBC خانم و آقای اسمیت می بینه.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :شخصی


٨٨٩

وبلاگ نویسی آدم ها را لخت می کند، بی آن که از محل این عریانی ضرورتآ چیزی عایدشان شود.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :ریز نوشته


٨٨٨

(در کلاس زبان-٩٠)

اگر برای کلاس از جایی چیزی کپی کنم، منبع آن را ذکر خواهم کرد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :در کلاس زبان


٨٨٧

از جاودانه های سینما یکی هم Kramer vs. Kramer است.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سینما


٨٨۶

(در کلاس زبان-٨٩)

معلم می تواند در انتخاب material برای کلاس زبان به گونه ای عمل کند که خودش هم پا به پای یادگیرنده ها زبان یاد بگیرد. برای این منظور او باید کتاب های جدید معرفی، یا از این طرف و آن طرف تکه هایی مناسب و جدید برای شنیدن/خواندن کپی کند. هزینه اش این که چنین معلمی خارج از کلاس هم باید برای کلاس بسیار وقت بگذارد. منطق فایده اش هم البته بسیار ساده است: معلم به یادگیرنده ای تبدیل می شود که برای یادگیری زبان پول می گیرد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :در کلاس زبان


٨٨۵

غذا به مقداری می پزم که در همان وعده غذایی یا حداکثر یک وعده بعد از آن تمام شود. برای آن چیزی که درست می کنم آن قدر احترام قایل هستم که شرایطی فراهم نکنم که لذت اش کم شود و یا در حالت فاجعه تر مجبور شوم دور بریزم اش.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :خوردنی و آشامیدنی


٨٨۴

(در کلاس زبان-٨٨)

کپی های کلاس را خودم انجام می دهم. هزینه این کار را هم از یادگیرنده(ها)/سازمان مربوطه نمی گیرم. با نگرفتن این پول، در دراز مدت منفعتِ پولی بیشتری کسب می کنم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :در کلاس زبان


٨٨٣

بعد از خواندن مطلبی که سیاوش در وبلاگ اش نوشته، من هم این کامنت را این جا می نویسم:

در مورد این موضوع برای من شخصآ جنبه هایی که گفتی اهمیت زیادی ندارد. حالا خود شیفتگی هست که باشد، چه اهمیتی دارد! یا مثلآ تنوع طلبی است؟ خوب هست دیگر، به کسی چه ربطی دارد! غریزه بودن یا نبودن اش هم چیز زیادی در مورد هزینه/ فایده هایش نمی گوید. با احترام به سیاوش عزیز، این دلایل که گفتی فقط فلسفه بافی است، اگر چه در مورد نتیجه کلام با تو موافق ام.

من هم با بچه دار شدن مخالف م، صرفآ چون به شکل واضحی نمی ارزد: حتی اگر مرا جاودانه هم کند، هزینه های مرتبط به آن آن قدر زیاد هست که از خیر چنین به اصطلاح جاودانگی دست و پا شکسته ای بگذرم. تازه من فکر می کنم هنوز امید هست که بتوان به شکل ارزان تر و با دوام تری- حداقل اندکی- جاودانه شد.

من بچه دار شدن را نمی پسندم چون (فعلآ) در من حس عامی بودن و لمپن بودن ایجاد می کند، چون همه آدم های توسعه نیافته و بی سوادِ دور و بر من به تعداد زیادی بچه تولید کرده اند. به این دلیل خیلی ساده که هر چه جوامع توسعه یافته تر شده، زن و مرد ها بچه کمتری تولید کرده اند.

تصمیم به تولید بچه، اگر اجرایی شود، برگشت ناپذیر است و این هم از مهم ترین علت های من برای مخالفت با آن است.

بچه که تولید شود رابطه من و پارتنر ام هم وسیله ای می شود برای به مقصد رساندن آن. برای من، خود این رابطه هنوز آن قدر ارزش دارد که دنبال درپوشی برای فراموشی مشکلات اش نباشم. تازه اگر هم به بن بست برسد، مگر دیوانه ام از چاله خودم را به چاه اندازم؟ خوب، عاقل باشم از چاله در می آیم، یا حداقل تلاش می کنم در آیم. می دانی، احتمالآ آدم های زیادی بچه تولید می کنند چون زناشویی شان به روزمرگی دچار شده است. به جایِ پرداختن به موضوع روزمرگی، چیزی را وسط آورده اند که واقعیت را فراموش کنند. من ترجیح می دهم به این حماقت تن ندهم و شرافت مندانه با خود موضوع روزمرگی روبرو شوم.

من خودم را دوست دارم و برای آن چه از آن لذت می برم اهمیت زیادی قائل هستم. منطق حکم می کند چیزی وسط نیاورم که پیش بینی ام این است که نه فقط از آن لذت نخواهم برد، که مرا از همین لذت هایی هم که دارم تا حد زیادی محروم خواهد کرد.

می گویند طبیعی این است که آدم بچه تولید کند. خوب هست که هست، به من چه که طبیعی چیست و غیر طبیعی کدام است. من طبیعی نیستم، به کسی چه ربطی دارد. موضوع زندگی خودم است.

منطق دیگر این است که اگر انسان ها یکدیگر را تولید نمی کردند، تا الان نسل انسان منقرض شده بود. اولآ منقرض هم شده بود فاجعه آن قدر ها که فکر می کنید عمیق نیست. از طرفی، دوستانی که نگران نسل انسان هستند خودشان زحمت اش را تقبل می کنند. من و امثال من هم آن ها را تشویق معنوی خواهیم کرد.

بچه دار شدن هم یکی از «حماقت های دسته جمعی» دنیای ماست. با احترام به همه دوستان که در این بازی شرکت کرده اند/ می کنند، می گویم: نه، ممنون. بنده (فعلآ) انصراف خود را از حضور در این صحنه اعلام می دارم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :تحلیل


٨٨٢

توصیه می کنم: The Seventh Continent

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :سینما


٨٨١

(در کلاس زبان-٨٧)

حضور خط اتو بر شلوار یک معلم زبان- اگر مستمر باشد- هم از این جهت نشانگر جنتلمن بودن اوست که نشان می دهد او کماکان وقت/پول لازم برای پرداختن به چنین جزییات لوکسی را در زندگی اش داشته است.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :در کلاس زبان